<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های تولید گیاهی</title>
    <link>https://jopp.gau.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های تولید گیاهی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی اثرات شوک حرارتی، تنش اسمزی و روش‌های خشک کردن بر قابلیت حیات بذرهای پیش‌آماده‌سازی شده گلرنگ در طی زوال</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7220.html</link>
      <description>سابقه و هدف: در چند دهه اخیر، پرایمینگ بذر به‌عنوان یک روش متداول به‌منظور افزایش سرعت و یکنواختی جوانه‌زنی در مزرعه، استقرار بهتر گیاهچه‌ها و عبور سریع‌تر از شرایط نامساعد محیطی در زمان جوانه‌زنی و سبز شدن مورد توجه قرار گرفته است. با این وجود، کاهش کیفیت و طول عمر بذرهای پرایم شده، استفاده عملی از این روش را محدود ساخته است. از این‌رو، در این پژوهش اثر کاربرد برخی از تیمارهای پس از پرایمینگ شامل شوک حرارتی، تنش اسمزی و روش‌های خشک کردن بر طول عمر بذرهای گلرنگ در طی دوره‌های مختلف زوال بررسی شد. مواد و روش‌ها: در این مطالعه از بذرهای رقم زراعی سینا استفاده شد. بذرها ابتدا در آب و نیز محلول سالیسیلیک اسید غوطه‌ور گشتند و پس از اتمام فاز آب‌نوشی تحت تیمارهای شوک حرارتی (5/1 و 3 ساعت در دمای 45 درجه سانتی‌گراد و 8 ساعت در دمای 40 درجه سانتی‌گراد)، تنش اسمزی (5/1- و 5/2- مگاپاسکال به وسیله پلی‌اتیلن گلایکول) و دو روش خشک کردن آرام و سریع قرار گرفتند. تیمار بدون پرایمینگ نیز به‌عنوان شاهد درنظر گرفته شد. در نهایت بذرها تحت زوال کنترل شده به مدت 0، 2، 4 و 6 روز قرار گرفتند. یافته‌ها: نتایج نشان داد که با افزایش طول دوره زوال قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه کاهش یافت و در تیمار 6 روز زوال مرگ کامل بذرها رخ داد. شدت کاهش کیفیت بذرهای پرایم شده در شرایط اعمال شوک حرارتی و تنش اسمزی پس از پرایمینگ همواره بیشتر از بذرهای شاهد بود. با این وجود شوک حرارتی به مدت 8 ساعت منجر به بهبود کیفیت بذرهای پرایم شده در مقایسه با زمان‌های کمتر شوک حرارتی شد. عدم استفاده از شوک حرارتی و تنش اسمزی و تنها اعمال تیمارهای خشک کردن پس از پرایمینگ منجر به حفظ و حتی افزایش قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده نسبت به بذرهای بدون پرایم در سطوح مختلف زوال شد. هر دو روش خشک کردن باعث بهبود قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده شدند، به طوری که قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده یا بیشتر از بذرهای بدون پرایم بود. عدم استفاده از شوک حرارتی و تنش اسمزی و تنها اعمال تیمارهای خشک کردن پس از پرایمینگ منجر به حفظ و حتی افزایش قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده نسبت به بذرهای بدون پرایم در سطوح مختلف زوال شد. هر دو روش خشک کردن باعث بهبود قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده شدند، به طوری که قابلیت جوانه‌زنی و رشد گیاهچه بذرهای پرایم شده یا بیشتر از بذرهای بدون پرایم بود.نتیجه گیری: به طور کلی توصیه می‌شود که به منظور حفظ و یا افزایش طول عمر بذرهای پرایم شده گلرنگ در طی پرایمینگ و پس از اتمام دوره آب‌نوشی، بذرها با روش مناسب خشک شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نظام‌های خاک‌ورزی، مدیریت بقایای گیاهی و آرایش کاشت بر برخی ویژگی‌های فیزیولوژیک، عملکرد دانه و درصد روغن کنجد (Sesamum indicum L.)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_6996.html</link>
      <description>سابقه و هدف: استفاده از روش خاک‌ورزی حفاظتی و حفظ بقایای گیاهی در خاک در تولید و عملکرد گیاهان زراعی می‌تواند تاثیر گذار باشد. روش‌های صحیح خاک‌ورزی و حفظ بقایای گیاهی از جملـه مؤلفـه‌هـای اساسـی نظـام کشاورزی پایدار هستند که نقش مهمی را در پایداری نظام‌هـای تولیـد محصـولات کشـاورزی ایفـا مـی‌کننـد. اﻟﮕﻮی ﻛﺎﺷﺖ ﻧﺸﺎن‌دﻫﻨﺪه موقعیت ﻫﻨﺪﺳﻲ ﺑﻮﺗﻪﻫﺎ روی ردﻳﻒﻫﺎ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮان آن را ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ فاصله ردﻳﻒ، ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻮﺗﻪﻫﺎ و ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻮﺗﻪﻫﺎ روی ردﻳﻒﻫﺎی کاشت تغییر داد. به منظور بررسی تاثیر روش خاک‌ورزی در تولید کنجد تحت تاثیر بقایای گیاهی و آرایش کاشت، آزمایشی به صورت اسپلیت - فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار به مدت دو سال زراعی (1399-1398 و 1400-1399) در مزرعه مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی شهرستان جیرفت اجرا شد.مواد و روش‌ها: در این پژوهش عامل اصلی روش‌های خاک‌ورزی در سه سطح شامل بدون خاک‌ورزی، خاک‌ورزی کاهشی (دیسک) و خاک‌ورزی متداول (رایج) و عامل فرعی ترکیب بقایای گیاهی گندم در سه سطح (5، 30 و 60 درصد بقایا) و آرایش کاشت در دو سطح (کاشت معمول و زیگزاگی) بودند. بقایای گیاهی در سال دوم همان بقایای گیاهی باقی مانده سال اول بود. ویژگی‌های مورد بررسی تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در کپسول، وزن هزار دانه، عملکرد زیست توده، شاخص برداشت، کلروفیل a و b، کلروفیل کل، کاروتنوئید و درصد و عملکرد روغن بودند. اندازه‌گیری درصد روغن با استفاده از روش استخراج با حلال و دستگاه سوکسوله انجام شد. اندازه‌گیری کلروفیل a، b و کاروتنوئیدها در مرحله قبل از گلدهی از سطح سبز به روش آرنون (Arnon, 1967) استفاده شد. داده‌های حاصل با کمک نرم‌افزار آماری SASنسخه 1/9 آنالیز شده و مقایسه میانگین داده‌ها با آزمون چند دامنه‌ای دانکن در سطح احتمال 5 درصد انجام شد.یافته‌ها: نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثر آرایش کاشت بر کلروفیل a معنی‌دار شد و بیشترین آن از آرایش کاشت زیگزاگی حاصل شد. برهمکنش سال&amp;amp;times; خاک‌ورزی&amp;amp;times; درصد بقایا بر کلروفیل a معنی‌دار گردید. مقایسه میانگین‌ها نشان داد که بیشترین کلروفیل a در سال دوم و روش خاک ورزی کاهشی توام با حفظ 60 درصد بقایا مشاهده شد. برهمکنش سال&amp;amp;times; خاک‌ورزی&amp;amp;times; درصد بقایا &amp;amp;times; الگوی کاشت بر تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در کپسول، وزن هزار دانه، عملکرد زیست توده، شاخص برداشت، کلروفیل b، کلروفیل کل، کاروتنوئید و درصد روغن معنی‌دار گردید. نتایج حاصل نشان داد که بیشترین عملکرد دانه (92/1629 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد زیست توده (3/6137 کیلوگرم در هکتار)، وزن هزار دانه (71/5 گرم)، تعداد دانه در کپسول (85/75)، در سال دوم و روش خاک‌ورزی متداول توام با کاربرد 60 درصد بقایا و آرایش کاشت زیگزاگی و کمترین آنها در شرایط عدم خاک‌ورزی توام با کاربرد 5 درصد بقایا و آرایش کاشت معمول مشاهده شد. همچنین تحت شرایط خاک‌ورزی کاهشی میزان کلروفیل کل با کاربرد 30 و 60 درصد بقایا و آرایش کاشت زیگزاگی افزایش یافت. افزایش درصد روغن دانه تحت خاک‌ورزی متداول با کاربرد 60 درصد بقایا و آرایش کشت معمول مشاهده شد.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج استفاده از روش خا‌ک‌ورزی حفاظتی توام با حفظ 60-30 درصد بقایا و آرایش کاشت زیگزاکی علاوه بر کاهش آلودگی محیط زیست، به‌عنوان روش مناسب جهت حصول عملکرد بالاتر کنجد در منطقه مورد مطالعه می‌تواند نقش موثری ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ذغال زیستی بر بهبود برخی صفات مورفوفیزیولوژیک و بیوشیمیایی لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculata L.) کشت‌شده در خاک آلوده به کروم</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7061.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کروم در غلظت‌های بالا به‌عنوان یک آلاینده اصلی و عنصر سنگین سبب بسیاری از مشکلات زیست‌محیطی شده و زنجیره‌غذایی را آلوده می‌سازد. در گیاهان، اثرات سمی کروم نیز مشهود هستند و سبب تأخیر در جوانه‌زنی، آسیب و کاهش رشد ریشه، زیست‌توده و ارتفاع گیاه، اختلالات فتوسنتزی، کاهش عملکرد دانه و در نهایت مرگ گیاه می‌شود. در سال‌های اخیر استفاده از اصلاح‌کننده‌های آلی مانند بایوچار در خاک‌های آلوده به فلزات سنگین با عملکرد قابل‌توجه در تثبیت فلزات سنگین در خاک و آب مورد توجه قرار گرفته‌ است. از این‌رو، پژوهش حاضر به‌منظور بررسی استفاده از سطوح مختلف بایوچار تولید شده از کاه برنج جهت کاهش اثرات منفی این فلز در گیاه لوبیا چشم‌بلبلی (V. unguiculata L.) اجرا شد.مواد و روش‌ها: پژوهش به‌صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری در سال 1402 انجام شد. تیمارها شامل بایوچار (صفر، یک، دو و چهار درصد وزنی) و کروم (صفر، 5/2، 5، 10 و 25 میلی‌گرم بر کیلوگرم) و با سه تکرار بودند. در این آزمایش قطر ساقه، ارتفاع بوته، وزن خشک ریشه و اندام‌هوایی، کلروفیلa و b و کاروتنوئید، نشت الکترولیت، پراکسید هیدروژن و فعالیت دو آنزیم کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز اندازه‌گیری شدند.یافته‌ها: بر اساس یافته‌ها برهم‌کنش کاربرد سطوح بایوچار در غلظت‌های مختلف کروم به‌غیر از صفت قطر ساقه، در سایر صفات معنی‌دار بود. افزایش غلظت کروم اثر منفی بر صفات مورد بررسی نشان داد ولی استفاده از بایوچار اثرات منفی آن را کاهش داده و همواره بهترین عملکرد صفات مورفولوژیک و فیزیولوژیک در تمامی سطوح کروم در سطح چهار درصد وزنی بایوچار مشاهده شد. به&amp;amp;rlm;طوری که استفاده از سطح بایوچار چهار درصد وزنی، صفات فیزیولوژیک شامل غلظت کلروفیل‌های a و b و کاروتنوئید و استحکام غشاء را به&amp;amp;rlm;ترتیب به‌میزان 88/92، 27/95، 36/95 و 94/36 درصد افزایش داد. در مقایسه، فعالیت آنتی‌اکسیدان‌های آنزیمی کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز و تولید پراکسید هیدروژن را به‌میزان 88/4، 68/53 و 25/34 درصد کاهش داد. بین فعالیت آنزیم‌های کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز و تولید پراکسید هیدروژن با وزن خشک اندام‌هوایی همبستگی منفی و معنی‌داری (به‌ترتیب **89/0-، **85/0- و **81/0-) مشاهده شد.نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، افزایش غلظت کروم در خاک به‌صورت منفی تمامی صفات مورفوفیزیولوژیک و بیوشیمیایی مورد مطالعه را تحت تأثیر قرار داد و بالعکس استفاده از سطوح مختلف بایوچار اثرات منفی کروم را تعدیل کرد. غلظت 25 میلی‌گرم بر کیلوگرم کروم بیشترین اثر منفی را ایجاد کرد و در تمامی سطوح کروم، همواره سطح چهار درصد وزنی بایوچار بهترین نتایج را با توجه به پارامتر مورد ارزیابی به‌همراه داشت. بر اساس یافته‌های تحقیق حاضر، بایوچار می‌تواند رشد گیاه لوبیا چشم‌بلبلی را در شرایط تنش کروم به‌طور قابل‌توجهی بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی واکنش دو رقم توت فرنگی به کاربرد کودهای زیستی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7127.html</link>
      <description>سابقه و هدف: توت‌فرنگی گیاهی است که در تولید آن از کودهای شیمیایی و سموم مختلف استفاده می‌شود. استفاده از کودهای زیستی، علاوه بر حل مشکلات استفاده از کودهای شیمیایی، بهبود سلامت بوته‌ها و کاهش به کارگیری سموم را نیز بههمراه دارد. این پژوهش، با هدف بررسی واکنش دو رقم توت‌فرنگی به استفاده از کودهای زیستی انجام شدهاست.مواد و روش‌ها: نشا‌های توت‌فرنگی در اسفندماه در گلدان کشت شدند و مراقبت‌های لازم انجام شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با پنج تکرار انجام شد و تیمارها شامل دو رقم (کاماروسا و پاروس)، سه سطح کودی (شاهد، لارما 222 و لارما 444) و سه روش کاربرد (تلقیح ریشه قبل از کاشت، محلول‌پاشی و کود آبیاری) بودند. کودهای زیستی مورد استفاده، تولید شده در شرکت دانش‌بنیان دانا زیست لوتوس استان گلستان، بودند که بر پایه دو باکتری‌ Psudomonas fildesensis NB5 و Bacillus pumilus NB4 تولید و تجاری‌سازی شده‌اند. کوددهی به سه روش خیساندن ریشه قبل از کشت (پرایمینگ ریشه)، محلولپاشی و کود-آبیاری انجام شد. صفات مورفولوژیکی از جمله، وزن، طول، قطر و عملکرد میوه، و همچنین تعداد برگ، وزنتر و خشک برگ و صفات بیوشیمیایی از جمله اسیدیته میوه، مواد جامد محلول، اسیدیته قابل تیتراسیون، شاخص کلروفیل، آنتیاکسیدان و آنتوسیانین مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد رقم پاروس از نظر صفات رویشی برتر بود و رشد قوی‌تر و شاخ و برگ بیشتری تولید کرد. اما رقم کاماروسا به لحاظ زایشی و خواص آنتی‌اکسیدانی بالاتر، مورد توجه قرار گرفت. تیمار شاهد با توجه به عدم دریافت تغذیه مناسب از لحاظ صفات رویشی، زایشی و کیفی در پایینترین سطح قرار داشت، این در حالی است که استفاده از کود لارما 222 بهصورت کودآبیاری و در برخی موارد محلول‌پاشی، منجر به بیشترین مقادیر وزن میوه، طول میوه، تعداد برگ، وزنتر و خشک برگ، تعداد خوشه گل و عملکرد شد. به طوری که استفاده از این تیمار بیشترین مقدار عملکرد را به میزان 306 گرم در بوته در رقم کاماروسا به همراه داشت. در رقم کاماروسا، تیمار لارما 444 منجر به بیشترین قطر میوه، طول دمبرگ، تعداد روندک، سطح برگ، طول و وزنتر و خشک ریشه شد. همچنین استفاده از این کودهای زیستی مبتنی بر باکتری‌های سودوموناس و باسیلوس، منجر به افزایش قند و اسیدیته میوه، آنتوسیانین و فعالیت آنتی‌اکسیدانی عصاره میوه شد. به طوری که بیشترین قند میوه و شاخص طعم در تیمار لارما 444 که بهصورت کودآبیاری اعمال شد به ترتیب به میزان 28/13 درصد و 37/11 مشاهده گردید. همچنین بیشترین میزان آنتوسیانین نیز در همین تیمار به مقدار 07/29 میلی‌گرم بر لیتر در رقم کاماروسا به‌دست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر پتاسیم‌هیومات بر صفات رشدی و ترکیبات بیوشیمیایی گیاه دارویی پروانش (Catharanthus roseus (L.) G. DON)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7185.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاه پروانش با نام علمی Catharanthus roseus (L.) G. DON متعلق به خانواده Apocynaceae است. بیش از 400 آلکالوئید از نوع ترپنوئید‌ایندول‌آلکالوئید TIA)) از این گیاه استخراج شده است که از جمله مهم‌ترین مواد مؤثره آن می‌توان به ترکیب‌های وین-کریستین، وین‌بلاستین و آجملاسین اشاره کرد، مقدار محدود آلکالوئید وین‌بلاستین و وین‌کریستین در گیاه پروانش و نیاز جوامع و بیماران مبتلا به سر‌طان از مهم‌‌ترین دلایل توجه پژوهشگران به کشت و تولید این گیاه است. از آنجا که تاثیر کودهای آلی بر کشت این گیاه کمتر مطالعه شده است، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر کود پتاسیم‌هیومات بر خصوصیات رشدی و بیوشیمیایی گیاه پروانش انجام شد.مواد و روش‌ها: آزمایش مزرعه‌ای در باغ گیاهان دارویی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی شهرستان همدان در دو سال زراعی 1401 و 1402 در سه تکرار اجرا شد. تیمار پتاسیم‌هیومات در پنج سطح 0، 5/2، 3، 5/3 و 4 گرم در متر مربع به‌صورت کود آبیاری اعمال شد. اندام‌های هوایی و ریشه پروانش در زمان گلدهی (پایان مرداد و نیمه شهریور) جمع‌آوری و صفات رشدی شامل وزن تر و خشک برگ، ساقه و ریشه اندازه‌گیری شدند. صفات بیوشیمیایی شامل فعالیت آنزیم‌های ‌اکسیداز و کاتالاز در برگ، ساقه و ریشه و آلکالوئید کل در برگ گیاه نیز اندازه‌گیری شد. داده‌ها به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی اجرا و با نرم‌افزار SAS آنالیز شدند. یافته‌ها: اثر پتاسیم‌هیومات بر وزن تر و خشک برگ، ساقه و ریشه، فعالیت آنزیم پراکسیداز و کاتالاز برگ، ساقه و ریشه و آلکالوئید کل در برگ گیاه معنی‌دار شد (05/0 p &amp;amp;lt;). همچنین اثر سال بر همه این فاکتورها ‌به‌جز وزن تر ریشه، فعالیت آنزیم پراکسیداز ریشه معنی‌دار شد (05/0 p &amp;amp;lt;). اثرمتقابل تیمار &amp;amp;times; سال بر وزن تر و خشک برگ و ریشه، وزن تر ساقه و فعالیت آنزیم پراکسیداز ساقه معنی‌دار شد (05/0 p &amp;amp;lt;). یافته‌ها نشان داد که تیمار پتاسیم‌هیومات (4 گرم در متر مربع) بیشترین وزن تر و خشک گیاه و فعالیت آنزیم پراکسیداز و کاتالاز و تیمار پتاسیم‌هیومات 5/3 گرم در متر مربع بیشترین تاثیر را بر آلکالوئید کل در برگ داشت و تیمار شاهد کمترین نتایج را نشان داد. در سال دوم، اعمال تیمارها به طور قابل توجهی باعث بهبود ویژگی‌های گیاه پروانش شد. با توجه به نتایج به دست آمده از مقایسه میانگین‌ها ‌تیمار &amp;amp;times; سال، بیشترین میزان وزن ‌تر‌ برگ (79/203 گرم در متر مربع)، وزن‌ خشک‌ ‌برگ (47/33 گرم در متر مربع ) وزن‌ ترساقه ( 38/88 گرم در متر مربع )، وزن خشک ریشه (23/5 گرم در متر مربع) مربوط به تیمار 4 گرم در متر مربع پتاسیم‌هیومات در سال دوم بود. همچنین بیشترین فعالیت آنزیم پراکسیداز (92/0 جذب در دقیقه در میلی‌گرم پروتئین) در سال دوم و وزن ‌تر‌ ریشه (77/27 گرم در متر مربع) مربوط به تیمار 5/3 گرم در متر مربع پتاسیم‌هیومات در سال اول بود.نتیجه‌گیری: تغذیه گیاه با کود پتاسیم‌هیومات در سطح 4 گرم در مترمربع، بیشترین تاثیر را بر بهبود مولفه‌های رشدی شامل وزن تر و خشک برگ و ساقه و ریشه گیاه پروانش داشت. همچنین استفاده از این کود در سطح 4 گرم در متر مربع بیشترین تاثیر را بر فعالیت آنزیم‌های کاتالاز و پراکسیداز داشت. استفاده از این کود در سطح 5/3 گرم در متر مربع بیشترین تاثیر را بر مقدار آلکالوئید کل در برگ داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر نوع منبع کودی کلسیمی بر ویژگی‌های کمی و کیفی میوه‌ی کیوی رقم "هایوارد" در زمان برداشت</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7169.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کلسیم بیشترین ماده مورد نیاز در میوه کیوی است و شاید بتوان آن را مهم‌ترین عنصر معدنی دانست که در تعیین کیفیت میوه دخالت دارد. یکی از راه‌های بهبود کیفیت و سفتی بافت میوه، تغذیه برگی تاک‌های کیوی‌فروت طی دوره رشد میوه است. لذا این پژوهش به منظور بررسی تأثیر نوع منبع کودی کلسیم بر ویژگی‌های کمی و کیفی میوه‌ی کیوی رقم "هایوارد" در زمان برداشت انجام شد.مواد و روش‌ها: آزمایش در قالب بلوک&amp;amp;rlm;های کامل تصادفی با سه منبع تامین کلسیم شامل کلرید کلسیم، نیترات کلسیم و سیلیکات کلسیم و 3 تکرار و دو زمان محلول پاشی(زمان اول: آغاز محلول‌پاشی در مرحله رشد سریع میوه، زمان دوم: آغاز محلول‌پاشی در مرحله رشد کند میوه) بر روی تاک&amp;amp;rlm;های کیوی&amp;amp;rlm;فروت انجام شد. دو هفته بعد از اتمام محلول‌پاشی نمونه‌برداری از برگ انجام شد و عناصر نیتروژن، کلسیم در برگ اندازه ‌گیری شد. بعد از اینکه مقدار مواد جامد محلول به حداقل 2/6 درصد رسید، میوه‌ها برداشت شده و ویژگی‌های کیفی و کمی میوه شامل وزن، رنگ پوست، مواد جامد محلول(TSS)، درصد ماده خشک، سفتی، اسیدیته قابل تیتراسیون، مقدار ویتامین ث، فنل کل، نیتروژن و کلسیم در میوه اندازه‌گیری شد.یافته‌ها: نتایج نشان دهنده تاثیر مثبت محلول‌پاشی تیمارهای کلسیم بر افزایش کلسیم و نیتروژن در برگ و میوه دارد. تیمارهای نیترات کلسیم و کلرید کلسیم منجر به افزایش 21 درصد وزن میوه در فاز رشد اول میوه شدند. محلول‌پاشی باعث افزایش سفتی بافت میوه در تیمارهای کلرید کلسیم و نیترات کلسیم در فاز اول و دوم محلول‌پاشی نسبت به تیمار شاهد شده است. بیشترین درصد ماده خشک میوه در تیمار کلرید کلسیم بوده است. تیمار نیترات کلسیم باعث افزایش 11 درصد اسیدیته قابل تیتراسیون میوه نسبت به شاهد گردید. تیمارهای محلول‌پاشی در فاز اول و دوم محلول‌پاشی تاثیری بر میزان مواد جامد محلول نداشتند. ویتامین ث در فاز اول محلول‌پاشی در تیمار کلرید کلسیم و در فاز اول و دوم محلول‌پاشی در تیمار نیترات کلسیم بیشترین مقدار بود. همچنین محلول‌پاشی باعث افزایش میزان فنول در تیمارها نسبت به تیمار شاهد شد. نتیجه‌گیری: با استناد به نتایج این تحقیق، می‌توان گفت که محلول پاشی تیمارهای کلسیم در زمان رشد سریع و رشد کند میوه اثر مثبتی بر ویژگی‌های کیفی میوه به ویژه سفتی داشت. محلول‌پاشی تیمار کلرید کلسیم نسبت به بقیه تیمارها روی ویژگی‌های کیفی میوه نتایج بهتری داشت. به دلیل نگهداری کیوی در سردخانه و با توجه به اهمیت ماندگاری میوه در سردخانه، در کیوی کاری‌ها توصیه می‌شود محلول پاشی کلرید کلسیم طی فصل رشد میوه در مراحل رشد سریع و کند میوه انجام شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر القاگرها بر صفات رشدی و فتوسنتزی پایه نارنج تحت تنش غرقاب</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7095.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تنش غرقاب یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده رشد در گیاهان است که به‌طور عمده سبب کمبود اکسیژن شده و موجب اختلال در فرآیند فیزیولوژیکی، اختلال در تنفس هوازی و در نهایت کاهش عملکرد گیاه می‌شود. با توجه به ماهیت اکسایشی تنش غرقاب که ناشی از تولید رادیکال‌های آزاد در گیاه است. در این مطالعه برای مقابله با این تنش، از برخی ترکیبات با خاصیت انتی اکسیدانی به عنوان راهکاری برای کنترل اثرات زیان‌بخش تنش استفاده شد.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر به صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی طراحی و در سه تکرار در سال 1400 در پژوهشکده ژنتیک و زیست‌فناوری طبرستان مازندران اجرا شد. فاکتور اول تیمار آبی در دو سطح (تنش غرقاب و ظرفیت مزرعه) و فاکتور دوم سه القاگر هر کدام در دو غلظت بود. القاگرها عبارت بودند از ملاتونین (50 و 100 میکرومولار)، گاما آمینوبوتریک اسید (گابا) (5 و 10 میلی‌مولار) و فسفیت پتاسیم (2 و 3 گرم بر لیتر) که جهت کاهش اثرات تنش غرقاب استفاده شدند. همچنین برای گیاهان شاهد از آب مقطر استفاده شد. تنش غرقاب به مدت چهار هفته بر گیاهان اعمال شد و القاگرها به‌طور هفتگی محلول‌پاشی شدند و در پایان صفات رشدی، بیوشیمیایی و فتوسنتزی نارنج بررسی شدند.یافته‌ها: نتایج حاصل نشان داد که تنش غرقاب سبب کاهش معنی‌دار وزن تر و خشک ریشه و برگ نسبت به گیاهان شاهد شد. درحالی‌که کاربرد گابا 10 میلی‌مولار سبب افزایش وزن تر و خشک برگ و وزن تر ریشه به ترتیب 15%، 6% و 23% نسبت به گیاهان شاهد گردید. وزن خشک ریشه در هر دو غلظت گابا در ظرفیت زراعی افزایش معنی‌داری پیدا کرد و در شاهد غرقاب، نسبت به شاهد ظرفیت زراعی 47 درصد کاهش یافت. در این پژوهش، کمترین میزان قطر طوقه (98/2 میلی‌متر) در شاهد غرقاب و بیشترین قطر در تیمار فسفیت پتاسیم 2 گرم بر لیتر تحت تنش مشاهده شد. تحت تنش غرقاب، افزایش معنی‌دار اختلاف فشار بخار آب برگ در ملاتونین 100 (51/68 پاسکال بر کیلوپاسکال)، ملاتونین 50 میکرومولار (89/65 پاسکال بر کیلوپاسکال) و گابا 10 میلی‌مولار (23/64 پاسکال بر کیلوپاسکال) مشاهده شد. این افزایش همراه با کاهش معنی‌دار میزان رسانایی روزنه در این تیمارها بود. میزان جذب دی‌اکسید کربن در ظرفیت زراعی تحت تیمار فسفیت پتاسیم 3 گرم بر لیتر و گابا 10 میلی‌مولار (به ترتیب 74/3 و 88/3 میکرومول ‌دی‌اکسید کربن بر متر مربع بر ثانیه) بیشترین میزان بودند، درحالی‌که در شاهد غرقاب به پایین‌ترین میزان رسید. بالاترین کارایی مصرف آب تحت تنش غرقاب در ملاتونین 100 میکرومولار و گابا 10 میلی‌مولار (به ترتیب 37/2 و 26/2 میکرومول ‌دی‌اکسید کربن بر میلی‌مول بخار آب) و همچنین بالاترین کارایی فتوسیستم در ظرفیت زراعی در گابا 10 میلی‌مولار و ملاتونین 100 میکرومولار حاصل شد.نتیجه‌گیری: در این پژوهش، تنش غرقاب سبب کاهش معنی‌دار زیست‌توده گیاه و از طرف دیگر القاگر گابا 10 سبب بهبود این صفات شد. به نظر می‌رسد کاربرد القاگرها توانسته است، با تغییر رفتار روزنه و بهبود ظرفیت فتوسنتزی به گیاه تحت تنش کمک کند. از طرفی بهبود کارایی مصرف آب روزنه منجر به جلوگیری از اتلاف آب شده است که می‌تواند در افزایش تحمل گیاه تحت تنش موثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تراکم کشت و ژنوتیپ بر تولید نشاء پیاز تحت شرایط کشت هیدروپونیک</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7263.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تولید نشاء پیاز در شرایط آب و هوایی گرم اهواز در اواخر تابستان و اوایل پاییز با چالش‌هایی همراه است. لذا، بکارگیری روش&amp;amp;rlm;های نوین تولید نشاء در سیستم هیدروپونیک یا آب کشت منجر به مطالعه&amp;amp;rlm;هایی در رابطه با پرورش نشاء پیاز در این محیط کشت تحت تأثیر دو فاکتور زراعی ژنوتیپ و تراکم گردید. هدف از این مطالعه تعیین ژنوتیپ و تراکم مناسب برای پرورش نشاء زودرس و بازار پسند در زیر نور مصنوعی می باشد. جهت افزایش امنیت غذایی جامعه و پایداری تولید پیاز، یکی از راهکارهای مناسب تولید نشاء در شرایط کنترل شده با استفاده از لامپ‌های LED می&amp;amp;lrm;باشد. مواد و روش&amp;amp;lrm;ها: به منظور بررسی تأثیر تراکم و ژنوتیپ پیاز بر روی نشاء تولیدی در کشت هیدروپونیک زیر نور لامپ&amp;amp;rlm;های LED، آزمایشی در سال 1402 در اطاق پرورش گروه علوم و مهندسی باغبانی، دانشکده کشاورزی دانشگاه شهید چمران اهواز به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک&amp;amp;rlm;های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. فاکتور اول شامل 1 ژنوتیپ پیاز ایرانی (رامهرمزی) و ارقام وارداتی (پریماورا و انزا) و فاکتور دوم 4 سطح تراکم {1، 2، 6 و 12 گیاه در یک سلول سینی کشت} بود. بلافاصله پس از سبز شدن بذرها، سینی&amp;amp;rlm;های کشت 105 حفره&amp;amp;rlm;ای به اطاقک پرورش (سطح کل آزمایش 4 متر مربع بود) با نور لامپ&amp;amp;rlm;های ال ای دی (ترکیبی از لامپ آبی و قرمز با نسبت [۵۰ :۵۰] ) با شدت نور 300 میکرومول بر متر مربع در ثانیه، منتقل شدند. پس از 60 روز از نشاءها نمونه گیری شد و صفاتی نظیر ارتفاع بخش هوایی، طول ریشه، سطح برگ نشاء، قطر سوخ&amp;amp;rlm;چه نشاء، وزن تر و خشک بخش هوایی و ریشه، کلروفیل a، b و کل، کارتنوئید و ویتامین ث پژوهشی در سال زراعی 1402 در دانشگاه شهید چمران اهواز مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج بدست آمده با نرم افزار SPSS نسخه 21 و آزمون چند دامنه&amp;amp;rlm;ای دانکن در سطح احتمال 5 درصد تجزیه و تحلیل شدند.یافته&amp;amp;rlm;ها: نتایج نشان داد اثر ژنوتیپ، تراکم و اثر متقابل آن&amp;amp;rlm;ها بر تمامی صفات مورد بررسی معنی‌دار بود. بیش&amp;amp;lrm;ترین قطر سوخ&amp;amp;rlm;چه نشاء در تراکم 1 بوته در سلول و کم&amp;amp;lrm;ترین آن در تراکم 12 بوته در سلول مشاهده شد. بیش&amp;amp;lrm;ترین وزن بخش هوایی و وزن ریشه در رقم انزا مشاهده گردید. بیش&amp;amp;lrm;ترین سطح برگ نشاء (16 سانتی&amp;amp;rlm;متر مربع) در رقم انزا با تراکم 1 بوته در سلول و کم&amp;amp;lrm;ترین آن (3/6 سانتی&amp;amp;rlm;متر مربع) در ژنوتیپ رامهرمزی در تراکم 12 بوته در سلول ثبت شد. رقم انزا در تراکم 2 بوته در سلول (2/1 میلی‌گرم بر گرم) و رقم پریماورا در تراکم 2 بوته در سلول (22/0 میلی‌گرم بر گرم) به ترتیب بیش&amp;amp;rlm;ترین و کم&amp;amp;rlm;ترین میزان کلروفیل a را به خود اختصاص داده&amp;amp;rlm;اند. بیش&amp;amp;rlm;ترین و کم&amp;amp;rlm;ترین آسکوربیک اسید به ترتیب از رقم پریماورا در تراکم 6 بوته در سلول (98/15 میلی‌گرم بر گرم) و کم&amp;amp;rlm;ترین آن از رقم انزا در تراکم 6 بوته در سلول (94/15 میلی‌گرم بر گرم) به&amp;amp;rlm;دست آمد. نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: کلیه بذور سبز شده در تمام تیمارها تا انتهای رشد نشاء سالم بودند و قادر به تولید گیاه در مزرعه بودند. نتایج این آزمایش نشان داد امکان تولید نشاء پیاز با استفاده از لامپ‌های LED وجود دارد، اما کیفیت و کمیت نشاء تولیدی تحت تأثیر ژنوتیپ و تراکم کاشت قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر سلنیوم و ملاتونین بر رشد و تجمع نیترات در اسفناج (Spinacea oleracea L.)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7337.html</link>
      <description>سابقه و هدف: اسفناج (Spinacia oleracea L.) به دلیل ارزش تغذیه‌ای بالا از اهمیت بسیاری در رژیم غذایی برخوردار است، بطوریکه در اکثر کشورهای دنیا به مقدار زیاد مصرف می‌شود. اما این سبزی قابلیت بالایی در تجمع نیترات داشته و در صورت عدم توجه به نیترات موجود در آن، می‌تواند برای سلامتی انسان خطر آفرین باشد. این امر باعث شده است که تحقیقات گسترده‌ای در رابطه با امکان کاهش تجمع نیترات در این سبزی انجام شود. برخی از این پژوهش‌ها بر کاربرد عناصر تغذیه‌ای و هورمونهای گیاهی متمرکز شده‌اند. گزارش شده است ‌که کاربرد عنصر سلنیوم و هورمون ملاتونین در کاهش تجمع نیترات در گیاهان مختلف موثر است. این پژوهش بر آن است تا اثر تغذیه اسفناج با سلنیوم و همچنین محلول&amp;amp;lrm;‌‌&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;‌‌‌‌‌‌‌‌‌پاشی ملاتونین و خصوصا اثرمتقابل این دو را بر رشد و تجمع نیترات در اسفناج بررسی کند. مواد و روش‌ها: این تحقیق بصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی شامل سلنیوم از منبع سلنات سدیم (0، 5 و 10 میکرومولار) و ملاتونین (0، 50 و 100 میکرومولار) در کشت هیدروپونیک و در بستر کوکوپیت و پرلیت انجام شد. تیمار ملاتونین بصورت محلول پاشی برگی در مرحله 3 برگی و پس از غروب آفتاب، دوبار و با فاصله یک هفته انجام شد. تیمار سلنیوم در ترکیب با محلول غدایی هوگلند به گیاهان داده شد. شاخص‌های رشد، کلروفیل، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی برگ، غلظت فلاونوئید کل،غلظت فنل کل، میزان ویتامین ث، نیترات و فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز پس از برداشت گیاهان اندازه گیری شد.یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که، کاربرد سلنوم و ملاتونین سبب افزایش صفات رشدی نظیر، زیست توده کل (وزن تر و خشک)، وزن تر اندام هوایی و وزن تر برگ نسبت به شاهد شد. کاربرد سلنیوم و ملاتونین سبب افزایش بعضی از صفات کیفی مانند محتوای فنل کل، ظرفیت آنتی اکسیدانی و میزان سلنیوم برگ شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که سلنیوم و ملاتونین در کاهش تجمع نیترات در برگ و ساقه موثر هستند که اثر بخشی شان بستگی به غلظت آن‌ها دارد. یافته‌های این پژوهش نشان داد که سلنیوم و ملاتونین اثر بهتری در کاهش تجمع نیترات در برگ نسبت به ساقه داشتند. سلنیوم در سطح 10 میکرومولار اثر منفی روی رشد گیاه داشت چرا‌که باعث کاهش زیست توده کل و وزن تر اندام هوایی نسبت به شاهد شد. اگرچه غلظت 10 میکرو مولار سلنیوم تجمع نیترات در گیاه را کاهش داد ولی تاثیر تیمار 5 میکرومولار به مراتب بیشتر بود. بکارگیری 50 میکرومولار ملاتونین منجر به کاهش میزان نیترات برگ شد اما سطح 100 میکرومولار ملاتونین تاثیر بیشتری نسبت به 50 میکرومولار داشت. در ترکیب تیمارها، بیشترین میزان نیترات در برگ و ساقه و کمترین میزان فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز در برگ و ساقه مربوط به گیاهان شاهد بود در حالی‌که، کمترین میزان نیترات در برگ و ساقه در ترکیب تیماری 5 میکرومولار سلنیوم و 100 میکرومولار ملاتونین بدست آمد، بطوریکه میزان نیترات در برگ و ساقه به ترتیب 65 و 52 درصد نسبت به شاهد کاهش یافت، در همین تیمار میزان فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز در برگ و ساقه به ترتیب 32 و 65 درصد نسبت به شاهد افزایش نشان داد. احتمال می‌رود که کاربرد سلنیوم و ملاتونین با افزایش بیان ژن‌های مرتبط به آنزیم نیترات ردوکتاز بر کاهش تجمع نیترات در اسفناج موثر بوده است.نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که، ترکیب تیماری 5 میکرومولار سلنیوم و 100 میکرومولار ملاتونین بهترین اثر در افزایش زیست توده کل (تر و خشک) و کاهش تجمع نیترات در اسفناج داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی پاسخ گرده افشانی به دما و دوره نوری در ارقام مختلف کینوا</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7264.html</link>
      <description>چکیده
سابقه و هدف: کینوا یکی از محصولات غذایی با ارزش، سالم و مفید است که به تامین امنیت غذایی در سراسر جهان کمک می‌کند. پیش‌بینی دقیق فنولوژی برای درک پتانسیل رشد و عملکرد یک گونه گیاهی ضروری است. مهمترین مطالعه مورد نیاز برای این منظور، کمی کردن و تخمین دماهای کاردینال و پارامترهای مربوط به طول روز برای مرحله گرده‌افشانی در درک رشد و عملکرد گیاهان است. با توجه به این که، اطلاعات کمی در مورد فنولوژی کینوا نادر است، چنین اطلاعاتی برای واکنش گرده‌افشانی به دما و طول روز می تواند در درک رشد و عملکرد این گیاه مفید واقع شود. هدف تحقیق حاضر: (1) توسعه یک مدل چندگانه برای پیش بینی گرده‌افشانی کینوا و (2) تعیین دمای کاردینال و پارامترهای طول روز برای گرده‌افشانی می باشد.
مواد و روش ها: آزمایش مزرعه ای با 12 تاریخ کاشت در طی سال های 1398 تا 1400 بر روی سه رقم کینوا (Q12، Titicaca وGiz1) در شهرستان گلوگاه انجام شد. به منظور ثبت زمان شروع گرده‌افشانی در هر تاریخ کاشت، در هر کرت فرعی 10 بوته به طور تصادفی انتخاب و علامت‌گذاری شدند. روز تا رسیدن به مرحله شروع گرده‌افشانی در زمانی که حداقل 50 درصد از بوته‌ها به مرحله گرده‌افشانی رسیدند ثبت شد. برای کمی کردن مرحله گرده‌افشانی در برابر دما و طول روز از یک مدل چندگانه شامل توابع ترکیبی دما و طول روز استفاده شد. تابع دمایی به صورت دوتکه ای و تابع طول روز به صورت نمایی استفاده شد. مدل با رویه Proc nlin در نرم افزار SAS اجرا شد. برای ارزیابی دقت مدل از معیارهای RMSD، R2، مقایسه ضرایب خط 1:1 با ضرایب a و b رگرسیون خطی بین مقادیر پیش‌بینی شده و مشاهده شده و نیز ضریب همبستگی بین آن‌ها استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد مقدار RMSD در ارقام مختلف بین 6/1 تا 9/6 روز متغیر بود که هرچه مقدار آن کمتر باشد نشان‌دهنده کارایی بالاتر مدل است. مقدار ضریب تبیین (R2) جهت توصیف رابطه سرعت گرده‌افشانی با دما و طول روز در سه رقم کینوا بالای 97/0 برآورد شد. ضریب R2 بالا نشان‌دهنده مناسب بودن مدل برای توصیف رابطه بین سرعت گرده‌افشانی با دما و طول روز است. مدل دمای پایه ارقام مختلف را بین 6/1 تا 2/4 درجه سانتی‌گراد برآورد کرد، اما از لحاظ آماری بین دمای پایه این سه رقم اختلاف معنی‌داری مشاهده نشد. دمای مطلوب برآورد شده بین ارقام مختلف 1/22 تا 9/27 درجه سانتی‌گراد برآورد شد. بررسی بیشتر با استفاده از خطای معیار برآورد دمای مطلوب نشان داد از لحاظ دمای پایه بین ارقام اختلاف معنی‌دار وجود دارد به طوری که رقم Q12 بالاترین مقدار دمای مطلوب را به ‌خود اختصاص داد. ضریب حساسیت به طول روز در رقم Q12، Titicaca وGiz1 به ترتیب 025/0، 065/0 و 096/0 ساعت در روز برآورد شد. از لحاظ آماری بین ارقام مورد بررسی از لحاظ حساسیت به طول روز اختلاف معنی‌داری مشاهده شد. روز بیولوژیک (کمترین تعداد روز تا گرده‌افشانی در شرایط مطلوب دما و طول روز) برآورد شده از طریق مدل مورد استفاده برای ارقام Q12، Titicaca وGiz1 به ترتیب 7/31، 1/32 و 1/36 روز برآورد شد. 
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که مدل دوتکه ای-نمایی با توجه به مقدار پایین RMSD (کمتر از 9/6 روز) و مقادیر بالای R2 (بالای 97/0) و r (بالای 95/0) در ارقام مختلف توانسته به خوبی رابطه بین گرده‌افشانی با دما و طول روز را توصیف کند. این مدل می‌تواند برای بهینه‌سازی تصمیمات مدیریتی، تنظیم پاسخ‌های فنولوژیکی در برابر شرایط محیطی متنوع و پیش‌بینی واکنش‌های فنولوژیکی به تغییر دما و طول روز در آینده استفاده شود. 
کلمات کلیدی: تابع دمایی، روز بیولوژیک، دمای مطلوب، فنولوژی</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مقاومت هیبریدهای جدید چغندرقند نسبت به نماتد سیستی در مناطق آلوده</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7382.html</link>
      <description>نماتد سیستی چغندرقند یکی از عوامل مهم محدود کننده تولید چغندرقند در کشور و سایر نقاط جهان است. بهترین و موثرترین روش مبارزه، استفاده از ارقام و هیبریدهای مقاوم می باشد. این نماتد در سطح جهانی پراکنده است و عمدتاً در آب‌وهوای معتدل ، مدیترانه‌ای و نیمه گرمسیری یافت می‌شود، بطوریکه در مناطق عمده کشت چغندرقند در بیش از 87 کشور یافت و شناسایی‌شده است. هدف از انجام تحقیق حاضر تعیین عملکرد هیبریدهای خارجی دریافت شده، در مناطق آلوده به نماتد سیستی و انتخاب هیبرید یا هیبریدهای مقاوم به این نماتد و عملکرد بالا برای آزمایشات VCU آتی و نهایتاً معرفی آن‌ها برای کشت در مناطق آلوده کشور می‌باشد. به منظور ارزیابی مقاومت به نماتد سیستی هیبریدهای جدید چغندرقند شرکت سینجنتا، پروژه ای به سفارش شرکت مذکور به صورت یک آزمایش در سه منطقه در استانهای خراسان رضوی(مشهد، ایستگاه طرق)، فارس(ایستگاه زرقان) و آذربایجان غربی (خوی، روستای پکاچیک) هر آزمایش به تعداد 16 ژنوتیپ (11 هیبرید متعلق به شرکت مذکور و دو شماره حساس به همراه سه رقم تجارتی به عنوان شاهد مقاوم به نماتدسیستی) در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار در مزارع آلوده به نماتد سیستی چغندرقند به اجرا درآمد. پس از نمونه‌برداری و ثبت اطلاعات در برنامه Excel نسبت به تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SAS 9.1 اقدام شد. با توجه به اینکه این پژوهش در چند منطقه اجـرا گردیـده بـود لـذا قبـل از تجزیـه مرکب، اقدام به انجام آزمون یکنواختی واریانس‌هـا از طریق آزمون بارتلت گردید. نتیجـه ایـن آزمـون نشـان داد واریانس خطاهای آزمایشی برای برخی صفات یکنواخت هستند، بنابراین اقدام به تجزیه مرکب صفات گردید. جهت مقایسه میانگین صفات نیز از آزمون دانکن در سطح احتمال پنج درصد استفاده گردید. پس از برداشت آزمایشات، خصوصیات کمی و کیفی هر یک از ژنوتیپ ها مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. آزمون بارتلت برای تست یکنواختی واریانس خطای سه آزمایش انجام شد. کای اسکوئر صفات عیارقند، عملکرد شکر سفید و سدیم ریشه معنی دار نبود و برای تجزیه واریانس مرکب استفاده شدند. در تجزیه واریانس مرکب، اثرمتقابل ژنوتیپ در مکان برای صفات مذکور معنی دار شد. بنابراین، امکان مقایسه میانگین اثرات اصلی مکان و ژنوتیپ نبود و فقط در داخل هر منطقه ژنوتیپ ها با یکدیگر مقایسه میانگین شدند. بدین ترتیب مشخص شد در هر سه منطقه مشهد، زرقان و خوی، هیبرید F-21119 به ترتیب با عملکرد شکر سفید 63/10 تن در هکتار، 54/6 تن در هکتار و 07/6 تن در هکتار برترین هیبرید آزمایشی بوده و سازگاری خوبی در سه منطقه داشته است.البته برای تائید برتری هیبرید منتخب از این تحقیق، پیشنهاد می‌گردد در آزمایش‌های تعیین ارزش زراعی آتی کشت‌شده و پایداری عملکرد قند سفید آن نیز به اثبات برسد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تیمار سیلیکات‌کلسیم و کلات‌کلسیم بر عمر گلجایی و خمیدگی گردن در گل رز رقم دولسه‌ویتا Rosa hybrida cv. Dolce Vita</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_6937.html</link>
      <description>سابقه و هدف: رز از جمله مهم‌ترین گل‌های شاخه بریده دنیا می‌باشد که یکی از نابسامانی‌های فیزیولوژیک اصلی آن خمیدگی گردن گل در مرحله پس از برداشت می‌باشد. عنصر کلسیم نقش مهمی در استحکام دیواره سلولی گیاهان دارد. سیلیسیم نیز در فرآیند فتوسنتز و افزایش عمر گلجایی گل‌های شاخه بریده نقش دارد. پژوهش حاضر به‌منظور بررسی اثر تیمار پیش از برداشت سیلیکات کلسیم و کلات کلسیم بر برخی پارامترهای بیوشیمیایی، خمیدگی گردن و عمرگلجایی گل شاخه بریده رز در مرحله پس از برداشت انجام گرفت. مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار در شرایط کشت هیدروپونیک در گلخانه تجاری انجام گرفت. کاربرد سیلیکات‌کلسیم و کلات کلسیم در مرحله‌ی پیش از برداشت به‌صورت محلول‌پاشی با فاصله زمانی 7 روز و به مدت 1 ماه انجام شد و سیلیکات‌کلسیم در غلظت‌های صفر، 100، 200 و 400 میلی‌گرم در لیتر و کلات کلسیم در غلظت‌های صفر، 25، 50 و 100 میلی‌گرم در لیتر مورد استفاده قرار گرفت. پس از برداشت گل‌ها در مرحله تجاری، شاخص‌هایی از جمله شاخص کلروفیل، آنتوسیانین گلبرگ، فنل برگ، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی برگ، نشت یونی گلبرگ، عمر گلجایی و خمیدگی گردن گل مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافته‌ها: نتایج به‌دست آمده از پژوهش حاضر نشان داد که کاربرد غلظت‌های 100 میلی‌گرم در لیتر کلات کلسیم و 200 میلی‌گرم در لیتر سیلیکات‌کلسیم در بهبود ویژگی‌های گل رز موثرتر عمل کردند به طوری‌که شاخص‌های عمر گلجای و خمیدگی گردن گل در اثر کاربرد غلظت 400 میلی‌گرم در لیتر سیلیکات‌کلسیم و 200 میلی‌گرم در لیتر کلات کلسیم بهبود بیشتری در مقایسه با شاهد و سایر تیمارها نشان دادند. میزان شاخص کلروفیل و آنتوسیانین گلبرگ در اثر کاربرد سیلیکات‌کلسیم و کلات کلسیم افزایش قابل ملاحظه‌ای نشان دادند و تیمار 100 میلی‌گرم در لیتر کلات کلسیم و 200 میلی‌گرم در لیتر سیلیکات کلسیم در افزایش میزان آنتوسیانین موثرتر بود. کاربرد کلات کلسیم و سیلیکات کلسیم میزان نشت یونی گلبرگ و مالون دی آلدئید برگ را نیز در مقایسه با شاهد به‌طور قابل ملاحظه‌ای کاهش داد. شاخص‌های بیوشیمیایی از جمله ظرفیت آنتی‌اکسیدانی برگ، در اثر کاربرد سیلیکات‌کلسیم و کلات کلسیم افزایش چشم‌گیری داشتند و میزان فنل برگ، در اثر کاربرد غلظت 200 میلی‌گرم در لیتر سیلیکات‌کلسیم و 100 میلی‌گرم در لیتر کلات کلسیم بطور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. نتیجه‌گیری: به طور کلی می‌توان بیان نمود که کاربرد توام سیلیکات‌کلسیم در غلظت 200 میلی‌گرم در لیتر و کلات کلسیم در غظلت 100 میلی‌گرم در لیتر با بهبود شاخص‌های دخیل در عمر پس از برداشت، می‌تواند به عنوان تیماری موثر در افزایش کیفیت، عمر گلجایی و کاهش خمیدگی گردن در گل‌ بریده رز رقم Dolce Vita مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر غنی‌سازی بستر دو گونه قارچ خوراکی صدفی با برخی مکمل‌های غذایی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7345.html</link>
      <description>سابقه و هدف: قارچ‌های خوراکی صدفی Pleurotus spp.، دومین قارچ مهم کشت شده در سراسر جهان هستند که 25 درصد از کل تولید جهانی قارچ‌های خوارکی را به خود اختصاص داده‌اند. این قارچ‌ها از تجزیه‌کننده‌های اولیه هستند که به‌راحتی می-توانند روی منابع لیگنوسلولزی از جمله چوب‌های پوسیده و بقایای زراعی مانند کلش غلات و خاک اره و ... رشد کنند. بستر کشت و همچنین گونه قارچ می‌تواند یک عامل مهم در افزایش عملکرد قارچ، کیفیت آن در تبدیل زیستی و افزایش راندمان زیستی باشد. بستر کشت قارچ صدفی تعیین کننده میزان توسعه میسلیوم و میزان تولید و عملکرد قارچ است. بسترکشت نامناسب، باعث رشد غیر-معمول میسلیوم شده که منجر به کاهش ارزش غذایی قارچ و کاهش عملکرد می‌شود. نحوه آماده‌سازی بستر کشت و استفاده از مکمل‌های غذایی بر میزان عملکرد و کیفیت قارچ‌های خوراکی تاثیر گذار است. هدف از این آزمایش بررسی تأثیر بستر کشت و مکمل‌های غذایی از جمله سبوس گندم و آرد سویا بر بهبود عملکرد و رشد قارچ خوراکی صدفی Pleurotus florida و Pleurotus eryngii می‌باشد.مواد و روش‌ها: این تحقیق در سال 1399 در سالن پرورش قارچ خوراکی واقع در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان انجام شد. مایه تلقیح اولیه قارچ صدفی، گونه‌های Pleurotus florida (Mont) و P. eryngii از کلکسیون قارچ گروه گیاهپزشکی تهیه گردید. در این پژوهش از کلش گندم و خاک اره به عنوان بستر با نسبت‌های مساوی برای کشت قارچ خوراکی صدفی ارینجی و کلش گندم برای کشت قارچ صدفی فلوریدا استفاده شد. مکمل‌های غذایی شامل سبوس گندم و آرد سویا در پنج سطح (0، 2، 8، 12 و 20 درصد وزن تر بستر کشت) به بسترهای کشت اضافه شدند. این آزمایش با استفاده از طرح فاکتوریل در 4 تکرار صورت گرفت. تقریبا چهار هفته پس از کشت و پس از رسیدن کلاهک‌ها به اندازه مناسب، برداشت انجام شد و به‌منظور بررسی اثر مکمل‌های غذایی، عملکرد اولیه (فلش اول)، عملکرد کل (برداشت در سه مرحله)، تعداد اندام بارده، طول دوره پنجه‌دوانی، راندمان و میزان پروتئین در هر بستر کشت محاسبه گردید. عملکرد بر اساس وزن کل قارچ‌های برداشت شده از هر بلوک بستر در طی سه فاز رشدی مورد بررسی قرار گرفت. میزان پروتئین اندام بارده نیز با اندازه گیری نیتروژن به روش کجلدال محاسبه شد. یافته‌ها: در این پژوهش کوتاه‌ترین دوره رویشی و کمترین تعداد کلاهک در هر دو گونه قارچ، متعلق به تیمار آرد سویا 20 درصد بود. از طرفی بر اساس نتایج این پژوهش دوره رشدی گونه ارینجی کمتر از فلوریدا ثبت شد. بیشترین میانگین راندمان زیستی در گونه فلوریدا به تیمار سبوس گندم در سطح 20 درصد با میانگین 47/23 گرم تعلق گرفت. در هر دو گونه قارچ صدفی مورد مطالعه، کمترین راندمان زیستی متعلق به آرد سویا در سطح 20 درصد بود. مطابق نتایج به‌دست آمده، بیشترین میانگین عملکرد در قارچ صدفی فلوریدا در تیمار سبوس گندم با سطح 20 درصد ( 33/164 گرم) و کمترین آن در تیمار آرد سویا (41/65 گرم) مشاهده شد. بیشترین عملکرد در قارچ صدفی ارینجی در تیمار شاهد (29 درصد) و کمترین آن از تیمار آرد سویا در سطح 20 درصد به‌دست آمد. بالاترین درصد پروتئین (55 درصد) نیز در قارچ صدفی ارینجی با تیمار سبوس گندم حاصل شد.نتیجه‌گیری: در این پژوهش مکمل سبوس گندم نسبت به سایر مکمل‌ها از طول دوره رشد میسلیوم، راندمان زیستی، عملکرد بیشتری برخوردار بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهبود عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات کیفی دانه سویا با پیش تیمار و محلول‌پاشی ریزمغذی‌ها تحت تنش علف های هرز</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_6842.html</link>
      <description>سابقه و هدف: رقابت علف‌های هرز برای منابع یکی از مهم‌ترین عوامل محدود کننده تولید  است که می‌تواند عملکردرا به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش دهد.  یکی از راه‌کارهای مقابله با گیاهان ناخواسته در زمین ، استفاده از تخفیف‌دهنده‌های تنش و کودهای ریزمغذی است که تأثیر بسزایی بر توانایی رقابت گیاه زراعی با علف‌های هرز دارند.   در این پژوهش تأثیر پرایمینگ بذر و محلول‌پاشی عناصر غذایی بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات کیفی سویا تحت تنش علف‌های هرز مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و رو‌ش‌ها: اثر پرایمینگ بذر و محلول‌پاشی عناصر ریزمغذی بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات کیفی سویا رقم کوثر تحت تنش علف‌های هرز به صورت آزمایش فاکتوریل بر پایه بلوک‌های کامل تصادفی طی سال زراعی 1400-1399 در قروه (کردستان) در سه تکرار بررسی شد. پرایم اسید سالیسیلیک با غلظت 5/0 میلی‌مولار ، هیدروپرایم و بدون پرایم، همچنین وجین دستی علف‌های هرز در سه سطح بدون وجین، یک-بار وجین، دوبار وجین و محلول‌پاشی عناصر ریزمغذی در چهار سطح محلول‌پاشی با آب (شاهد)، سولفات روی با غلظت 03/0 درصد، سولفات منگنز با غلظت 03/0 درصد و کلات آهن 9 درصد مورد آزمایش قرار گرفت.
یافته‌ها: براساس نتایج، پارامترهای اجزای عملکرد مانند تعداد نیام در بوته، تعداد دانه در نیام، تعداد دانه در بوته و شاخص برداشت، پایداری عملکرد را در پیش‌تیمار بذر با اسید سالیسیلیک تحت شرایط تنش و بدون تنش نشان دادند. مولفه‌های ارتفاع بوته، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، درصد و عملکرد پروتئین و درصد و عملکرد روغن تحت تأثیر برهمکنش سه جانبه پیش تیمار بذر، وجین و محلول‌پاشی قرار گرفتند به طوری که با اعمال پیش تیمار بذر، در شرایط با و بدون وجین علف‌های هرز و محلول‌پاشی با عناصر ریز مغذی، ارتفاع بوته، عملکرد دانه و بیولوژیک و درصد روغن و علکرد روغن افزایش معنی‌داری نسبت به محلول‌پاشی با آب نشان داد. یافته‌های تحقیق نشان داد که بیشترین تعداد نیام در بوته در تیمار دو بار وجین و محلول‌پاشی با آهن حاصل شد به طوری که موجب افزایش 77/39 درصدی تعداد نیام در بوته نسبت به تیمار بدون وجین و محلول‌پاشی با آب گردید. پروتئین دانه برخلاف روغن دانه، تحت شرایط پیش‌تیمار بذر با اسید سالیسیلیک و محلول‌پاشی عناصر ریزمغذی، کاهش یافت. در شرایط بدون پرایم، تیمار یکبار وجین علف‌های هرز با محلول‌پاشی عناصر ریز مغذی، توانست پروتئین دانه سویا را  نسبت به تیمار بدون وجین افزایش دهد. عملکرد پروتئین دانه در پیش‌تیمار بذر با اسید سالیسیلیک ومحلول‌پاشی آهن با دوبار وجین دارای بیشترین مقدار خود بود. در شرایط پرایم و بدون پرایم، وجین علف‌های هرز موجب افزایش عملکرد پروتئین دانه شد و محلول‌پاشی عناصر ریز مغذی این شرایط را بهبود بخشید. پیش‌تیمار بذور و محلول‌پاشی عناصر ریزمغذی در تمامی سطوح وجین علف‌های هرز موجب افزایش درصد روغن دانه سویا نسبت به تیمار شاهد شد به طوری که در تیمار بدون پرایم و محلول‌پاشی با آب، وجین علف‌های هرز موجب افزایش 17/10 درصدی روغن دانه سویا شد. در اکثر صفات مورد بررسی، پیش تیمار بذر با اسید سالیسیلیک نسبت به پیش تیمار بذر با آب، توانست در حضور علف‌های هرز و بدون حضور علف‌های هرز، شرایط مطلوب‌تری را ایجاد کند به طوری که با اعمال پیش تیمار اسید سالیسیلیک با یک بار وجین و محلول‌پاشی آهن، عملکرد دانه سویا به میزان شرایط پیش تیمار با اسید سالیسیلیک با محلول‌پاشی با منگنز و روی با دوبار وجین بهبود یافت.
نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های  پژوهش، می‌توان با به کارگیری پیش تیمار بذر با اسید سالیسیلیک و محلول‌پاشی آهن، حداقل به میزان یک بار وجین مزرعه را کاهش داد که نتیجه آن می‌توان صرفه‌جویی در وقت و هزینه انجام وجین دستی و یا عدم به کارگیری علف‌کش‌های شیمیایی در جهت حفظ منابع خاک و عدم آلودگی محیط زیست باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد میزان تلفات و ضایعات پس از برداشت برای محصولات کشاورزی در ایران</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_6942.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کاهش تلفات محصولات کشاورزی می&amp;amp;rlm;تواند علاوه بر افزایش تامین غذا برای مردم، باعث کاهش هزینه&amp;amp;rlm;های واردات غذا و نیز کاهش تلفات منابع در کشور شود. برای جهت&amp;amp;rlm;دهی سیاست&amp;amp;rlm;های کلان به سمت کاهش تلفات/ضایعات، نیاز به آگاهی از میزان کمّی آن ها در محصولات مختلف می&amp;amp;rlm;باشد.
 مواد و روش ها: این مطالعه به منظور برآورد درصد و مقدار تلفات/ضایعات محصولات کشاورزی موجود در سبد غذایی مردم ایران انجام شد. در این مطالعه اختلاف سرانه مصرف محصولات کشاورزی از سرانه تامین، به عنوان مجموع سرانه تلفات و سایر مصارف در نظر گرفته شد. با محاسبه مقدار سایر مصارف برای محصولات کشاورزی و کسر آن از مجموع سرانه تلفات/ضایعات و سایر مصارف، مقدار سرانه تلفات/ضایعات برای هر محصول کشاورزی به دست آمد. 
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان داد که در کشور، درصد تلفات/ضایعات پس از برداشت برای گندم 15%، برنج سفید 4/10%، حبوبات 10%، سیب زمینی 8/19%، روغن 5/11%، قند و شکر 9/23%، میوه 5/57%، سبزی 54%، گوشت قرمز 2/11%، گوشت مرغ 2/12%، تخم مرغ 8/11 %، شیر 1/9 % و ماهی 8/2% بود. سالیانه 283/30 میلیون تن از محصولات کشاورزی تولید شده در داخل کشور (3/30 درصد از کل تولید محصولات کشاورزی داخل کشور) به دلیل تلفات/ضایعات از دسترس خارج می&amp;amp;rlm;شود. این مقدار تلفات/ضایعات محصولات کشاورزی، معادل هدر رفت 393/3 میلیون هکتار سطح زیرکشت (24 درصد از کل سطح زیرکشت در کشور) و 119/25 میلیارد متر مکعب آب در کشور (29 درصد از کل آب مصرفی در بخش کشاورزی در کشور) است. 
نتیجه گیری:  بنابراین سیاست&amp;amp;rlm;گذاران و مسولین کشور با در اختیار داشتن اطلاعات مربوط به تلفات/ضایعات برای هر یک از محصولات کشاورزی در کشور، می&amp;amp;rlm;توانند با برآورد مقدار تلفات/ضایعات، هدررفت منابع آب و زمین ناشی از وجود تلفات/ضایعات، تاثیر کاهش تلفات/ضایعات محصولات کشاورزی را مورد ارزیابی قرار داده و اولویت&amp;amp;rlm;ها جهت کاهش تلفات برای محصولات مختلف را تعیین کنند.
با در اختیار بودن این اطلاعات، می&amp;amp;rlm;توان پتانسیل موجود در کاهش تلفات/ضایعات جهت تامین غذای مردم در کشور را مورد ارزیابی قرار داد. در همین راستا، نتایج این مطالعه می تواند به عنوان ورودی در مدل&amp;amp;rlm;های ارزیابی یکپارچه (مانند سیستم SEA) مورد استفاده قرار &amp;amp;rlm;گیرد. همچنین در مطالعه حاضر، مقدار تلفات/ضایعات به تفکیک محصولات کشاورزی موجود در سبد غذایی مردم ایران برآورد شد. تاثیر تلفات/ضایعات بر هدررفت منابع آب و زمین نیز کمّی شد. نتایج نشان داد که سالیانه 30283 هزار تن محصولات کشاورزی تولید شده در داخل کشور به دلیل تلفات/ضایعات از بین می&amp;amp;rlm;رود. تلفات/ضایعات محصولات کشاورزی باعث هدر رفت آب به مقدار 25119 میلیون متر مکعب در سال (معادل 29 درصد از کل آب مصرفی در بخش کشاورزی در کشور) و 3393 هزار هکتار از اراضی زیرکشت (24 درصد از کل اراضی زیرکشت کشور در سال) می&amp;amp;rlm;شود. بیشترین هدررفت اراضی زیرکشت (1028 هزار هکتار معادل 3/30 درصد از کل اراضی هدررفته) و بیشترین هدر رفت آب (13295 میلیون مترمکعب معادل 9/52 درصد از کل آب هدررفته) ناشی از تلفات/ضایعات میوه بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد ردپای آب آبی و سبز در تولید برنج در کشور</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7009.html</link>
      <description>سابقه و هدف : کمبود آب، مهم ترین عامل محدود کننده تولید گیاهان زراعی در کشورهای خشک و نیمه خشک جهان از جمله ایران می باشد. در چنین شرایطی، برنج به عنوان یکی از گیاهان زراعی با نیاز آبی زیاد، پس از گندم بیشترین سهم را در رژیم غذایی مردم ایران دارد. کشت گسترده برنج، بهره برداری بیش از حد مجاز از منابع آبی را در پی داشته است. در حال حاضر، اطلاعات جامع و دقیقی از مقادیر آب واقعی مصرفی در فرآیند تولید این محصول در سطح کشور در دست نمی باشد. در پژوهش حاضر، این مسأله با استفاده از شاخص ردپای آب مورد بررسی قرار گرفت. هدف از انجام این پژوهش برآورد عملکرد پتانسیل (عملکرد در شرایط عدم محدودیت آب و عناصر غذایی و عدم خسارت آفات، بیماری ها و علف های هرز) و تخمین ردپای آب آبی و سبز برنج در کشور بوده است.
مواد و روش ها : محدوده مطالعاتی در این پژوهش، نواحی تولید کننده برنج در کل کشور می باشد. محاسبات ردپای آب، بر اساس خروجی های مدل SSM-iCrop2 و در محدوده زمانی سال های 1385-1394 (2006-2015) صورت گرفت.
یافته ها : میانگین پتانسیل عملکرد شلتوک برای ارقام کم محصول در کل کشور 3548 کیلوگرم در هکتار و برای ارقام پر محصول نیز 6078 کیلوگرم در هکتار برآورد گردید. ردپای آب آبی برای ارقام کم محصول در کل کشور از 446 متر مکعب بر تن تا 5717 متر مکعب بر تن نوسان داشت. کمترین ردپای آب آبی برای ارقام پر محصول 237 متر مکعب بر تن و بیشترین آن نیز 2170 متر مکعب بر تن حاصل گردید؛ همچنین، مقدار ردپای آب سبز برای ارقام کم محصول در کل کشور 213 متر مکعب بر تن و این مقدار برای ارقام پر محصول نیز 90 متر مکعب بر تن مورد تخمین قرار گرفت.
نتیجه گیری : نتایج نشان می دهد استان های گیلان، مازندران و گلستان که در شمال کشور و در مجاورت دریای خزر قرار دارند با توجه به بهره مند بودن از بارش باران و همچنین بالا بودن عملکرد در آن ها از ردپای آب آبی کمتر و نیز از ردپای آب سبز بیشتری برخوردار می باشند. استان های دیگر کشور مانند استان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان که در نواحی گرم قرار دارند با توجه به بالا بودن درجه حرارت در آن ها و نیز عدم برخورداری از نزولات آسمانی (باران) مناسب دارای ردپای آب آبی بیشتر و نیز ردپای آب سبز کمتر می باشند. با ارزیابی ردپای آب، برنامه ریزی لازم جهت مدیریت کشت این محصول از نظر میزان آب موجود در نواحی مختلف کشور انجام می شود تا کشت برنج در مناطقی که مصرف آب بالایی دارند؛ محدود و متوقف گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر پیش‌تیمار بذر با سدیم هیدروژن سولفید و اسید سالیسیلیک بر شاخص‌های سبزشدن، ریخت‌شناسی و بیوشیمیایی گیاهچه‌های کینوا در گلخانه</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7021.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کینوا (Chenopodium quinoa Willd.) گیاهی یک‌ساله از خانواده Amaranthaceae بوده که برای چندین هزار سال در آمریکای جنوبی کشت می‌شود. پیش‌تیمار بذر یک فناوری با هزینه کم و مفید برای بهبود قدرت و کیفیت بذر است. با توجه به اهمیت گیاه کینوا و مشکلات موجود در زمینة سبزشدن بذر و رشد گیاهچه‌های آن (به‌علت حساس و بحرانی بودن این مراحل)، استفاده از تیمارهای بهبوددهنده جوانه‌زنی و سبزشدن نظیر کاربرد اسید‌سالیسیلیک و سدیم هیدروژن سولفید به صورت پیش‌تیمار می‌تواند یکی از راهکارها در نظر گرفته شود که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر بهبود جوانه‌زنی و استقرار گیاهچه‌ها موثر باشد. از این‌رو این پژوهش با هدف بررسی تاثیر پیش‌تیمار بذر با سدیم هیدروژن سولفید و اسید سالیسیلیک بر شاخص‌های سبزشدن، ریخت‌شناسی و بیوشیمیایی گیاهچه‌های کینوا تحت شرایط گلخانه‌ای انجام شد.مواد و روش‌ها: به‌منظور بررسی تاثیر پیش‌تیمارهای مختلف بر سبزشدن و شاخص‌های فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی در گیاهچه‌های کینوا در شرایط گلخانه‌ای، آزمایشی در قالب طرح پایه‌ی کاملاً تصادفی در سه تکرار در گلخانه پژوهشی دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1401 اجرا گردید. تیمارهای آزمایشی شامل پنج سطح پیش‌تیمار (شاهد (بدون پیش‌تیمار)، پیش‌تیمار آبی، پیش‌تیمار بذر با 5/2 میلی‌مولار اسیدسالیسیلیک، پیش‌تیمار بذر با 300 میلی‌مولار سدیم هیدروژن سولفید و پیش‌تیمار بذر با 5/2 میلی‌مولار اسیدسالیسیلیک+ 300 میلی‌مولار سدیم هیدروژن سولفید) بود. همچنین صفات درصد سبزشدن، میانگین مدت سبزشدن و زمان تا 50 درصد سبزشدن، شاخص کلروفیلِ، طول و وزن خشک بوته مورد ارزیابی قرار گرفت. فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانت اندازه‌گیری شد. کلیه تجزیه و تحلیل‌های آماری داده‌ها، با استفاده از نرم افزار آماری (Ver 9.4) SAS انجام گرفت.یافته‌ها: با توجه به نتایج داده‌ها، تیمار کاربرد توام 300 میلی‌مولار سدیم هیدروژن سولفید + 5/2 میلی‌مولار اسید سالیسیلیک درصد سبزشدن را حدود 7/48 درصد، سرعت سبزشدن را حدود 3/40 درصد، میانگین مدت سبزشدن را حدود 30/7 درصد، متوسط سبزشدن روزانه را حدود 69/57 درصد، طول ریشه را 47/87 درصد، طول اندام هوایی را 24/42 درصد و شاخص کلروفیل را 47/20 درصد نسبت به تیمار شاهد افزایش داد. کاربرد توام 300 میلی‌مولار سدیم هیدروژن سولفید + 5/2 میلی‌مولار اسید سالیسیلیک میزان فعالیت آنزیم کاتالاز را 5/62 درصد، پراکسیداز را 17/75 درصد و فعالیت آنزیم پلی فنل اکسیداز را 71/65 درصد افزایش داد. نتیجه‌گیری: به‌طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که، کاربرد اسید سالیسییک و سدیم هیدروژن سولفید به صورت جداگانه یا توام، می‌تواند به‌عنوان یک راهکار مناسب برای بهبود سبزشدن، رشد و خصوصیات بیوشیمیایی گیاهچه‌های کینوا در نظر گرفت.کلمات کلیدی: پیش‌تیمار بذر، رشد گیاهچه، سبزشدن، آنزیم آنتی‌اکسیدان</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی راهکارهای سازگاری گیاه کلزا به اقلیم آینده در ایران</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7060.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاه کلزا (Brassica napus L.) به دلیل دارا بودن درصد روغن بالا، یکی از مهم‌ترین گیاهان روغنی جهان محسوب می‌شود. باتوجه‌به افزایش جمعیت تا سال 2050، لازم است تولید کلزا تا آن زمان حدود 60 درصد افزایش جهت رفع نیازهای مردم افزایش یابد. یک چالش اساسی در تولید کلزا تا سال 2050، اثرات تغییرات اقلیمی بر تولید گیاهان زراعی به‌ویژه کلزا می‌باشد. مهم‌ترین خصوصیت تغییر اقلیم جهانی، افزایش دما و توزیع ناموزون بارش است که فاکتورهای محدودکننده‌ای برای توسعه پایدار هستند. هدف نهایی ارزیابی ریسک تغییر اقلیم، شناسایی استراتژی‌های سازگاری برای دستیابی به توسعه پایدار در یک منطقه خاص است. راهکارهای سازگاری بسته به سیستم کشاورزی، منطقه و سناریوهای تغییر اقلیمی متفاوت است. هدف از این مطالعه، بررسی دو راهکار سازگاری زودرسی و دیررسی گیاه کلزا به تغییر اقلیم در سیستم کشت دیم در کشور است.
مواد و روش‌ها: تحقیق حاضر به‌منظور پیش‌بینی اثر تغییر اقلیم بر رشد و نمو کلزای دیم در اراضی اصلی کشت آن در کشور انجام شد.  مناطق اصلی کشت کلزا در ایران با استفاده از رویکرد GYGA، یک طرح ترکیبی پهنه&amp;amp;rlm;بندی به نام دامنه برون‌یابی اطلس جهانی خلأ عملکرد، در مطالعه قبلی مشخص شده بودند. با استفاده از دو مدل گردش عمومی HadGEM2-ES و IPSL-CM5A-MR حاصل پروژه CMIP5 تحت دو سناریوی انتشار RCP4.5 و RCP8.5 آمار هواشناسی برای دوره آینده 2040 تا 2069 برای مقیاس وسیع به دست آمد. برای ریزمقیاس کردن بروندادهای مدل‌های گردش عمومی جو و تولید داده‌های هواشناسی در مقیاس ایستگاه‌های هواشناسی واقع در مناطق اصلی کشت، از ابزارهای تولید سناریوی اقلیمی AgMIP استفاده شد. پس از شبیه‌سازی اقلیم آینده و تولید پارامترهای موردنیاز، شبیه‌سازی رشد و نمو کلزای دیم با استفاده از مدل SSM-iCrop2 انجام شد. همچنین سازگاری کلزا تحت دو راهکار زودرسی (10، 20 و 30 درصد زودرس کردن گیاه) و دیررسی (10، 20 و 30 درصد دیررس کردن گیاه) تحت سناریوهای اقلیمی شبیه-سازی و مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج و بحث: نتایج خروجی مدل‌ها نشان دادند میانگین دما در فصل‌ کشت کلزا در دوره آینده به طور متوسط در هر دو مدل در سناریوی RCP4.5 به میزان 3/2 درجه سانتی‌گراد و در سناریوی RCP8.5 به میزان 1/3 درجه سانتی‌گراد نسبت به شرایط فعلی افزایش پیدا خواهد کرد. نتایج نشان داد که پراکندگی بارندگی در بین فصول رشد بین دو مدل مورد برسی متغیر خواهد بود. نتایج شبیه‌سازی در شرایط تغییر اقلیم در هر دو سناریوی RCP4.5 و RCP8.5 نشان داد که با افزایش میانگین دما، طول فصل رشد در هر دو مدل مورد بررسی کاهش خواهد یافت. اما پیش‌بینی می‌شود میزان بهره‌وری آب در هر دو سناریوی انتشار افزایش یابد. پیش‌بینی می‌شود میانگین عملکرد کلزا در کشور در مناطق اصلی کشت آن، در سناریوی RCP4.5 و RCP8.5 به ترتیب به میزان 10 و 13 درصد نسبت به شرایط فعلی افزایش پیدا کند. با راهکار زودرس کردن گیاه به طور میانگین عملکرد بین 11 تا 40 درصد در سناریوی RCP4.5 و بین 13 تا 43 درصد در سناریوی  RCP8.5 نسبت به آینده بدون راهکار سازگاری کاهش خواهد یافت. با دیررس کردن گیاه، پیش‌بینی می-شود به طور میانگین عملکرد بین 7 تا 12 درصد در سناریوی RCP4.5 و بین 10 تا 17 درصد در سناریوی RCP8.5 نسبت به آینده بدون راهکار سازگاری افزایش یابد.
نتیجه‌گیری کلی: نتایج این تحقیق نشان داد، عملکرد در اکثر مناطق اصلی کشت کلزا در کشور در هر دو سناریوی انتشار افزایش می‌یابد. با راهکار زودرسی در هر دو سناریوی انتشار به طور میانگین عملکرد نسبت به آینده بدون راهکار سازگاری کاهش خواهد یافت. اما با دیررس کردن گیاه، پیش‌بینی می‌شود در هر دو سناریوی انتشار به طور میانگین، عملکرد نسبت به آینده بدون راهکار سازگاری افزایش یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر محلول پاشی ملاتونین بر شاخص‌های مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی فلفل دلمه‌ای (Capsicum annuum L.)، تحت تنش کادمیم</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7106.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آلودگی با عناصر سنگین یکی از مخاطرات زیست محیطی است که سبب ایجاد چالش جدی در زندگی انسان شده است. در حال حاضر سمیت ناشی از کادمیم از مشکلات عمده زیست محیطی به‌شمار می‌رود، زیرا این عنصر به راحتی توسط ریشه گیاهان جذب شده و سبب کمبود برخی عناصر در گیاهان می‌شود، که این امر سبب برهم خوردن تعادل عناصر غذایی و کاهش باروری در گیاهان می‌گردد. کشت فلفل دلمه‌ای در بستر‌های آلوده به فلزات سنگین و استفاده از آب‌های آلوده برای آبیاری آن، موجب جذب این عناصر و رسوب آن در بافت‌های گیاهی، بخصوص در قسمت میوه شده و موجب به خطر افتادن سلامت زنجیره غذایی می‌گردد. محلول‌پاشی با هورمون یکی از راهکارهایی است که می‌توان در کاهش اثرات تنش سمیت فلزات سنگین در خاک نقش داشته باشد. ملاتونین ریشه‌زایی را از طریق القای اکسین و تولید اندام هوایی را از طریق افزایش سیتوکینین تنظیم می کند، به همین دلیل از ملاتونین به‌عنوان یک تنظیم‌کننده رشد گیاهی نام می برند. مواد و روش‌ها: به منظور ارزیابی تأثیر کاربرد ملاتونین بر خصوصیات رشدی و فیزیولوژیکی گیاه فلفل دلمه‌ای رقم Clavesol RZ تحت تنش کادمیم، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در طی سال 1402 در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه محقق اردبیلی اجرا شد. فاکتورهای آزمایشی شامل کاربرد کلرید کادمیم (CdCl2) به ‌همراه محلول غذایی در سه سطح (صفر، 75 و 150 میکرومول) و و فاکتور دوم اعمال تیمار ملاتونین به صورت محلول پاشی (تغذیه برگی) با غلظت های صفر (شاهد)، 75 و 150 میکرومولار به کمک یک سمپاش 2 لیتری دستی انجام گرفت. به منظور جلوگیری از تبخیر و جذب بهتر ملاتونین از سطوح اندام گیاهی، محلول پاشی در اوایل صبح صورت گرفت. محلول پاشی در سه مرحله و به فاصله هر 14 روز یکبار انجام گرفت. اولین محلول پاشی در مرحله 3 تا 4 برگی پس از استقرار گیاهچه‌ها در گلدان صورت گرفت. تجزیه آماری داده‌ها با نرم افزار SAS 9.1 انجام شد. مقایسه میانگین‌ها با آزمون چند دامنه‌ای دانکن درسطح احتمال 1 و 5 درصد انجام گردید. یافته‌ها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که افزایش غلظت کادمیم موجب کاهش در پارامترهای ارتفاع بوته، سطح برگ، وزن خشک اندام هوایی و ریشه، هدایت روزنه‌ای و میزان کلروفیل شد. در مقابل با افزایش غلظت کادمیم پارامتر‌های نشت الکترولیتی(40/57 درصد)، مالون‌دی‌آلدئید (2/32 درصد) و پرولین (5/65 درصد) افزایش یافتند. همچنین محلول‌پاشی توسط ملاتونین به صورت چشمگیری موجب تعدیل اثرات تنش در گیاهان تحت تنش و افزایش پارامترهای رشدی، سطح برگ (1/9 درصد)، وزن خشک بوته (8/99 درصد)، وزن خشک ریشه (9/52 درصد)در گیاهان بدون تنش گردید نتیجه‌گیری: نتایج کلی حاصل از پژوهش حاضر، حاکی از این است که سمیت ناشی از کادمیم باعث بروز اختلال در خصوصیات رشدی، فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی در گیاه فلفل دلمه‌ای می‌شود، که محلول‌پاشی توسط ملاتونین می‌تواند موجب بهبود خصوصیات رشدی و عملکرد گیاه فلفل دلمه‌ای در برابر شرایط نامساعد محیطی و تنش‌های غیرزیستی‌شود.واژه‌های کلیدی: تنظیم کننده‌های رشد، شاخص‌های رشدی، فلزات سنگین، محلول‌پاشی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی صفات فنولوژیک و پومولوژیک ژنوتیپ‎های برتر گردو در شهرستان فارسان استان چهارمحال و بختیاری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7153.html</link>
      <description>سابقه و هدف: شناسایی و ارزیابی ژنوتیپ‌های بومی گردو برای استفاده از تنوع ژنتیکی موجود، گامی حیاتی در اصلاح و بهبود گردو است. عدم استفاده صحیح از این تنوع می‌تواند منجر به کاهش بهره وری و کیفیت در محصولات شود. برای پرداختن به این موضوع، ارزیابی کامل ژنوتیپ ها از طریق تجزیه و تحلیل صفات فنولوژیکی و مورفولوژیکی و به کارگیری روش های آماری مانند آنالیز مؤلفه های اصلی و تجزیه خوشه‌ای می تواند به انتخاب والدین مناسب و بهبود صفات ژنتیکی و کیفی کمک کند. هدف از این پژوهش، شناسایی ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های برتر گردو براساس خصوصیات فنولوژیک و پومولوژیک در شهرستان فارسان استان چهارمحال و بختیاری می‌باشد.مواد و روش‌ها: در این پژوهش، 20 ژنوتیپ گردو از منطقه فارسان استان چهارمحال و بختیاری براساس ویژگی‌های رشد، میوه‌دهی، گلدهی و برگدهی ارزیابی شدند. فرآیند انتخاب شامل مشاهدات فنولوژیکی و تجزیه و تحلیل پومولوژیک صفات گردو بود. نمونه برداری طی چند ماه، از اسفند1401 تا مهر 1402 انجام شد. در این دوره خصوصیات فنولوژیکی مانند زمان برگ‌دهی،گلدهی و باردهی ثبت شد. 50 میوه و10 برگ از هر درخت برای ارزیابی جمع آوری شد. ارتفاع درخت، قطر تنه، سطح تاج پوشش، عملکرد و شاخص های متعدد دیگری اندازه‌گیری شد. صفات پومولوژیکی از جمله وزن میوه، وزن مغز، درصد مغز و شکل میوه بر اساس دستورالعمل های موسسه بین المللی منابع ژنتیکی گیاهی (IPGRI) ارزیابی شدند. یافته ها: نتایج نشان داد در بین ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها تنوع قابل توجهی وجود دارد، به&amp;amp;lrm;ویژه صفات قطر بن درخت، مساحت تاج پوشش، وزن میوه، وزن و درصد مغز بالاترین میزان واریانس را داشتند. در حالی که صفات ارتفاع درخت، قدرت رشد، طول و عرض میوه کمترین میزان تنوع را نشان دادند. تحلیل مولفه&amp;amp;lrm;های اصلی نشان داد که 12 مولفه اصلی 41/92 درصد از واریانس کل صفات را توجیه می&amp;amp;lrm;کنند. مولفه&amp;amp;lrm;های اول تا دوازدهم به&amp;amp;lrm;طور قابل توجهی تفاوت&amp;amp;lrm;ها و تنوع&amp;amp;lrm;های موجود در صفات مختلف را شرح داده و نشان&amp;amp;lrm;دهنده تاثیر متقابل بین ویژگی&amp;amp;lrm;های مختلف بودند. نتایج بای&amp;amp;lrm;پلات برای جداسازی ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها براساس صفات مختلف نشان داد که ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها به&amp;amp;lrm;طور موثر در کلاسترهای جداگانه تفکیک شدند، که این حاکی از تنوع بالا در میان ژنوتیپ&amp;amp;lrm;های مورد بررسی بر اساس صفات اندازه گیری شده است. نتیجه‌گیری: تجزیه خوشه&amp;amp;lrm;ای به روش وارد و دورترین همسایه&amp;amp;lrm;ها با برش دندروگرام در فاصله ژنتیکی 14، ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها را در 5 گروه مجزا دسته&amp;amp;lrm;بندی کرد، که این دسته&amp;amp;lrm;بندی به شناسایی تنوع مورفولوژیکی و انتخاب والدین مناسب برای کارهای اصلاحی کمک می&amp;amp;lrm;کند. این تنوع گسترده می&amp;amp;lrm;تواند به&amp;amp;lrm;عنوان مبنای مناسبی برای انتخاب و اصلاح ژنوتیپ&amp;amp;lrm;ها در برنامه&amp;amp;lrm;های به&amp;amp;lrm;نژادی محسوب &amp;amp;lrm;شود و نتایج این مطالعه به&amp;amp;lrm;ویژه در زمینه برنامه&amp;amp;lrm;ریزی برای بهبود صفات ژنتیکی و کیفی گیاهان کمک شایانی نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر گیاهان پوششی جنس شبدر بر مدیریت علف‌هرز، رشد و عملکرد کینوا (Chenopodium quinoa Willd)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7180.html</link>
      <description>سابقه و هدف:
کینوا، (Chenopodium quinoa Willd.) گیاهی از خانواده تاج خروسیان (Amaranthaceae) است که در حال حاضر به دلیل ارزش غذایی بالا و تحمل به تنش‌های زنده و غیر زنده به‌ویژه خشکی و شوری، به‌عنوان یک محصول جایگزین برای گیاهان با مصرف آب بالا مطرح می‌باشد. علف‌های هرز یکی از عوامل محدود کننده رشد و توسعه کینوا است. به‌دلیل نزدیکی زیاد کینوا به علف‌های هرز جنس سلمک (Chenopodium)و تاج خروس (Amaranthus) کنترل شیمیایی این گیاه بسیار دشوار است. از عوامل مهم در سازوکار مدیریت علف‌های هرز این محصول کنترل غیرشیمیایی علف‌های هرز با استفاده از گیاهان پوششی است. لذا این مطالعه به‌منظور تعیین بهترین ترکیب گیاه پوششی با کینوا به جهت کاهش فشار جمعیت علف هرز و تعیین اثر این تیمارها بر رشد و عملکرد کینوا انجام شد. 
 مواد و روش‌ها:
به‌منظور بررسی اثر گیاهان پوششی بر مدیریت علف‌های هرز  و تأثیر آن بر رشد و عملکرد کینوا ، آزمایشی در سال 1401 در مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال بذر در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با هشت تیمار و سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل کشت گیاهان پوششی شبدر برسیم(Trifolium alexandrinum L.) ، شبدر ایرانی  (Trifolium resupinatum L.)و شبدر لاکی
 (Trifolium incarnatum L.)، شبدر برسیم+ شبدر ایرانی، شبدر برسیم+ شبدر لاکی و شبدر ایرانی+ شبدر لاکی، شاهد بدون گیاه پوششی و با وجین کامل، و  شاهد بدون گیاه پوششی و بدون وجین بود. 
یافته‌ها:
نتایج این مطالعه نشان داد میزان تراکم علف‌های هرز در تیمارهای شبدر برسیم، شبدر ایرانی، شبدر برسیم+ شبدر ایرانی، شبدر برسیم+ شبدر لاکی، شبدر ایرانی+ شبدر لاکی و شبدر لاکی نسبت به تیمار شاهد بدون گیاه پوششی و بدون وجین به‌ترتیب 64، 60، 58، 53، 44 و 36 درصد کمتر بود. بیشترین وزن خشک کل علف‌های هرز به میزان 219 گرم در مترمربع، مربوط به تیمار شاهد بدون گیاه پوششی و بدون وجین و کمترین وزن خشک کل علف‌های هرز در تیمار بدون گیاه پوششی و وجین کامل (به میزان صفر) و پس از آن  به میزان 39 گرم در مترمربع، مربوط به تیمار مخلوط شبدر برسیم+ایرانی بود. کمترین عملکرد دانه کینوا ( 64/64 گرم بر مترمربع) و بیشترین عملکرد (68/288 گرم بر مترمربع) به ترتیب مربوط به تیمار شاهد بدون گیاه پوششی و بدون وجین و شاهد بدون گیاه پوششی و با وجین کامل می‌باشد.
نتیجه‌گیری:
بر اساس نتایج این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که کنترل کامل علف‌های هرز اثر چشمگیری در افزایش عملکرد کینوا دارد. از سوئی استفاده از تیمارهای مختلف گیاه پوششی شبدر علاوه بر تاثیر در کنترل علف‌های هرز، توانست عملکرد را نسبت به تیمار شاهد بدون گیاه پوششی و بدون وجین  به طور معنی‌داری افزایش دهد و لذا می‌تواند به‌عنوان یکی از روش‌های مدیریت تلفیقی در نظر گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات نانو سوپر پلیمر جاذب، کودهای کامل گرومور، آهن و روی بر صفات مورفوفیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی گیاه اسطوخودوس (Lavandula angustifolia Mill.)، تحت تنش خشکی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7184.html</link>
      <description>سابقه و هدف: از گیاه دارویی اسطوخودوس از خانواده نعناعیان در صنایع مختلف غذایی و دارویی استفاده‌های متعددی به‌عمل می‌آید. از بین عوامل محیطی، تنش کمبود آب، نقش مهمی در راستای تولید متابولیت‌های ثانویه در گیاهان دارویی در مناطق خشک و نیمه خشک از جمله ایران، ایفا می‌نماید. تنش خشکی نقش زیان‌آوری بر رشد و عملکرد دارد. این مطالعه در جهت ارزیابی تعدادی از عناصر پرمصرف و کم مصرف بر خصوصیات مورفوفیزیولوزیکی و فیتوشیمیایی گیاه اسطوخودوس فرانسوی در جهت تعیین و معرفی بهترین ترکیب کودی همراه با مصرف سوپرپلیمر جاذب تحت شرایط تنش خشکی انجام شد.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر به‌صورت طرح کرت‌های دوبار خرد شده در قالب بلوک‌های کامل تصادفی با 3 تکرار بصورت گلدانی تحت شرایط مزرعه در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی شهرکرد طی سال‌های 1402-1403 انجام شد. در این تحقیق سطوح تنش خشکی (D) ]میزان تبخیر از تشت تبخیر کلاس A در سه سطح ظرفیت مزرعه (D1)، 50 درصد (D2) و 75 درصد تخلیه رطوبتی (D3)[ به عنوان کرت‌های اصلی، سطوح پلیمر سوپر جاذب (S) ]استفاده (S1) و عدم استفاده (S2)[ در کرت‌های فرعی و 15 ترکیب محلول‌پاشی (F) در کرتهی فرعی فرعی قرار گرفتند.
یافته‌ها: نتایج حاصل از دوسال انجام تحقیق، نشان‌دهنده اثرگذاری معنی‌دار تیمارهای مورد استفاده بر صفات مورد ارزیابی بود. بیشترین مقادیر وزن خشک اندام هوایی (55/61 گرم در گیاه)، میزان عنصر روی اندام هوایی (55/69 میکروگرم در گرم وزن خشک)، میزان عنصر آهن اندام هوایی (85/82 میکروگرم در گرم وزن خشک)، کل فنل (39/1 میلی‌گرم در کیلوگرم وزن تر)، کل کلروفیل (92/2 میلی‌گرم در گرم وزن تر) و کمترین میزان پرولین (89/10 میکروگرم در کیلوگرم وزن تر) توسط گیاهان تیمار شده با کودهای گرومور بویژه گرومور 1 (20-20-20) در ترکیب با کودهای ریزمغذی آهن و روی بدست آمد. استفاده از نانو سوپرپلیمر جاذب اثرات بسیار مهمی بر مقادیر صفات خصوصاً در زمان تنش خشکی شدید ایجاد نمود. در غالب صفات مورد ارزیابی، گیاهان تیمار شده با کودهای گرومور در یک گروه آماری قرار گرفتند. کمترین مقادیر صفات مورفوفیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی از جمله وزن خشک اندام هوایی (12/22 گرم در گیاه)، میزان عنصر روی اندام هوایی (34/28 میکروگرم در گرم وزن خشک)، میزان عنصر آهن اندام هوایی (77/40 میکروگرم در گرم وزن خشک)، کل فنل (29/0 میلی‌گرم در کیلوگرم وزن تر)، کل کلروفیل (95/1 میلی‌گرم در گرم وزن تر) و بیشترین میزان پرولین (01/32 میکروگرم در کیلوگرم وزن تر) توسط گیاهانی بوجود آمد که تحت هیچ‌گونه تیمار تغذیه‌ای واقع نشده بودند و از نظر رطوبتی در شرایط تنش رطوبتی شدید واقع شده بودند. در برخی از صفات گیاهان تیمار شده با تیمارهای F12, F13 و F14 تحت شرایط تنش رطوبتی شدید در گروه یکسانی با گیاهان شاهد قرار گرفتند. ترکیبات اصلی اسانس شامل لینالول، لینالیل استات، لیمونن، آلفا-پینن، 1 و 8 سینئول، بورنئول و کامفور (مونوترپن‌های حلقوی/الکلی) و بتا-فارنسن، آلفا-بیسابولن و بتا-کاریوفیلن (سزکویی ترپن‌ها) بودند. افزودن کودها به‌ویژه کود گرومور 1 (20-20-20) به همراه محلول‌پاشی ریزمغذی آهن و روی منجر به افزایش بیشترین مقادیر در اکثر صفات نسبت به سایر کودهای گرومور مورد بررسی شد. 
نتیجه‌گیری: کاربرد کودهای گرومور بویژه گرومور 1 (20-20-20) در ترکیب با ریزمغذی‌های آهن و روی، بویژه در شرایط عدم وجود تنش رطوبتی (طرفیت زراعی) به عنوان یکی از راهکارهای مفید در افزایش صفات مورفوفیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی گیاه اسطوخودوس مشخص گردید. کاربرد نانوسوپر پلیمر جاذب در شرایط وجود تنش رطوبتی شدید بیش از سایر سطوح تنش رطوبتی مؤثر بود. در مجموع کاربرد کود کامل گرومور 1 (20-20-20) همراه با ریزمغذی‌های آهن و روی در جهت ایجاد بالاترین مقادیر صفات مورفوفیزیولوژیکی، فیتوشیمیایی، کمیت و کیفیت اسانس تحت شرایط اقلیمی مشابه برای تحقیقات آینده قابل پیشنهاد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر کاربرد برگی برخی کودهای زیستی برخصوصیات کمی، کیفی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی میوه سیب رقم رد دلیشز (Malus domestica cv. Red delicious)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7186.html</link>
      <description>سابقه و هدف: سیب مهم‌ترین میوه مناطق معتدله و بومی آسیای مرکزی است. این میوه حاوی مقدار زیادی عناصر غذایی پتاسیم، سدیم، کلسیم، بور، فسفر و ویتامین‌های آ، ب و ث می‌باشد. تغذیه بهینه درختان میوه یکی از راهکارهای موثر برای دستیابی به حداکثر عملکرد میوه و افزایش کیفیت محصول است. اما استفاده طولانی مدت کودهای شیمیایی اثرات نامناسبی بر سلامت خاک، محیط زیست  و انسان دارد. اخیرا، یکی از راه‌کارهای اساسی برای غلبه بر این مشکلات، کاربرد کودهای معدنی، آلی و زیستی به عنوان جایگزین کودهای شیمیایی است. کودهای زیستی تجاری شامل ترکیباتی مهمی مثل عصاره جلبک دریایی، ترکیبات هیومیکی و اسیدهای آمینه هستند. بر این اساس در پژوهش حاضر محلول‌پاشی سطوح مختلف برخی از کودهای زیستی (عصاره جلبک دریایی، اسید هیومیک و اسید آمینه) بر صفات کمی و کیفی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی میوه سیب رقم رددلیشز طی فصل‌های بهار و تابستان ارزیابی شد.
مواد و روش‌ها: این آزمایش به صورت طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار در باغ سیب دانشگاه زنجان و در سال 1402 اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل کاربرد برگی عصاره جلبک‌دریایی (075/0 و 15/0 درصد)، اسیدآمینه (1/0 و 2/0 درصد)، اسیدهیومیک (03/0 درصد)، کود تجاری همارنگ (5/0 درصد)، کود شیمیایی ترکیبی نیتروژن، روی و بور (اوره 1%، کلات روی 3/0% و اسیدبوریک 1/0%) و محلول‌پاشی با آب مقطر (شاهد) بود. حدود 40 روز بعد از شکوفایی کامل گلها، محلول‌پاشی شروع و با فاصله 30 روز تا زمان رسیدن فیزیولوژیکی میوه‌ها سه بار تکرار شد. میوه‌ها بر اساس منحنی رشد میوه در مرحله رسیدن فیزیولوژیکی میوه (130 روز بعد از شکوفایی کامل گل‌ها) برداشت شدند 10 میوه از هر واحد آزمایشی به صورت تصادفی برداشت شد و سپس نمونه‌ها برای اندازه‌گیری صفات کمی و کیفی به آزمایشگاه انتقال داده شدند. صفات مورد ارزیابی شامل خصوصیات کمی میوه سیب (طول، قطر، وزن، حجم و ماده خشک میوه)، خصوصیات کیفی میوه سیب (سفتی، مواد جامد محلول و اسیدیته)، شاخص‌های بیوشیمیایی میوه سیب (ویتامین ث، پروتئین، فنول، فلاونوئید و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی) و آنتوسیانین پوست میوه بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم افزار SAS نسخه 3/9 انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که حداکثر اسید قابل تیتراسیون و ویتامین ث میوه (25/22 میلی‌گرم بر 100 گرم وزن تر) در درختان سیب تیمار شده با جلبک‌دریایی 075/0 حاصل شد. حداکثر میزان فنول کل (62/9 میلی‌گرم در 100 گرم وزن تر)، فلاونوئید (59/1 میلی‌گرم در 100 گرم وزن تر) و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی (17/70 درصد) در میوه‌های تیمار شده با هر دو سطح 1/0 و 2/0 درصد اسیدآمینه مشاهده شد. بیشترین طول (56/70 میلی‌متر)، قطر (16/71 میلی‌متر)، وزن (51/186 گرم) و سفتی بافت میوه (54/43 نیوتن) با کاربرد برگی اسید هیومیک حاصل شد. همچنین بیشترین محتوای آنتوسیانین پوست میوه (9/16 میکرومول بر گرم وزن تر) با کاربرد کود تجاری همارنگ حاصل شد؛ به طوریکه این کود بیشترین تاثیر را بر کیفیت رنگ میوه داشت. کاربرد کود شیمیایی ترکیبی بر شاخص-های کیفی میوه تاثیر منفی نشان داد، به طوریکه باعث کاهش کیفیت رنگ پوست‌ و سفتی بافت میوه شد.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج حاصل، کاربرد برگی کودهای زیستی و کود شیمیایی ترکیبی تاثیر معنی‌داری بر خصوصیات کمی، کیفی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی میوه‌های سیب داشت. طبق نتایج، خصوصا عصاره جلبک دریایی (075/0 درصد)، اسید آمینه (1/0 درصد) و اسید هیومیک (03/0 درصد) تاثیر مثبتی بر خصوصیات کمی و کیفی و ارزش تغذیه‌ای میوه سیب رقم رد‌دلیشز داشتند. بر این اساس کاربرد کودهای زیستی فوق به صورت مجزا و ترکیبی جهت بهبود خواص کمی، کیفی و ارزش تغذیه‌ای میوه سیب رقم رددلیشز در شرایط آب و هوایی زنجان پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهبود شاخص های رشدی و فیزیولوژیک نشاء کلم‌پیچ از طریق غلظت های مختلف سلنیوم تحت شرایط تنش قلیائیت</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7247.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تنش قلیایی با ایجاد pH بالا و تجمع یون سدیم می‌تواند منجر به کمبود پروتون و تخریب یا مهار شیب/پتانسیل الکتروشیمیایی در سلول‌های ریشه شود که در نتیجه جذب آب و یون را مختل می‌کند. تنش قلیایی فتوسنتز و در نتیجه رشد گیاه را کُند می‌کند. هم‌چنین قلیائیت باعث تشکیل شکل‌های غیر محلول آهن، روی و مس می‌گردد که قابل جذب برای گیاه نمی‌باشند، در نتیجه سنتز کلروفیل کاهش یافته و برگ‌های جوان زرد می‌شوند. در سال‌های اخیر بسیاری از محققین برای کاهش پدیده کمبود سلنیوم در انسان تکنیک غنی‌سازی زیستی را پیشنهاد می‌دهند سلنیوم یکی از عناصر غیر‌ضروری ولی سودمند برای گیاهان است که می-تواند عوارض تنش قلیائیت را خنثی یا تا حدودی کاهش دهد. 
مواد و روش‌ها:. آزمایش بصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در فصل پاییز و زمستان 1402 در مجمتع گلخانه‌ای دانشگاه شهید چمران اهواز اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل غلظت‌های مختلف سلنیوم (۰، ۵، ۱۵ و ۳۰ میلی‌گرم بر لیتر) و سطوح بی‌کربنات (۰، ۳ و ۶ میلی‌اکی‌والان بر لیتر) بود. بعد از اعمال تیمار و پس از اتمام آزمایش صفات مورفولوژیک مانند ارتفاع نشاء و طول هیپوکوتیل توسط خط‌کش، قطر هیپوکوتیل توسط کولیس دیجیتالی، وزن تر و خشک شاخساره و ریشه به ترتیب توسط ترازو و خشک کردن در آون 70 درجه سلسیوس به مدت 48 ساعت، سطح برگ توسط دستگاه سطح برگ سنج و صفات فیزیولوژیک نشاء کلم‌پیچ مانند رنگیزه‌های فتوسنتزی توسط دستگاه اسپکتروفتومتر، محتوای نسبی آب برگ و نشت الکترولیت با استفاده از معادلات استاندارد اندازه‌گیری و محاسبه شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که افزودن سلنیوم به محیط کشت تحت تنش قلیائیت، به طور کلی منجر به افزایش وزن تر و خشک اندام‌های مختلف شد. در شرایط تنش، بیشترین وزن تر شاخساره (2 گرم) که از مولفه‌های یک نشاء با کیفیت می‌باشد، در تیمار 15 میلی‌گرم بر لیتر سلنیوم و تنش 3 میلی‌اکی‌والان بر لیتر بی‌کربنات مشاهده گردید که در قیاس با تیمار صفر میلی‌گرم بر لیتر سلنیوم و تنش 3 میلی‌اکی‌والان بر لیتر بی‌کربنات سبب افزایش 27/16 درصدی وزن تر شاخساره نشاء کلم پیچ گردید که از یافته‌های جالب توجه این پژوهش می‌باشد. استفاده از سلنیوم در شرایط تنش قلیائیت باعث کاهش نشت یونی و افزایش محتوای نسبی آب نشاء کلم‌پیچ شد. نتایج این پژوهش نشان داد که سلنیوم در غلظت‌های بهینه می‌تواند به عنوان یک عامل بهبود دهنده رشد و تحمل گیاه در تنش قلیائیت عمل کند. با این حال، غلظت‌های بالای سلنیوم می‌تواند اثرات سمی داشته باشد و به رشد گیاه آسیب برساند؛ برای نمونه تنها در تیمار بدون تنش، افزایش غلظت سلنیوم تا سطح 30 میلی‌گرم بر لیتر سبب کاهش 44/59 درصدی وزن تر شاخساره نشاء کلم پیچ در قیاس با تیمار صفر میلی‌گرم بر لیتر سلنیوم شد.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که گیاه کلم توانایی غنی‌سازی سلنیوم را دارد. سطوح مناسب تیمار سلنیوم می‌تواند باعث بهبود رشد و کیفیت کلم شود. با توجه به مصرف آب‌های نامتعارف در گلخانه‌های تولید نشاء جنوب کشور و ایجاد برگ-های زرد و ساقه‌های نازک متعاقب استفاده از آن، ارائه راهکار عملی برای غنی سازی کلم پیچ و حل مشکلات واحدهای تولید نشاء کاملاً ضروری به‌نظر می‌رسد. با توجه به تعدیل اثرات نامطلوب کیفیت آب مورد استفاده در گلخانه توسط سطوح بهینه سلنیوم، به نظر می‌رسد که این پژوهش با اصلاح شیوه‌های زراعی مرسوم، گامی مهم در جهت توسعه کشاورزی پایدار و افزایش تولید محصولات کشاورزی در مناطق با آب‌های قلیایی است. بر اساس نتایج غلظت 15 میلی‌گرم بر لیتر سلنیوم جهت تعدیل اثرات منفی تنش قلیائیت و بهبود رشد نشاء در گلخانه‌های تولید نشا کلم‌پیچ به ویژه در گلخانه‌های با آب‌های قلیایی قابل توصیه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>‏ اثر زه‌آب نیشکر و کاربرد شاخساره‌ای آمینو اسیدهای چپ‌گرد و اسید سالیسیلیک بر خصوصیات کمی و ‏کیفی ارقام کاملینا (‏Camelina sativa L.‎‏)‏</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7262.html</link>
      <description>گیاه دارویی-روغنی کاملینا یکی از قدیمی‌ترین گیاهان زراعی خانواده براسیکاسه می‌باشد. کمبود منابع متعارف آب در ‏سالهای اخیر اهمیت استفاده از آبهای را موردتوجه قرار داده . زه آب کشاورزی قسمت بزرگی از آبهای ‏نامتعارف را ‏تشکیل می‌دهد. در این مقاله کاربرد آمینو اسیدهای چپ‌گرد ‏ و اسید سالیسیلیک به عنوان جایگزین مناسب برای مقابله ‏با ‏اثرات نامطلوب تنش‌های مختلف محیطی بر عملکرد گیاه در نظر گرفته شده است. با این وجود، اطلاعات کمی در ‏مورد ‏مکانیسم آنها برای کاهش تنش استفاده از منابع آبی زه‌آب وجود دارد.‏ ‏ ‏به منظور بررسی اثر استفاده از زه آب نیشکر و ‏کاربرد شاخساره‌ای آمینو اسیدهای چپ‌گرد و اسید سالیسیلیک بر برخی خصوصیات کمی و کیفی ارقام کاملینا آزمایشی ‏دوساله طی سال‌های زراعی ۱۴۰2-1401 و ۱۴۰3-1402 در کشت و صنعت نیشکر حکیم فارابی واقع درجنوب استان ‏خوزستان به‌صورت کرت‌های دوبار خردشده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. فاکتور اصلی ‏منابع آبی شامل سه سطح آبیاری با آب رودخانه (شاهد)،‎ ‎آبیاری تناوبی (یکبار آب رودخانه و یکبار آبیاری با آب زهکش ‏به طور متناوب) و آبیاری با زه آب نیشکر و فاکتور فرعی کاربرد شاخساره‌ای آمینواسیدهای چپ‌گرد و اسید سالیسیلیک در ‏پنج سطح شامل بدون کاربرد شاخساره‌ای (شاهد)، آمینو اسیدهای چپ‌گرد (حاوی آمنیو اسید آلانین، آرژنین، آسپارتیک، ‏سیستئین، گلوتامیک اسید، گلوتامین، گلسین، هیستیدین، ایزولوسین، لوسین، لیزین، متیونین، فنیل آلانین، پرولین، سرین، ‏ترئونین، تریپتوفان، تیروزین، والین از محلول پایه) به میزان یک و نیم و سه لیتر در هکتار، اسید سالیسیلیک با غلظت‌های یک ‏و دو میلی مولار در مرحله گلدهی، و دو رقم سهیل و سپهر به عنوان فاکتور فرعی فرعی بودند. نتایج نشان داد که بهترین ‏عملکرد دانه و روغن در آبیاری تناوبی با کاربرد شاخساره‌ای آمینواسیدهای چپ‌گرد سه لیتر در هکتار در رقم سهیل (1691 ‏و 687 کیلوگرم) به دست آمد. رقم سپهر در شرایط آبیاری با آب رودخانه عملکرد دانه، روغن و پروتئین بالاتری داشت. ‏کاربرد شاخساره‌ای آمینواسیدهای چپ‌گرد و اسید سالیسیلیک در شرایط استفاده از زه آب و عدم استفاده از زه آب بر صفات ‏عملکرد دانه، روغن و پروتئین عملکرد زیستی، و درصد روغن و پروتئین اثر مثبت داشت. رقم سپهر در شرایط استفاده از زه ‏آب عملکرد کمتری نسبت به رقم سهیل  نشان داد. کاربرد برگی آمینو اسیدهای چپ‌گرد و اسید سالیسیلیک به عنوان ‏تنظیم‌کننده‌های بالقوه برای افزایش رشد و نمو کاملینا از طریق افزایش جذب عناصر غذایی، باعث تعدیل اثرات تنش شده و ‏عملکرد دانه و روغن را بهبود داد. براساس این نتایج مشخص شد که جهت بهبود روابط یونی در کاملینا و رسیدن به بالاترین ‏میزان عملکرد می‌توان در شرایط استفاده از منابع آب آبیاری زه آب نیشکر از رقم سهیل و کاربرد شاخصاره ای ‌اسید ‏سالیسیلیک و آمینواسیدهای چپ‌‌گرد بهره برد.‏</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر کند کننده های رشد بر صفات رویشی و زایشی لایم‌کوات در تونل بلند</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7266.html</link>
      <description>سابقه و هدف: لایم‌کوات به‌واسطه طعم منحصربه‌فرد و خواص تغذیه‌ای بالا به یکی از محصولات پرطرفدار در صنایع غذایی و دارویی تبدیل شده‌است. با اینکه کشت لایم‌کوات در سال‌های اخیر رشد قابل توجهی داشته، اما چالش‌های اساسی در مدیریت بهینه رشد آن وجود دارد که نیازمند توجه جدی است. مدیریت مؤثر این چالش‌ها می‌تواند به تولید بیشتر و کیفیت بهتر میوه‌ها منجر شود. از این رو، استفاده از تنظیم‌کننده‌های رشد گیاهی، به‌عنوان ابزارهای مؤثر در بهبود مدیریت رشد و توسعه گیاهان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مطالعه با هدف بررسی اثر کندکننده‌های رشد پاکلوبوترازول و یونیکونازول بر صفات رویشی و زایشی لایم‌کوات انجام شد.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر در یک تونل پلاستیکی بلند تجاری در روستای خرماکلا قائم‌شهر انجام گردید. درختان لایم‌کوات 20 ماهه روی پایه سیترنج 35-C انتخاب شدند. گلخانه شامل سه ردیف 20 عددی از درختان لایم‌کوات بوده و دمای گلخانه در محدوده 22 درجه سانتی‌گراد و رطوبت نسبی آن در حد 70 درصد تنظیم شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با دو کند کننده رشد پاکلوبوترازول در چهار سطح صفر،300 ، 600 و 900 میلی‌گرم بر لیتر ماده موثره و یونیکونازول (صفر، 100،10 و 1000 میلی‌گرم در لیتر) در سه تکرار (هر تکرار یک درخت) به‌صورت محلول پاشی انجام گرفت. تیمار در اواسط فروردین و همزمان با شروع اولین جست گیاه پس از انجام هرس دستی (اسفند) به‌صورت محلول پاشی برگی در سه مرحله با فاصله ده روز انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که کاربرد کندکننده‌های رشد به‌طرز معنی‌داری موجب کاهش وزن‌تر و خشک برگ، سطح برگ و در عوض افزایش طول افقی شاخه‌ها گردیده‌است. به‌شکل‌ی که کمترین مقادیر این پارامترها در تیمارهای‌ی با پاکلوبوترازول و یونیکونازول مشاهده شد و در تیمار شاهد بیشترین مقادیر ثبت گردید. در زمینه بررسی صفات زایشی، نتایج حاکی از آن بود که کاربرد پاکلوبوترازول به‌تنهایی و همچنین در ترکیب با یونیکونازول، باعث افزایش تعداد گل‌ها و میوه‌ها شده‌است. بیشترین تعداد گل‌ها در زمان کاربرد پاکلوبوترازول در غلظت 900 میلی‌گرم بر لیتر و حداکثر حجم میوه‌ها با کاربرد همزمان پاکلوبوترازول (900 میلی‌گرم بر لیتر) و یونیکونازول (100 میلی‌گرم بر لیتر) به‌دست آمد. علاوه بر این، تعداد میوه‌ها به‌طور قابل توجهی با استفاده از این تنظیم‌کننده‌ها افزایش یافت؛ در واقع نتایج نشان‌دهنده تأثیر مثبت این ترکیبات بر محصول بود.
نتیجه‌گیری: در مجموع، نتایج این مطالعه نشان داد، کاربرد کندکننده‌های رشد می‌تواند منجر به کاهش صفات رویشی و در عوض بهبود صفات زایشی در لایم‌کوات گلخانه‌ای شود. استفاده از غلظت 900 میلی‌گرم بر لیتر از پاکلوبوترازول و غلظت 100 میلی‌گرم بر لیتر از یونیکونازول نه‌تنها به گسترش تاج گیاه کمک کرده، بلکه تأثیر مثبتی بر تولید گل و میوه نیز دارد. این یافته‌ها می‌تواند به‌عنوان یک راهکار مؤثر برای بهینه‌سازی کشت لایم‌کوات و بهبود عملکرد این گیاه در شرایط مختلف کشت مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ویژگی‌های مهم مورفوفیزیولوژیکی گیاه دارویی اسطوخودوس (Lavandula officinalis Mill.) تحت تأثیر محرک‌های رشدی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7270.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاه دارویی اسطوخودوس به عنوان یک گیاه دارویی ارزشمند در صنایع مختلف غذایی و دارویی استفاده‌های متعددی دارد. در سیستم‌های تولید پایدار گیاهان دارویی و معطر، فعل و انفعالات کمی و کیفی، تحت تأثیر کاربرد محرک‌های رشدی ایجاد می‌شوند و این امکان جهت بهبود متابولیت‌های ثانویه تحت چنین شرایطی مهیا می‌شود. این مطالعه جهت ارزیابی تأثیر کاربرد محرک‌های رشدی با پایه آلی و الکلی بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیکی گیاه دارویی اسطوخودوس انجام شد تا بتوان بهترین محرک رشدی را در جهت افزایش عملکرد کمی و کیفی این گیاه معرفی نمود.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر در شهرستان بن از توابع استان چهارمحال و بختیاری با مشخصات 32 درجه و 35 دقیقه شمالی و 50 درجه و 33 دقیقه شرقی و ارتفاع 2380 متر از سطح دریا، در طی سال‌های زراعی 1402 و 1403 انجام گردید. بر اساس طبقه‌بندی کوپن، این منطقه دارای اقلیم سرد و نیمه خشک است. تحقیق به صورت طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در جهت ارزیابی محرک‌های رشدی انجام گردید. نشاءهای 4-6 برگی اسطوخودوس، در سال اول در تاریخ 15 اردیبهشت ماه و در سال دوم در 20 اردیبهشت ماه در کرت‌های آزمایشی کاشت شدند و بلافاصله آبیاری انجام شد. تیمارهای پایه الکلی شامل متانول (10 و 20 درصد)، اتانول (10 و 20 درصد) و استون (10 و 20 درصد) و پایه آلی شامل کیتوزان (25/0 و 5/0 ‌گرم در لیتر)، اسید سالیسیلیک (5/1 و 3 میلی‌مولار) و فنیل آلانین (1000 و 2000 میلی‌گرم در لیتر) همراه با تیمار محلول‌پاشی آب مقطر و تیمار شاهد (بدون هر نوع محلول‌پاشی) برای این پژوهش انتخاب شدند. صفات مورفولوژیکی شامل وزن تر و خشک اندام هوایی، ارتفاع گیاه، تعداد گره در شاخه اصلی و تعداد شاخه در گیاه؛ صفات فیزیولوژیکی شامل میزان کلروفیل a، میزان کلروفیل b، میزان کل کلروفیل، میزان کاروتنوئید، میزان آنتی اکسیدان و میزان فلاونوئید بود. محلول‌پاشی در هر سال در 3 مرحله ابتدای رشد رویشی (20-25 برگی)، 50 درصد رشد رویشی (150-200 برگی) و ابتدای گلدهی و برداشت در زمان گلدهی کامل در سال اول در 24 مرداد ماه و در سال دوم در 28 مرداد ماه انجام شد.
یافته‌ها: نتایج حاصل از دوسال انجام تحقیق، نشان‌دهنده اثرگذاری معنی‌دار تیمارهای مورد استفاده بر صفات مورفوفیزیولوژیکی مورد ارزیابی بود. بیشترین مقادیر صفات مورفولوژیکی شامل وزن تر اندام هوایی (37/144 گرم در گیاه)، وزن خشک اندام هوایی (46/67 گرم در گیاه) و ارتفاع گیاه (57/66 سانتی‌متر) در تیمار کیتوزان 25/0 گرم در لیتر؛ تعداد شاخه در گیاه (78/45) در تیمار فنیل آلانین 1000 میلی‌گرم در لیتر و تعداد گره در شاخه اصلی (62/28) در تیمار اتانول 10 % ایجاد شد. کمترین مقادیر صفات وزن تر اندام هوایی (65/51 گرم در گیاه)، وزن خشک اندام هوایی (14/24 گرم در گیاه)، ارتفاع گیاه (18/25 سانتی‌متر)، تعداد گره در شاخه اصلی (14/12) و تعداد شاخه در گیاه (99/25) در تیمار شاهد و آب مقطر بدست آمد. همچنین در بین صفات فیزیولوژیکی بیشترین مقادیر صفات کلروفیل a (34/2 میلی‌گرم در گرم وزن تر) در تیمار کیتوزان 5/0 گرم در لیتر؛ مقدار کلروفیل b (91/0 میلی‌گرم در گرم وزن تر)، کل کلروفیل (06/3 میلی‌گرم در گرم وزن تر) در تیمارهای اسید سالیسیلیک 5/1 میلی‌مولار و کیتوزان 25/0 گرم در لیتر، آنتی اکسیدان (79 میلی‌گرم در گرم وزن تر) و  فلاونوئید (03/691 میلی‌گرم در گرم وزن تر) در تیمار کیتوزان 25/0 گرم در لیتر و میزان کاروتنوئید (89/2 میلی‌گرم در گرم وزن تر) در تیمار اسید سالیسیلیک 5/1 میلی‌مولار ایجاد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر عصاره های قارچ تریکودرما بر بازیافت بنیه بذرهای فرسوده ی جو زراعی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7318.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاه جو چهارمین محصول مهم غلات در جهان است. امروزه این گیاه به‌عنوان خوراک دام، تولید مالت و غذای انسان استفاده می‌شود. کیفیت بذر این گیاه همانند سایر بذرهای محصولات زراعی تحت شرایط محیطی نامناسب کاهش می‌یابد. پیری یا فرسودگی بذر معمولاً یک فرآیند برگشت‌ناپذیر، تجمعی و غیرقابل جبران است که با ایجاد آسیب‌های سلولی منجر به‌تاخیر در جوانه‌زنی، کاهش توانایی مقاومت در برابر تنش‌ها و در نهایت از دست دادن قوه و قدرت زیست آن می‌شود. استفاده از تیمارهای زیستی و یا مشتقات آن‌ها از راهکارهای مهار سرعت فرسودگی بذر به‌شمار می‌روند که در بین آن‌ها استفاده از قارچ‌های جنس Trichoderma دارای اهمیت به‌سزایی است. هدف این تحقیق بررسی تأثیر عصاره‌های قارچی T. koningii، T. virens  و T. harzianum بر بهبود جوانه‌زنی و کیفیت گیاهچه بذر جو رقم جلگه در شرایط فرسودگی است. این مطالعه به دنبال کاهش آسیب‌های ناشی از فرسودگی بذر و افزایش کارایی استفاده از ذخایر بذری می‌باشد. 
مواد و روش‌ها: در این آزمایش اثرات تیمار بذر با عصاره‌های T. koningii ، T. virens و T. harzianum روی شاخص‌های جوانه‌زنی و قدرت گیاهچه‌ی بذرهای فرسوده و غیرفرسوده جو رقم جلگه در شرایط آزمایشگاهی و گلخانه‌ای به‌صورت آزمایش‌های فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و با سه تکرار بررسی شد. برای فرسودگی بذرها از روش فرسودگی تسریع شده به‌مدت 24، 48، 72 ، 96، 144،120 ساعت در دمای 1±44 درجه سلسیوس و رطوبت نسبی 5±95 درصد استفاده شد. تهیه عصاره‌ی عصاره‌های قارچی با استفاده از محیط کشت اختصاصی تریکودرما-TSM انجام گرفت. صفات جوانه‌زنی براساس قوانین ISTA در شرایط استاندارد آزمایشگاهی بررسی و براساس نتایج آن آزمایش گلخانه‌ای تنظیم گردید. در آزمایش گلخانه دو سطح فرسودگی 120 و 144 (ساعت) به‌دلیل فرسودگی کامل بذرها از سطوح تیمار فرسودگی حذف شدند. در این مرحله تمامی صفات گیاهچه‌ای به‌همراه کارایی استفاده از ذخایر بذر، درصد تخلیه بذر، مقدار تحرک مواد و قدرت گیاهچه بررسی شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی مورد مطالعه شامل درصد جوانه‌زنی، سرعت جوانه‌زنی، درصد سبز شدن، سرعت سبز شدن، درصد گیاهچه غیر طبیعی، طول ساقه، طول برگ، طول ریشه، طول گیاهچه، نسبت طول ریشه به ساقه، وزن خشک ساقه، وزن خشک ریشه، وزن خشک گیاهچه، کارایی استفاده از ذخایر بذر، درصد تخلیه بذر، مقدار تحرک مواد و قدرت گیاهچه به‌طور معنی‌دار (p≤0.01) تحت تاثیر اثر متقابل فرسودگی بذر و عصاره‌های قارچی قرار گرفتند. فرسودگی بذر باعث کاهش درصد جوانه‌زنی شد که متناسب با شدت تنش بود. با این تفاوت که اثر مثبت عصاره‌های قارچی T. koningii ، T. virens و T. harzianum در بهبود درصد جوانه‌زنی در تیمارهای فرسودگی بالاتر از 72 ساعت نسبت به تیمار شاهد بارزتر بود (p≤0.05). فرسودگی بذرهای جو به مدت 48 ساعت باعث افزایش معنی‌دار سرعت جوانه‌زنی شد که بعد از آن این صفت تحت فرسودگی کاهش معنی‌دار یافت (p≤0.05). نتایج گلخانه حاکی از اثرات مثبت عصاره‌های قارچی بر صفات مهم گیاهچه بود. عصاره‌های T. virens و T. harzianum درصد گیاهچه غیرطبیعی را نسبت به تیمار شاهد کاهش دادند. این تیمارها تحت شرایط فرسودگی در اغلب صفات وزنی و طولی گیاهچه نسبت به تیمار شاهد موفق عمل کردند. بالاترین کارایی استفاده از ذخایر از T. virens و T. harzianum به‌ترتیب در 72 ساعت و ساعت 24 فرسودگی حاصل شد در حالی‌که کارایی تبدیل T. koningii در تمام سطوح فرسودگی پایین‌تر از شاهد بود. 
نتیجه‌گیری: اثر عصاره‌های قارچی بر بازیافت قدرت بذر و گیاهچه تا سطوح فرسودگی 48 ساعت نسبت به شاهد چشمگیر نبود ولی سطوح بالاتر اثر معنی‌دار بازیافت قدرت بذر و گیاهچه بویژه با عصاره‌های قارچ‌های T. virens و T. harzianum مشاهده شد که ناشی از افزایش تحرک ذخایر بذری و کارایی استفاده از آن‌ها بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی برخی ویژگی‌های کمی و کیفی قارچ دکمه‌ای (Agaricus bisporus) با استفاده از ترکیبات طبیعی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7336.html</link>
      <description>امروزه فناوری تهیه ترکیبات نانومواد، با مورفولوژی‌های مختلف یکی پس از دیگری پدید آمده است. ترکیبات نانو دارای کاربردهای چند منظوره در کشاورزی به‌دلیل خواص زیست‌سازگاری برجسته می‌باشند. محصور کردن ترکیبات در اندازه نانو نشان دهنده یک تکنیک مزیت برای افزایش فعالیت بیولوژیکی آن‌ها است. بنابراین باعث افزایش اثر خاصیت ضد‌میکروبی، مانعی طبیعی در سطح بیرونی مواد‌غذایی برای جلوگیری از تبخیر آب و کنترل تبادل اکسیژن و دی‌اکسید کربن ناشی از تنفس محصول شده و خطری برای انسان و محیط‌زیست ایجاد نمی‌نمایند. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر نانوکیتوزان و نانوهیدروکسی آپاتیت و همچنین اثرات ترکیبی آن‌ها بر افزایش عمر ماندگاری قارچ دکمه‌ای انجام شد. 
مواد و روش‌ها
در این آزمایش اثر پوشش‌های نانوکیتوزان و نانوهیدروکسی آپاتیت و همچنین اثرات ترکیبی آن‌ها به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار بر کیفیت نگه‌داری قارچ دکمه‌ای ارزیابی شد. تیمار‌های آزمایش شامل پوشش‌دهی قارچ دکمه‌ای با غلظت‌های مختلف نانوکیتوزان (صفر، 1 درصد و 2 درصد) و نانوهیدروکسی آپاتیت (0، 40، 80 میلی گرم) به‌مدت 28 روز بود. قارچ‌ها به روش غوطه‌وری طبق تیمار مورد نظر داخل هر کدام از محلول‌های پوشش‌دهی به‌مدت پنج دقیقه قرار گرفتند. بعد از اعمال تیمار قارچ‌ها از محلول خارج شدند و به‌مدت 15 الی 30 دقیقه روی سبد مشبک (در دمای آزمایشگاه) قرار گرفتند تا مقدار اضافه ماده پوشش‌دهنده چکه کند. سپس قارچ‌ها به صورت انفرادی توزین شده و تعداد شش عدد در سه تکرار درون ظروف پلاستیکی بسته‌بندی یک بار مصرف دارای درب سوراخ‌دار منتقل شدند. سپس به یخچال با دمای چهار درجه‌ سلسیوس منتقل گردیدند. نمونه شاهد به‌مدت 5 دقیقه داخل آب مقطر غوطه‌ور شد. بعد از پوشش‌دهی ویژگی صفات، درصد کاهش وزن، سفتی بافت، باز شدن کلاهک، تغییرات قطر کلاهک، پوسیدگی، چروکیدگی، pH، بازجذب آب، پارامتر‌های شاخص رنگ و ارزیابی حسی قارچ‌ها طی 28 روز نگه‌داری یادداشت برداری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. 
یافته‌ها
براساس نتایج در پوشش نانوکیتوزان یک درصد حاوی نانوهیدروکسی آپاتیت 40 میلی‌گرم کم‌ترین میزان درصد کاهش وزن، باز شدن کلاهک، تغییرات قطر کلاهک، پوسیدگی، چروکیدگی، پارامتر‌های a* (قرمزی)، ) b*زردی) و ΔE* شاخص رنگ و پارامتر لزجی در ارزیابی حسی و نیز بیش‌ترین میزان پارامتر L* (روشنایی) شاخص رنگ و پارامتر‌های طعم، رنگ، بو، سفتی و بازارپسندی ارزیابی حسی در طی 28 روز ذخیره‌سازی نسبت به شاهد حاصل شد. در تیمار کنترل (بدون پوشش) بیش‌ترین میزان درصد کاهش وزن، باز شدن کلاهک، تغییرات قطر کلاهک، پوسیدگی، چروکیدگی، پارامتر‌های a*، b* و ΔE* شاخص رنگ و لزجی در ارزیابی حسی و کم‌ترین میزان سفتی بافت، بازجذب آب، پارامتر L* شاخص رنگ، پارامترهای طعم، رنگ، بو، سفتی و بازارپسندی شاخص ارزیابی حسی در طی 28 روز ذخیره‌سازی حاصل شد. 
نتیجه‌گیری
در نهایت با توجه به یافته‌های این مطالعه می‌توان چنین اظهار نمود که پوشش‌دهی ترکیبی نانوکیتوزان یک درصد حاوی نانوهیدروکسی آپاتیت 40 میلی‌گرم می‌تواند ماندگاری پس‌ازبرداشت قارچ دکمه‌ای را تا 28 روز بهبود ببخشد که تا روز 14 قابلیت بازارپسندی را دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد، اجزای عملکرد، ویژگی‌های کیفی و میزان نور دریافتی گیاه دارویی بابونه آلمانی در کشت تلفیقی با درختان صنوبر</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7346.html</link>
      <description>سابقه و هدف: بسیاری از گیاهان دارویی در زیر تاج پوشش درختان جنگلی رشد می‌کنند و در برابر سایه مقاوم هستند، بنابراین می‌توان با استفاده از روش جنگل زراعی، یک راهبرد مناسب و کاربردی را برای ترویج کشت و حفاظت از آنها ارائه داد. نظام جنگل زراعی یکی از نظام‌های کاربری زمین است که بر ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و پویایی خاک تأثیر می‌گذارد و پایداری کشاورزی را نیز حفظ می‌کند. تحقیقات کمی در مورد بهره‌وری نظام‌های جنگل زراعی، به‌ویژه با گیاهان دارویی و معطر به عنوان محصولات زیرکشت درختان صنوبر انجام شده است. بر این اساس در پژوهش حاضر، مقایسه میزان رشد، عملکرد و اجزای عملکرد بابونه در کشت خالص و تلفیقی با صنوبر در شرایط کرج مورد بررسی قرار گرفت.

مواد و روش‌ها: این مطالعه به مدت پنج سال متوالی از سال‌های 1395 تا 1399 با هدف ارزیابی عملکرد و اسانس گیاه دارویی بابونه آلمانی (Matricaria recutita L.) در کشت تلفیقی با درختان صنوبر انجام شد. گیاه دارویی بابونه در اواخر پاییز 1396 در مزرعه ایستگاه تحقیقاتی البرز، بین ردیف‌های نهال‌های یکنواخت صنوبر اورامریکن کلن 92/40 (Populus euramericana) مورد کاشت قرار گرفت. نهال‌های صنوبر در اسفند ماه 1395 به فاصله 4×3 متر، کاشته شده بودند. طرح آماری این تحقیق تی‌تست جفت شده با 2 تیمار شامل (بابونه با صنوبر و تک‌کشتی بابونه) در سه قطعه آزمایشی و 6 تکرار در هر قطعه بود. بذرهای بابونه در پنج ردیف به طول 21 متر و با فواصل 50 سانتی‌متر بین ردیف و با فاصله 10 سانتی‌متر روی ردیف در عمق 2 سانتی‌متری خاک کشت شدند و بلافاصله آبیاری مزرعه انجام گرفت. در طی هر فصل رویش، نهال‌های صنوبر هر هفته یکبار تا اواخر آبان‌ماه و گیاه بابونه تا اوایل شهریور (قبل از بذردهی) آبیاری شدند. سپس متغیرهای عملکرد و اجزای عملکرد بابونه، غلظت کلروفیل و کاروتنوئید، بازده و عملکرد اسانس، درصد تراکم سایه‌اندازی درختان هر ساله و محتوای کربن خاک در دو عمق مختلف با اندازه‌گیری درصد کربن آلی و وزن مخصوص ظاهری خاک در سال پایانی محاسبه شدند. 

یافته‌ها: نتایج نشان داد که متغیرهای ارتفاع گیاه، تعداد گل در بوته، قطر گل، عملکرد بذر و تعداد ساقه اصلی اختلاف معنی‌دار آماری را در همه سال‌های مورد مطالعه نشان دادند و در سال‌های اول و دوم، بیشترین مقدار این متغیرها در کشت تلفیقی نسبت به کشت خالص وجود داشت. مقادیر کلروفیل a، کلروفیل b و کلروفیل کل برگ در سال‌های دوم و سوم برداشت در کشت خالص بیشتر از کشت تلفیقی بود. مقایسه میانگین‌ها نشان داد که کشت تلفیقی در سال اول با 78/0 درصد بالاترین مقدار اسانس و در سال سوم با 41/0 درصد کمترین میزان تولید اسانس را به‌دلیل کاهش میزان نور دریافتی داشته است. کشت تلفیقی در سال اول با 02/451 کیلوگرم در هکتار بالاترین عملکرد اسانس و در سال سوم با 03/116 کیلوگرم در هکتار کمترین میزان عملکرد اسانس را داشته است. در سال سوم برداشت، میزان نور دریافتی در ماه‌های رویش در کشت تلفیقی بسیار کاهش یافت به‌طوری که تراکم سایه‌اندازی درختان صنوبر روی محصول زیرکشت بابونه به میزان 5/64 درصد محاسبه شد. اثر اصلی نوع کشت و عمق خاک و اثر متقابل این دو عامل بر میزان محتوای کربن آلی خاک معنی‌دار شده است و بیشترین مقدار آن در کشت تلفیقی در عمق 60-30 سانتی‌متری به‌ دست آمده است.

نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج تحقیق حاضر تا دو سال امکان کشت بابونه در زیر تاج درختان صنوبر اورامریکن وجود دارد و در سال سوم به شدت کاهش نور روی عملکرد محصول تأثیر منفی گذاشته است و اگر شرایط آزمایش مانند شرایط محیطی، نوع گونه صنوبر و تراکم تاج پوشش تغییر نماید مدت زمان کاشت گونه بابونه در نظام جنگل زراعی نیز تغییر می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه مامیران کبیر (Chelidonum majus L) از نقطه نظر تجمع آلکالوئید:مطالعه موردی در سه استان‌ خزری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7369.html</link>
      <description>سابقه و هدف: پیوند طب سنتی و نوین منجر به غلبه بر تفاوت‌ها و شبهاتی شد که در استفاده از گیاهان دارویی وجود داشت. به لطف پیشرفت‌های علمی اخیر، گیاهان دارویی به جایگاه واقعی خود در پزشکی و داروسازی مدرن بازگشته‌اند. در این بین آلکالوئید-ها جایگاه خاصی را در عرصه پزشکی را به خود اختصاص داده‌اند. مامیران کبیر (Chelidonium majus L.) یک گونه گیاهی وحشی است که در غرب برای درمان اختلالات کبدی صفراوی مانند سوءهاضمه، اختلالات کیسه صفرا و هضم و التیام زگیل استفاده می‌شود. تنوع بالای ترکیبات فیتوشیمیایی مانند آلکالوئیدها، ترپنوئیدها، فنل‌ها و کاروتنوئیدها در این گیاه، اساس استفاده آن در طب شرقی و غربی است. با افزایش تغییرات آب و هوایی، دانستن اثرات تنظیمی آن‌ها بر متابولیسم ثانویه گیاه اهمیت دارد. در این راستا، بررسی حاضر با هدف درک بهتر اثر آب‌وهوا بر میزان آلکالوئید کل گیاه مامیران در رویشگاه‌‌های طبیعی 3 استان شمالی ایران و حذف اثر محیط و مقایسه آن‌ها انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش به‌صورت طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام گرفت. گیاهان مامیران در 3 استان حاشیه خزری گیلان، مازندران و گلستان از رویشگاه طبیعی خود جمع‌آوری‌شده و ازنقطه‌نظر آلکالوئید و فنل و فلاونوئید کل موردبررسی قرار گرفتند. به‌منظور حذف اثر محیط، بذر توده‌های جمع‌آوری‌شده در یک آزمایش گلدانی در شرایط آب و هوایی گرگان در استان گلستان کشت شد و مجدد صفات موردنظر اندازه‌گیری شدند.
یافته‌ها: نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر منطقه بر تغییرات صفات اندازه‌گیری شده در سطح احتمال 1 درصد معنی‌دار شد. در این بررسی بیشترین میزان آلکالوئید کل موجود در اندام هوایی مربوط به رویشگاه اوشیان واقع در استان گیلان و کمترین مربوط به رویشگاه گرگان در استان گلستان به ثبت رسید. همچنین آلکالوئید کل اندام هوایی مامیران کبیر جمع‌آوری‌شده از رویشگاه کردکوی که در آب‌وهوای گرگان نیز مجدد پرورش داده شده بود، در بیش‌ترین مقدار بود. در حالی است که میزان آلکالوئید کل اندام هوایی این گیاه در پایین‌ترین مقدار خود قرار داشت و مربوط به رویشگاه گرگان بود. از میان 19 منطقه مورد بررسی در این پژوهش بیشترین فنل مربوط به گیاهان جمع‌آوری شده از رویشگاه سوستان واقع در استان گیلان و کمترین میزان فنل در رویشگاه دلند استان گلستان و رویشگاه سی‌سنگان استان مازندران مشاهده شد. در گیاهان رشد یافته در شرایط آب و هوایی گرگان، گیاهان حاصل از نمونه‌های بذری جمع‌آوری‌شده از رویشگاه نور و شصت‌کلا دارای بیشترین فنل بود. این در حالی است که در نمونه‌های جمع‌آوری‌شده از رویشگاه کبودوال کمترین میزان فنل کل مشاهده شد. فلاونوئید کل موجود در اندام هوایی مامیران کبیر نیز نشان داد که 2 رویشگاه گرگان و علی‌آباد واقع در استان گلستان دارای بیشترین میزان فلاونوئید کل و دو رویشگاه نور و پرشکوه نیز کمترین میزان فلاونوئید را به خود اختصاص دادند که این نتایج با مقایسه 3 استان موردنظر همسو بود. بیشترین فلاونوئید کل ابتدا مربوط به استان گلستان و در استان گیلان و مازندران از این نظر در مکان دوم و سوم قرار داشتند.
نتیجه‌گیری: نتایج این آزمایش نشان داد که تجمع آلکالوئید کل در گیاهان جمع‌آوری شده مامیران از شرق به سمت غرب استان‌های پهنه خزری روند افزایشی داشت. به‌طوری‌که گیاهان جمع‌آوری‌شده از استان گیلان شرایط مساعدتری برای تولید آلکالوئید داشتند. این درحالی است ‌که ترکیبات فنلی نتایج متفاوتی داشتند. با توجه به بارش‌های بیشتر در استان گیلان و در دسترس بودن مواد آلی در خاک، گیاهان شرایط مطلوب‌تری برای تولید آلکالوئید را در اختیار دارند. فنل‌ها نیز به عنوان ترکیبات ثانویه گیاهی، تحت تاثیر عوامل محیطی مختلف از جمله نور و رطوبت قرار دارند. همچنین ارتفاع از سطح دریا پایینتر در استان گیلان باعث افزایش ترکیبات آلکالوئیدی می‌شود زیرا این ترکیبات با کاهش ارتفاع ارتباط معکوس دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی برخی خصوصیات فیزیولوژیکی و عملکرد روغن گیاه کلزا در شرایط کاربرد زئولیت و کود سولفات آمونیوم</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7370.html</link>
      <description>سابقه و هدف: نیتروژن یکی از مهم‌ترین عناصر غذایی برای رشد و تغذیه گیاهان زراعی بوده و کاربرد آن سبب افزایش عملکرد در گیاهان می‌گردد. کاربرد اصلاح‌کننده‌های معدنی مانند زئولیت رویکرد مناسبی در جهت بهبود کیفیت خاک و افزایش نگهداری نیتروژن در خاک می‌باشد. این پژوهش با هدف تعیین اثر کاربرد زئولیت و کود سولفات آمونیوم بر خصوصیات فیزیولوژیکی و عملکرد کلزا در دو خاک با بافت متفاوت انجام شد.
مواد و روش‌ها: این آزمایش به صورت اسپلیت پلات در سه تکرار و در شرایط گلدانی در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری در سال 1401 انجام شد. عامل اصلی شامل دو نوع خاک ( لوم شنی‌ و لوم رسی سیلتی) و عامل فرعی در دوازده سطح شامل شاهد، کود سولفات آمونیوم در دو سطح 108 و 153 میلی‌گرم سولفات آمونیوم در کیلوگرم خاک، کاربرد 2، 4 و 6 گرم زئولیت به همراه 108 میلی‌گرم سولفات آمونیوم در کیلوگرم خاک و 2، 4 و 6 گرم زئولیت به همراه  153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم و 2، 4 و 6 گرم زئولیت غنی‌شده با آمونیوم در کیلو گرم خاک در نظر گرفته شد. داده‌ها در نرم افزار Statistic آنالیز شدند و مقایسه میانگین‌ها با آزمون حداقل تفاوت معنی‌دار (LSD) انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد اثر تیمار نوع خاک بر وزن غلاف، پروتئین دانه و عملکرد دانه معنی‌دار گردید و اثر تیمار اصلاح‌کننده بر تمامی صفات مورد مطالعه معنی‌دار شد. همچنین اثر متقابل نوع خاک و تیمار اصلاح‌کننده بر عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت، عملکرد روغن و عملکرد دانه معنی‌دار گردید. تیمار 4 گرم زئولیت در کیلوگرم به‌همراه 153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم (T7) مؤثرترین تیمار بر وزن غلاف و محتوای کلروفیل برگ بود. بیش‌ترین ارتفاع بوته و پروتئین دانه به ترتیب با کاربرد 6 گرم زئولیت در کیلوگرم به‌همراه 153 میلی‌گرم کود سولفات آمونیوم در کیلوگرم (T8) و 153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم (T2) بدست آمد. بیش‌ترین عملکرد بیولوژیکی و عملکرد دانه در تیمار خاک با بافت لوم رسی سیلتی و تیمار 6 گرم زئولیت در کیلوگرم به‌همراه 153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم (T8) مشاهده شد. مؤثرترین تیمار بر شاخص برداشت، تیمار خاک لوم رسی سیلتی و تیمار 108 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم  (T1) بود و بیش‌ترین عملکرد روغن در تیمار خاک با بافت لوم رسی سیلتی و تیمار 2 گرم زئولیت در کیلوگرم به‌همراه 153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم  (T6)بدست آمد.
نتیجه گیری: با توجه به‌نتایج بدست آمده در پژوهش حاضر، تمامی صفات مورد مطالعه در خاک با بافت لوم رسی سیلتی بیش‌تر از خاک با بافت لوم شنی بود. بهترین نتایج در تیمار 6 گرم زئولیت در کیلوگرم به‌همراه 153 میلی‌گرم در کیلوگرم کود سولفات آمونیوم (T8) بدست آمد و در میان تیمارهای مقادیر مختلف زئولیت غنی‌شده، تیمار 6 گرم زئولیت غنی‌شده با آمونیوم مؤثرترین تیمار بر صفات مورد مطالعه بود. به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت کاربرد توام زئولیت و کود سولفات آمونیوم می‌تواند راهکار مناسبی برای بهبود عملکرد کلزا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مقایسه‌ای صفات گل‌ و میوه در ژنوتیپ‌های مختلف زیتون (Olea europaea L.)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7381.html</link>
      <description>سابقه و هدف: زیتون (Olea europaea L.) از خانواده Oleaceae، یکی از کهن‌ترین درختان میوه‌ در جهان به‌شمار می‌رود که با سابقه‌ای بیش از ۲۰۰۰ سال، نقشی دیرینه در تمدن‌های بشری ایفا کرده است. امروزه بیش از ۱۲۰۰ ژنوتیپ زیتون در سراسر جهان تحت کشت و بهره‌برداری قرار دارد. شرایط اقلیمی مناسب در ایران نیز موجب شده است که طی دو دهه اخیر، سطح زیر کشت این محصول افزایش یابد. در این راستا، شناسایی و ارزیابی ژنوتیپ‌های برتر به‌منظور بهبود عملکرد، ارتقاء کیفیت روغن و افزایش بهره‌وری، ضرورتی انکارناپذیر به شمار می‌رود. بر همین اساس، مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر ژنوتیپ بر ویژگی‌های مورفولوژیکی زیتون، از جمله صفات مرتبط با میوه، هسته و گل‌آذین، در بیست ژنوتیپ رایج (اعم از بومی و وارداتی) در ایران انجام شده است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش در سال ۱۴۰۰ در کلکسیون زیتون مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی گلستان انجام شد. در این مطالعه، 20 صفت مورفولوژیکی شامل ویژگی‌های مرتبط با گل‌آذین، میوه و هسته زیتون بر اساس استاندارها و امکانات موجود برگزیده شد و در ۲۰ ژنوتیپ تحت کشت در ایران شامل: کرونایکی، زرد، آربیکن، شیراز، دیره، بلیدی، شنگه، زرد گلوله، روغنی، ملک شاهی، کنسروالیا، کایلت، لمسکی، مانزانیلا، آمیگدالولیا، ماری، میشن، والانولیا، کوراتینا و ژنوتیپ یک مورد بررسی قرار گرفت. طرح آماری پژوهش به‌صورت کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SAS صورت گرفت و برای مقایسه میانگین تیمارها و تشخیص تفاوت‌های معنی‌دار بین ژنوتیپ‌ها از آزمون حداقل اختلاف معنی‌دار (LSD) استفاده شد. برای نمایش الگوهای داده‌ها به‌صورت بصری، از نرم‌افزار Past استفاده شد و یک نقشه حرارتی برای صفات طراحی گردید. جهت شناسایی روابط پیچیده بین صفات و کاهش ابعاد داده‌ها، تحلیل مؤلفه‌های اصلی و بررسی همبستگی میان متغیرها و تجزیه کلاستر نیز انجام شد.
یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که بین ژنوتیپ‌های مورد بررسی، تفاوت‌های معنی‌داری در سطح 1 درصد از نظر صفات مورفولوژیکی مرتبط با میوه، هسته و گل‌آذین وجود داشت. مقایسه میانگین‌ها بیانگر وجود تنوع ژنتیکی قابل‌توجهی بود؛ به‌طوری‌که ژنوتیپ‌هایی مانند کنسروالیا، شیراز، آمیگدالولیا، ملک‌ شاهی و مانزانیلا در صفاتی نظیر وزن میوه، طول میوه و میزان گوشت میوه عملکرد بهتری نسبت به سایرین داشتند که پتانسیل معرفی به عنوان ژنوتیپ‌های برتر این مطالعه را دارند. در مقابل، ژنوتیپ بومی گلستان (ژنوتیپ یک)، آربیکن و کرونایکی در اغلب صفات میوه و هسته مقادیر پایین‌تری ثبت کردند. از نظر شکل هسته، ژنوتیپ‌های زرد گلوله و آربیکن به‌دلیل شکل کروی‌تر هسته، برای مصارف کنسروی مناسب‌ ارزیابی شدند. در صفات گل‌آذین نیز تفاوت ژنتیکی متنوعی میان تمام ژنوتیپ‌ها وجود داشت و ژنوتیپ یک کمترین مقادیر را نشان داد. تحلیل‌های خوشه‌ای و همبستگی نیز نشان دادند لمسکی، آمیگدالولیا و ملک‌ شاهی در یک گروه نزدیک خوشه‌بندی شدند و دارای کمترین فاصله فنوتیپی باهم بودند در حالی‌که ژنوتیپ یک از نظر فنوتیپی کمترین شباهت را با سایر ژنوتیپ‌ها داشت. بررسی ضرایب همبستگی نشان داد صفات مرتبط با میوه و هسته ارتباط مثبت و معنی‌داری با یکدیگر دارند، اما میان این صفات با برخی ویژگی‌های گل‌آذین، همبستگی منفی مشاهده شد. این رابطه منفی احتمالاً ناشی از رقابت در تخصیص منابع بین رشد گل‌آذین و رشد میوه است؛ این موضوع لازم است تحت بررسی‌های بیشتر قرار گیرد زیرا می‌تواند در انتخاب ژنوتیپ‌های مطلوب و مدیریت زراعی باغ‌های زیتون نقش مهمی ایفا کند.
نتیجه‌گیری: این پژوهش با تمرکز بر ژنوتیپ‌های زیتون کشت‌شده در ایران و با تحلیل چندجانبه صفات مورفولوژیکی، از جمله صفات میوه، هسته و به‌ویژه صفات مرتبط با گل‌آذین، نشان داد که تنوع ژنتیکی قابل‌توجهی در میان این ژنوتیپ‌ها وجود دارد و لازم است در برنامه‌های اصلاحی و مدیریتی در نظر گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات فیزیکوشیمیایی ترکیبات لیگنوسلولزی مختلف بستر کشت و تاثیر آن بر رشد رویشی و تولید اندام میوه ای قارچ صدفی اوستراتوس (Pleurotus ostreatus)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7383.html</link>
      <description>ضایعات کشاورزی و صنعتی می‌توانند به عنوان بستر کشت برای تولید قارچ صدفی مورد استفاده قرار گیرند. در دو دهه گذشته، به دلیل ارزش غذایی بالای شناخته شده و اثرات مفید بر سلامتی، افزایش قابل توجهی در تولید و مصرف قارچ‌ها مشاهده شده است. قارچ اوستراتوس که معمولاً با نام قارچ صدفی شناخته می‌شود، به عنوان یکی از رایج‌ترین و محبوب‌ترین گونه‌های قارچ در سراسر جهان، جایگاه برجسته‌ای دارد. نظر به اینکه کشت موفقیت‌آمیز قارچ صدفی به داشتن محیطی با محتوای نیتروژن متوسط، سلولز بالا و سطح لیگنین پایین بستگی دارد لذا بررسی و شناخت ویژگی های شیمیایی و فیزیکی ضایعات لیگنوسلولزی مختلف برای کشت قارچ صدفی از اهمیت بالایی برخوردار است همچنین بررسی تغییرات بیوشیمیایی در اجزای لیگنوسلولزی بستر کشت در طول دوره کشت قارچ از رشد رویشی تا برداشت اندام میوه‌دهی آن مهم می باشد. 
مواد و روش ها
این پژوهش با استفاده از شش بستر کشت مختلف شامل کلش گندم، باگاس نیشکر، خرده چوب انگور، کلش گندم+ باگاس نیشکر (به نسبت وزنی مساوی)، کلش گندم+خرده چوب انگور (به نسبت وزنی مساوی) و باگاس نیشکر+خرده چوب انگور (به نسبت وزنی مساوی) انجام گردید. همچنین تعداد روزهای لازم برای تکمیل دوره پنجه دوانی میسلیوم، شروع تشکیل اندام گره ای و برداشت اولین اندام میوه ای محاسبه شد. پس از بلوغ، وزن تر اندام میوه ای قارچ اندازه‌گیری شد. همچنین صفاتی مانند کربن، نیتروژن، نسبت کربن به نیتروژن، هدایت الکتریکی، سلولز، همی‌سلولز و لیگنین محیط کشت در سه مرحله پنجه دوانی میسلیوم، شروع تشکیل اندام گره ای و برداشت اولین اندام میوه ای تعیین گردید.
یافته ها 
نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین زمان برای کامل شدن پنجه دوانی میسلیوم و شروع تشکیل اندام گره ای در بسترهای خرده چوب انگور و کلش گندم به ترتیب 22، 15، 34 و 15 روز طول کشید همچنین بیشترین (33/40 روز) و کمترین (33 روز) زمان لازم برای برداشت اولین اندام میوه ای به ترتیب به بسترهای ترکیبی باگاس نیشکر و خرده چوب انگور (به نسبت وزنی مساوی) و بستر کلش گندم مربوط بود همچنین بیشترین (715 گرم) وزن تر اندام میوه ای قارچ به تیمار کلش گندم مربوط بود و نیز بیشترین (68/78 درصد) وزن خشک کل اندام میوه ای به تیمار ترکیبی باگاس نیشکر با خرده چوب انگور مربوط است. نتایج مربوط به بستر کشت نشان داد که بیشترین (23/22-) و کمترین (02/13-) درصد کاهش مقادیر کربن بستر کشت در مرحله برداشت اولین اندام میوه ای به ترتیب به تیمارهای ترکیبی کلش گندم و باگاس نیشکر (به نسبت وزنی مساوی) و تیمار باگاس نیشکر مربوط بود. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که مقادیر نیتروژن، هدایت الکتریکی و خاکستر بستر کشت در مراحل اتمام پنجه دوانی میسلیوم، شروع تولید اندام گره ای و برداشت اولین اندام میوه ای قارچ صدفی اوستراتوس افزایش یافت. در حالی که کربن، سلولز، همی سلولز</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی تراکم کاشت و مدیریت یکپارچه علف‌های هرز بادام‌زمینی (Arachis hypogaea L.)در منطقه مغان، استان اردبیل</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7389.html</link>
      <description>سابقه و هدف: به منظور تأمین مواد غذایی مورد نیاز جمعیت در حال رشد جهان، لازم است تولیدات کشاورزی افزایش چشم‌گیری پیدا کنند. بادام‌زمینی (Arachis hypogaea L.) گیاهی بوته‌ای، یکساله، مخصوص مناطق گرمسیر و نیمه گرمسیر است که به دلیل کیفیت روغن و پروتئین دانه، در 109 کشور جهان کشت می‌شود. علف‌های هرز خسارت بالایی به محصولات زراعی وارد می‌کنند و بکارگیری برنامه‌های مدیریت تلفیقی، بهترین روش برای از بین بردن این گیاهان می‌باشد. این روش بر استفاده صحیح از تمام روش‌های ریشه‌کنی، پیش‌گیری و کنترل اعم از کنترل زراعی، فیزیکی، مکانیکی، بیولوژیکی و شیمیایی، جهت کاهش خسارت ناشی از علف‌های هرز تأکید دارد. 

مواد وروش‌ها: این آزمایش در سال‌های 1401 و 1402 به‌منظور ارزیابی اثر آرایش کاشت در تلفیق با وجین، علف‌کش و گیاه پوششی بر کنترل علف‌های هرز و عملکرد بادام‌زمینی، در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان اردبیل (مغان) به صورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. کرت‌های اصلی شامل نوع آرایش کاشت (‌تک‌ردیفه، ‌دوردیفه موازی و ‌دوردیفه زیگزاگی) رو پشته‌ی 75 سانتی‌متری و کرت‌های فرعی، 7 سطح مدیریت علف‌های -هرز شامل (کاشت گیاهان پوششی 1- شبدر کریمسون و 2- ماشک‌ گل‌خوشه‌ای، 3- کاربرد ترکیب علف‌کش بنتازون + سوپرگالانت، 4- یک‌بار وجین (20 روز پس از کاشت)، 5- دو بار وجین (20 و 40 روز پس از کاشت)، 6- وجین تمام فصل علف‌های هرز و 7- شاهد بدون کاربرد گیاه گیاه پوششی و بدون کاربرد علف‌کش بودند.

یافته‌ها: نتایج حاصل از آزمایش نشان داد که تراکم و زیست‌توده علف‌های هرز، عملکرد دانه و میزان اسیدهای آمینه لیزین، متیونین، پالمیتیک اسید، استئاریک اسید و اولئیک اسید دانه بادام‌زمینی تحت تأثیر تیمارهای آزمایش قرار گرفتند. کم‌ترین تراکم و زیست‌توده علف‌های هرز در آرایش کاشت ‌دوردیفه زیگزاگی و در تیمارهای دو بار وجین علف‌های هرز و کشت گیاه پوششی ماشک و بیش‌ترین تراکم و زیست‌توده علف‌های هرز در آرایش کاشت ‌تک‌ردیفه و در شرایط شاهد بدون کنترل به دست آمد. بیش‌ترین مقدار عملکرد دانه بادام‌زمینی در آرایش کاشت ‌دوردیفه زیگزاگی و در سطوح مختلف وجین علف‌های هرز و پس از آن در تیمارهای گیاه پوششی ماشک، شبدر و کاربرد علف‌کش به دست آمد و کم‌ترین مقادیر صفات ذکر شده در آرایش کاشت ‌تک‌ردیفه و در شرایط شاهد بدون کنترل حاصل گردید. بیش‌ترین میزان لیزین و متیونین دانه در تیمارهای وجین تمام فصل و در آرایش کاشت‌های ‌تک‌ردیفه و ‌دوردیفه موازی بدست آمد. بیش‌ترین میزان پالمیتیک اسید و اولئیک اسید در تیمارهای وجین تمام فصل و در آرایش کاشت‌های ‌تک‌ردیفه و ‌دوردیفه زیگزاگی و موازی بدست آمد. بیش‌ترین میزان استئاریک اسید در تیمارهای وجین تمام فصل و در آرایش کاشت‌ ‌دوردیفه زیگزاگی بدست آمد.

نتیجه‌گیری: با توجه به شرایط منطقه مغان، آرایش کاشت ‌دوردیفه زیگزاگی و انجام دو بار وجین علف‌های هرز بهترین گزینه برای کنترل علف‌های هرز بادام‌زمینی خواهد بود. اما در صورت کمبود نیروی کار برای وجین، استفاده از اختلاط علف‌کش بنتازون و سوپرگالانت در اولویت بعدی قابل توصیه می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر الیسیتورهای آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید بر تولید متابولیت‌های ثانویه کالوس برنج رقم های هاشمی و شیرودی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7391.html</link>
      <description>چکیده        
 سابقه و هدف : گیاه برنج متعلق به تیره گندمیان (Poaceae) است و با نام علمی  Oryza sativa شناخته می‌شود. این گیاه یکی از غلات‌ مهم بوده و غذای اصلی نیمی از جهان به ویژه در آسیا است. برنج گیاهی علفی، یک‌ساله و مخصوص مناطق با آب و هوای گرم است. گیاه برنج حاوی ترکیبات متنوعی مانند کربوهیدرات‌ها، چربی‌ها، پروتئین‌ها، فیبر و مواد معدنی است که مقدار هر کدام از این ترکیبات در هر رقم برنج متفاوت است. همچنین نشان داده شده است که برخی آنتی‌اکسیدان‌های قوی مانند شامل γ-اوریزانول، توکوفرول‌ها، توکوترینول‌ها و ترکیبات فنلی در این گیاه اثرات ضد پیری دارند. هدف از  پژوهش حاضر بررسی اثر دو الیسیتور آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید بر افزایش محتوای متابولیت‌های ثانویه، پتانسیل آنتی‌اکسیدانی و سایر فعالیت‌های زیستی عصاره حاصل از کشت‌ کالوس گیاه برنج در دو رقم شیرودی و هاشمی در محیط کشت موراشیگ و اسکوگ  (MS) است. رقم شیرودی رقمی پرمحصول و با کیفیت دانه متوسط و رقم هاشمی رقمی کم محصول و با کیفیت دانه بالا است. 
مواد و روش‌ها: آزمایش در سال 1402 در ازمایشگاه فیزیولوژی گیاهی دانشگاه گلستان انجام شد. در این پژوهش از بذر به عنوان قطعه جداکشت در تولید کالوس استفاده شد. به این منظور بذر پوست‌کن شده ارقام مورد نظر در محیط کشت MS   حاوی تنظیم‌کننده‌های رشد 2,4-D (mg/l20) ،  BAP(mg/l10) و NAA (mg/l10) کشت شدند. آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی انجام شده و هر سنجش 4 بار تکرار شد. 
 در تیمارهای مختلف آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید در غلظت 70 میلی‌گرم در لیتر نیز به محیط‌کشت اضافه شد. تیمار‌های مورد استفاده شامل تنظیم‌کننده‌های رشد بدون حضور آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید (تیمار شاهد)، تنظیم‌کننده‌های رشد به همراه آسکوربیک‌اسید، تنظیم‌کننده‌های رشد به همراه سالیسلیک‌اسید و تنظیم‌کننده‌های رشد با هر دو الیسیتور بوده است. پس از گذشت 6 هفته، شاخص‌های رشدی و بیوشیمیایی کالوس‌های به دست آمده مورد بررسی قرار گرفت. 
یافته‌ها: نتایج به دست آمده نشان داد که تیمار توام دو الیسیتور آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید سبب افزایش وزن تر و خشک در رقم هاشمی در مقایسه با رقم شیرودی شده و بیشترین درصد کال‌زایی نیز در همین تیمار مشاهده‌ شده است. همچنین وجود این الیسیتورها موجب افزایش معنی‌دار تولید فنل کل و خواص آنتی‌اکسیدانی شده است. داده‌های حاضر نشان داد که تفاوت معنی‌داری در مقدار فنل کل، فلاونوئید کل، آنتوسیانین کل، میزان فعالیت آنزیم‌های‌ سوپراکسید دسموتاز (SOD) ، پلی‌ فنل اکسیداز (PPO)  و پراکسیداز (POD)،  محتوای پروتئین کل، محتوای قند محلول و رنگیزه‌های فتوسنتزی بین دو رقم هاشمی و شیرودی وجود دارد. بیشترین فعالیت آنتی‌اکسیدانی بر اساس توان مهار رادیکال آزاد  DPPHنیز در تیمارحاوی آسکوربیک‌اسید و سالیسیلیک‌اسید مشاهده ‌‌شد.
نتیجه‌گیری: یافته‌های حاضر نشان داد که تیمار همزمان کالوس برنج با سالیسیلیک اسید و آسکوربیک‌اسید (70 میلی‌گرم در لیتر) سبب افزایش معنی‌دار زیست توده، محتوای متابولیت ثانویه و فعالیت آنتی‌اکسیدانی در هر دو رقم هاشمی و شیرودی می‌شود. اما این افزایش در رقم هاشمی بیشتر از رقم شیرودی بوده است. به نظر می‌رسد این الیسیتور‌ها با فعال کردن مسیرهای بیوسنتزی، سبب افزایش تولید متابولیت‌های ثانویه و در نتیجه سبب تقویت ویژگی‌های  آنتی‌اکسیدانی کالوس‌های برنج می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مایکوریزا و فسفر بر خصوصیات فیزیولوژیکی لوبیا چشم بلبلی – ذرت در سیستم کشت مخلوط</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7394.html</link>
      <description>چکیده
سابقه و هدف: استفاده از کودهای زیستی، مانند قارچ‌های مایکوریزای آربوسکولار (AMF)، در سیستم‌های کشت مخلوط به عنوان یک رویکرد نوآورانه و پایدار برای افزایش رشد محصول و ترویج تولید پایدار ظاهر شده است. این تحقیق به‌منظور بررسی کود زیستی مایکوریزا و کود معدنی فسفر روی برخی صفات فیزیولوژیکی لوبیا چشم بلبلی (Vigna unguiculata) و ذرت (Zea mays) در سیستم کشت مخلوط به روش جایگزینی انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش در دو مکان (مزارع تحقیقاتی دانشگاه صنعتی شاهرود واقع در دانشکده کشاورزی و مزرعه تحقیقاتی طرود ) به‌‌‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل آرایش مختلف کشت ( کشت خالص لوبیا چشم بلبلی، 75 درصد لوبیا چشم بلبلی+ 25 درصد ذرت، 50 درصد لوبیا چشم بلبلی+50 درصد ذرت، 25 درصد لوبیا چشم بلبلی+ 75 درصد ذرت و کشت خالص ذرت) به‌عنوان فاکتور اول و تیمار فسفر در سه سطح (صفر، 50 و 100 کیلوگرم در هکتار) به‌عنوان فاکتور دوم و مایکوریزا در دو سطح (مصرف و عدم مصرف) به عنوان فاکتور سوم در نظر گرفته شد. 
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بیشترین میزان عملکرد دانه در گیاه لوبیا چشم بلبلی ( 95/13 تن در هکتار ) و  ذرت ( 2/6 تن در هکتار) در تیمار استفاده از کود زیستی مایکوریزا و کود فسفر 50 کیلو‌گرم در هکتار در مزرعه شاهرود مشاهده شد. بیشترین میزان پروتئین با میانگین 4/25 درصد در گیاه لوبیا چشم بلبلی با استفاده از تلقیح مایکوریزا، 50 کیلوگرم در هکتار فسفر و کشت 100 درصد لوبیا در مزرعه شاهرود به‌دست آمد. تمام اثرات فردی تیمارها بر محتوای رنگدانه در لوبیا چشم بلبلی تأثیر معنی‌داری داشت. بیشترین میزان کلروفیل در لوبیا چشم بلبلی (88/2 میلی‌گرم در گرم) و ذرت (3/8 میلی‌گرم در گرم) در آرایش کشت 50 درصد با استفاده از  فسفر 50 کیلوگرم در هکتار مشاهده گردید. بیشترین میزان کاروتنوئید در لوبیا چشم بلبلی (56/3 میلی‌گرم در گرم) و ذرت (02/4 میلی‌گرم در گرم) در نسبت کشت 50 درصد لوبیا - ذرت همراه با کاربرد 50 کیلوگرم در هکتار فسفر و استفاده از مایکوریزا در منطقه طرود مشاهده شد. بالاترین شاخص سطح برگ در هر دو گیاه در آرایش کشت 50 درصد در مقایسه با کشت خالص حدود 27 درصد افزایش یافت. بالاترین نسبت برابری زمین با میانگین72/1، در تیمار آرایش کشت 75% ذرت و 25% لوبیا با کاربرد کود فسفر50 کیلوگرم در هکتار و استفاده از قارچ مایکوریزا به‌دست آمد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این تحقیق، سیستم کشت مخلوط با استفاده از کود فسفر و مایکوریزا روی صفات فیزیولوژیکی لوبیا و ذرت تاثیر مثبت داشته است و می‌تواند به عنوان یک الگوی کشت برای بهره‌برداران بخش کشاورزی قابل توصیه ‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر پروهگزادیون-کلسیم و منبع ;ربن (ساکارز و مانیتول) روی ریزغده‌زایی سیب‌زمینی رقم آگریا</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7395.html</link>
      <description>چکیده
سابقه و هدف:
پروهگزادیون-کلسـیم  (ProCa) به عنوان ترکیب بازدارنده شیمیایی و یک مهـارکننـده بیوسـنتز هورمون جیبرلین است که سـمیت کـم و پایـداری محـدود دارد. در شرایط کشت بافت سیب‌زمینی، منبع کربن برای القاء غده‌زایی و تکامل ریزغده ضروری می‌باشد. استفاده از روش کشت بافت موجب افزایش محصول سیب‌زمینی، کاهش هزینه تولید، کاهش ابتلا به بیماری‌ها وکاربرد سموم شده است، تولید ریزغده از گیاهچه در شرایط درون شیشه‌ای این امکان را فراهم می‌کند تا ضریب تکثیر افزایش یافته و غده‌های عاری از ویروس تولید شود.
مواد و روش‌ها:
این پژوهش با هدف بررسی ریزغده‌زایی درون شیشه ای سیب‌زمینی (رقم آگریا) در واکنش به اثر پروهگزادیون کلسیم و منبع کربن ساکارز و مانیتول انجام گرفت. در این آزمایش منبع کربن ( 80گرم بر لیتر ساکارز و مانیتول) و پروهگزادیون کلسیم (در غلظت‌های 0، 3، 6 و 9 میلی گرم بر لیتر) در محیط کشت پایه MS بصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با 8 تیمار و 4 تکرار اجرا شد. پس از سه ماه از تاریخ کشت ریز نمونه‌ها، یادداشت‌برداری نهایی صفات انجام گرفت. در مرحله ریزغده‌زایی صفات وزن کل ریزغده یا همان عملکرد (گرم بر تعداد کل ریزغده هر تیمار)، تعداد ریزغده، درصد دورمانسی ریزغده، تعداد ریزغده ثانویه، تعدادساقه روی ریزغده بدون دورمانسی، طول ساقه روی ریزغده بدون دورمانسی، طول و عرض ریزغده‌ها (میلی‌متر)، تعداد ریشه روی ریزغده و میانگین وزن‌تر ریزغده از صفات مورد نظر بودند. 
یافته‌ها:
نتایج نشان داد تیمارهای 3 و 6 میلی‌گرم در لیتر پروهگزادیون کلسیم به تر تیب با 4 و 83/2 عدد ریزغده بیشترین تعداد ریزغده را تولید کردند و اختلاف معنی‌داری را از یکدیگر نشان ندادند. همچنین تیمارهای شاهد و پروهگزادیون کلسیم در غلظت 9 میلی‌گرم در لیتر با 17/1 عدد ریزغده کمترین تعداد ریزغده را تولید کرد. همچنین در تمامی غلظت‌های پروهگزادیون کلسیم، ساکارز نسبت به مانیتول ریزغده‌های با طول و عرض بیشتر تولید کرد. تیمار 3 میلی‌گرم در لیتر پروهگزادیون کلسیم همراه با ساکارز 80 گرم بر لیتر با 66/5 عدد چشم بیشترین تعداد چشم را تولید کرد و با بقیه تیمارها اختلاف معنی‌دار را نشان داد. تیمار 3  میلی‌گرم در لیتر پروهگزادیون کلسیم همراه با ساکارز 80 گرم در لیتر  با 66/2 گرم ریزغده در تیمار  بیشترین عملکرد را در بین تیمارها تولید نمود. 
نتیجه‌گیری:
با نگاه کلی به نتایج این تحقیق می‌توان نتیجه گرفت که منبع کربن ساکارز برای ریزغده‌زایی نسبت به مانیتول بهتر است و در میان غلظت‌های پروهگزادیون کلسیم نیز غلظت 3 میلی‌گرم در لیتر نسبت به غلظت‌های بالاتر نتایج بهتری را نشان داد و این غلظت پروهگزادیون کلسیم همراه با 80 گرم در لیتر ساکارز برای تولید ریزغده نتایج مثبت و بهتری را نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مهارکننده نیتریفیکاسیون دی‌سیان‌دی‌آمیدو محرک‌های زیستی میکروبی بر صفات رشدی و فیزیولوژیکی کاهوی برگ قرمز (Lactuca sativa var. prizehead)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7435.html</link>
      <description>تأثیر محرک‌های زیستی میکروبی بر رشد و فیزیولوژی کاهوی برگ قرمز (Lactuca sativa var. prizehead)  تحت تنش دی‌سیان‌دی‌آمید
مقدمه: دی‌سیان‌دی‌آمید یک بازدارنده‌های نیتریفیکاسیون است که فرایند نیتریفیکاسیون (تبدیل آمونیوم به نیترات) را با مهار فعالیت باکتری‌های نیتریفیکاسیون کند می‌کند و تجمع آن در خاک ممکن است باعث مسمومیت گیاه شود. راندمان استفاده از نیتروژن در خاک‌ها به طور معمول پایین بوده و درصد زیادی از نیتروژن مورد استفاده در خاک، از طریق آبشویی، تصعید و دنیتریفیکاسیون از دسترس ریشه گیاه خارج می‌شود. یکی از مهم‌ترین فرم‌های نیتروژن در خاک، نیترات است و نیترات به دلیل تحرک بالا در خاک، به‌راحتی در اثر آبیاری یا بارندگی شسته شده و وارد منابع آب زیرزمینی می‌شود. برای مقابله با این مشکل، استفاده از بازدارنده‌های نیتریفیکاسیون به‌عنوان روشی مؤثر در کاهش میزان تبدیل آمونیوم به نیترات مورد توجه قرار گرفته است. یکی از رویکردها برای تعدیل اثرات مضر مهارکننده‌های نیتریفیکاسیون جلوگیری از ورود آن‌ها به چرخه مواد مغذی، تثبیت آن‌ها در خاک و ریشه‌های گیاه با استفاده از فناوری‌های زیست‌پالایی گیاه-میکروارگانیسم است. وجود میکروارگانیسم‌های مفید در اطراف ریشه‌ها منجر به تجزیه قابل‌توجه آلاینده‌ها شد و این موضوع نشان می‌دهد که تلقیح ریشه‌ها روشی امیدوارکننده برای پالایش آلودگی به شمار می‌رود.
مواد و روش‌ها: در تحقیق حاضر، ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر بررسی تاثیر سطوح مختلف دی سیان دی آمید و محرک زیستی میکروبی بر خصوصیات رشدی و فیزیولوژی کاهو، آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی که شامل سطوح  مختلف دی‌سیان‌دی‌آمید (20،5،0 و 40 میلی‌گرم ‌بر‌کیلوگرم خاک) و ترکیب قارچ همزیست و باکتری محرک رشد (تلقیح و عدم تلقیح) با چهار تکرار در شرایط کشت خاکی، پاییز 1401 در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه محقق اردبیلی اجرا شد. در این آزمایش، صفاتی از قبیل وزن‌تر ریشه و برگ، محتوای کلروفیل کل، کارتنوئید، آنتوسیانین، محتوای پروتئین محلول، قند محلول، فلاونوئید، مالون‌دی‌آلدئید، محتوای نسبی آب برگ، اسکوربات پراکسیداز و گایاکول پراکسیداز مورد مطالعه قرار گرفت. برای شناسایی سویه‌های باکتریایی متحمل به مهارکننده نیتریفیکاسیون دی‌سیان‌دی‌آمید، تعداد 15 سویه باکتریایی از دانشکده خاک‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی تهیه شد. یکی از این سویه‌ها، باکتری Bacillus anthracis بود که به‌عنوان سویه منتخب مورداستفاده قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که با افزایش مقدار دی سیان دی آمید در خاک از 0 به 40 میلی‌گرم در کیلوگرم خاک، درصد همریستی ریشه، وزن‌تر ریشه و برگ به ترتیب  41، 12 و 27 درصد کاهش نشان داد؛ و همچنین تلقیح با محرک زیستی وزن‌تر ریشه و برگ را به ترتیب 38 و 23 درصد افزایش داد. محتوای کلروفیل کل در تیمار 5 میلی‌گرم در کیلوگرم دی‌سیان‌دی‌آمید از 05/18 میلی‌گرم در گرم وزن‌تر به  42/13 میلی‌گرم در گرم وزن‌تر در تیمار 40 میلی‌گرم دی‌سیان‌دی‌آمید کاهش یافت. تیمار دی‌سیان‌دی‌آمید در مقدار40  میلی‌گرم در کیلوگرم  نسبت به تیمار شاهد دی‌سیان‌دی‌آمید حدود 24 درصد افزایش در  محتوای کاروتنوئید را نشان داد. محتوای کلروفیل کل و کارتنوئید در گیاهان تلقیح شده نسبت به  گیاهان تلقیح نشده به ترتیب 49 و 51 درصد بیشتر بود. بیشترین مقدار آنزیم گایاکول پراکسیداز و اسکوربات پراکسیدار به ترتیب در تیمار 40 و 20 میلی‌گرم دی‌سیان‌دی‌آمید و بدون کاربرد محرک‌های زیستی به دست آمد و کمترین مقدار آن  در تیمار شاهد دی‌سیان‌دی‌آمید بدون کاربرد محرک‌های زیستی مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: به طور کلی نتیجه‌گیری می‌شود که کاربرد بازدارنده نیتریفیکاسیون دی‌سیان‌دی‌آمید در مقدار 20 و 40 میلی‌گرم در کیلوگرم خاک موجب  کاهش معنی‌دار در وزن‌تر برگ و ریشه، کلونیزاسیون ریشه، محتوای کلروفیل کل شد ولی میزان فعالیت کاروتنوئید، فلاونوئید و آنزیم های آنتی اکسیدانت افزایش یافت. تلقیح ریشه گیاه با قارچ Serendipita indica و باکتری Bacillus anthracis رشد و شاخص‌های فیزیولوژیکی را‌ بهبود بخشید. 
واژه‌های کلیدی:بازدارنده نیتریفیکاسیون، باکتری‌ محرک رشد گیاه، Serendepita indica، کاهو</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر محلول‌پاشی نیتروپروساید سدیم و نانوسیلیسیم بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیکی زیتون رقم زرد تحت تنش شوری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7448.html</link>
      <description>سابقه و هدف: شوری آب و خاک یکی از جدی‌ترین مشکلات در راستای تولید محصولات کشاورزی می‌باشد. سیلیسیم از جمله عناصری است که برای رشد بسیاری از گیاهان تحت تنش‌های مختلف زیستی و غیر زیستی مفید است و می‌تواند برخی از مکانیسم‌های دفاعی گیاهان را فعال کند. اکسید نیتریک نیز ترکیبی است که در شرایط تنش سریعا با گونه‌های اکسیژن فعال واکنش نشان می‌دهد و به عنوان یک مولکول سیگنال‌دهی در پاسخ به تنش‌های مختلف زنده و غیرزنده عمل می‌کند. بنابراین مطالعه‌ی حاضر با هدف بررسی نقش سیلیسیم و اکسید نیتریک در کاهش اثرات مخرب تنش شوری بر روی زیتون رقم زرد انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش بر روی نهال‌های یک‌ساله زیتون رقم زرد در فضای گلخانه انجام شد. تیمار شوری از ابتدای آزمایش در چهار غلظت 0، 50، 100 و 150 میلی‌مولار کلرید سدیم همراه با آبیاری با آب شهری به مدت 90 روز اعمال شد. فواصل آبیاری با آب شور 4 روز در نظر گرفته شد. محلول‌پاشی با عوامل مقاومت شامل نانوسیلیسیم (در غلظت‌های 100 و 200 میلی‌گرم بر لیتر) و نیتروپروساید سدیم (در غلظت‌های 5/0 و 1 میلی‌مولار) در کنار شاهد طی چهار مرحله به فواصل 20 روز انجام شد. اندازه‌گیری صفات ریخت‌شناختی بعد از 90 روز صورت گرفت. صفات ریخت‌شناختی عبارت بودند از: طول بلندترین شاخه‌ی فرعی، عرض برگ بزرگ‌تر در گره چهارم، طول میانگره بین گره‌های چهارم و پنجم (از بالا)، درصد برگ سبز، درصد برگ نکروزه، درصد برگ ریزشی، ضخامت برگ بزرگ‌تر در گره چهارم و درصد تلفات. وزن تر و خشک برگ، ساقه و ریشه، محتوای نسبی آب برگ و نشت یونی نیز از دیگر صفات مورد بررسی بودند.
یافته‌ها: اثر متقابل شوری و القاگر بر صفات طول میانگره، عرض برگ، درصد برگ سبز، وزن تر و خشک برگ و محتوای نسبی آب برگ معنی‌دار بود و با افزایش سطح شوری کاهش یافت. محلول‌پاشی القاگرها به‌ویژه نانوسیلیسیم باعث بهبود آسیب‌های ناشی از تنش شوری گردید. با افزایش سطح شوری به‌ویژه در تیمار شوری 150 – القاگر شاهد ریزش برگ افزایش یافت و محلول‌پاشی به طور چشمگیری باعث کاهش ریزش برگ گردید. نشت یونی نیز با افزایش غلظت نمک افزایش یافت که به معنی کاهش پایداری غشا در شرایط تنش شوری می‌باشد. محلول‌پاشی القاگرها به‌ویژه نانوسیلیسیم 200 میلی‌گرم باعث افزایش پایداری غشا و کاهش معنی‌دار نشت یونی گردید. افزودن نمک و همچنین محلول‌پاشی القاگر به طور مستقل باعث افزایش ضخامت برگ نسبت به شاهد شدند. شوری باعث کاهش طول شاخه شد و محلول‌پاشی هر دو ترکیب القاگر در افزایش طول شاخه نسبت به شاهد موثر بود. بیشترین درصد تلفات و نیز نکروزه شدن برگ مربوط به تیمار کلرید سدیم 150 میلی‌مولار بود و محلول‌پاشی القاگر از نکروزه شدن برگ و درصد تلفات نسبت به شاهد کاست. اثر مستقل شوری بر وزن تر و وزن خشک ریشه و ساقه نیز معنی‌دار بود و با افزایش شوری وزن آن‌ها کاهش یافت. محلول‌پاشی به‌ویژه نانوسیلیسیم 200 میلی‌گرم باعث بهبود وزن ساقه گردید.
نتیجه‌گیری: &amp;amp;quot;زرد&amp;amp;quot; از جمله ارقام حساس زیتون در برابر تنش شوری می‌باشد. این آزمایش نشان داد که غلظت‌های بالای نمک باعث کاهش خصوصیات رشدی و محتوای نسبی آب برگ شد. علاوه بر این، شوری به افزایش نشت یونی منجر شد که به مفهوم کاهش پایداری غشا می‌باشد. محلول‌پاشی ترکیبات نانوسیلیسیم و نیتروپروساید سدیم به‌ویژه نانوسیلیسیم 200 میلی‌گرم باعث بهبود خصوصیات رشدی در شرایط تنش شوری گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی فعالیت آنتی اکسیدانی و ارتباط آن با فنل و فلاونوئید کل در اکوتیپ‌های مریم نخودی (Teucrium polium L.) در جنوب ایران جهت شناسایی ژرم‌پلاسم برتر برای استفاده دارویی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7471.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گیاه دارویی مریم نخودی (Teucrium polium L.) گیاهی چندساله از خانواده نعناع (Lamiaceae) به‌خواص کاهندگی قند خون شناخته شده است. شاخه‌های گلدار آن حاوی ترکیبات فنولی و فلاونوئیدی هستند که اثرات مقوی، ضددرد و آنتی‌اکسیدانی دارند. با توجه به تأثیر عوامل محیطی بر ترکیبات فیتوشیمیایی، این پژوهش به ارزیابی فعالیت آنتی‌اکسیدانی، محتوای فنولی و فلاونوئیدی 18 اکوتیپ از جنوب ایران پرداخت. هدف، شناسایی اکوتیپ‌های برتر با پروفایل بهینه برای کاربردهای دارویی و ارائه پایه‌ای برای حفاظت و تکثیر تجاری آنها بود.
مواد و روش‌ها: در این پژوهش 18 اکوتیپ مریم نخودی در مرحله گل‌دهی کامل از زیستگاه‌های مختلف در جنوب ایران، شامل استان‌های هرمزگان (سیاهو، زیارتعلی، گنو و هماگ)، کرمان (ساردوئیه، مهروئیه، دهبکری، انجرک، ردور، نراب، رمون، راین، کندر، اسفندقه، چاه‌شاهی و جنت‌آباد)، بوشهر (کنگان) و کهگیلویه و بویراحمد (دنا) جمع‌آوری شدند. شاخه‌های گل‌دار در سایه و دمای اتاق خشک شده، پودر شدند و عصاره متانولی آن‌ها به روش خیساندن برای ارزیابی خواص فیتوشیمیایی تهیه شد. محتوای فنولی کل با استفاده از معرف فولین- سیوکالتو و اندازه‌گیری جذب نوری در 750 نانومتر، با کالیبراسیون بر اساس منحنی استاندارد اسید گالیک، تعیین شد. محتوای فلاونوئیدی کل با روش رنگ‌سنجی کلرید آلومینیوم و اندازه‌گیری جذب نوری در 415 نانومتر، با کالیبراسیون بر اساس منحنی استاندارد کوئرستین، اندازه‌گیری شد. ظرفیت آنتی‌اکسیدانی با استفاده از آزمون خنثی‌سازی رادیکال آزاد 2,2-دی‌فنیل-1-پیکریل‌هیدرازیل (DPPH) و اندازه‌گیری جذب نوری در 517 نانومتر ارزیابی شد. تمامی اندازه‌گیری‌ها در سه تکرار انجام شد و داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس یک‌طرفه (ANOVA) و آزمون چند دامنه‌ای دانکن (05/0&amp;amp;gt;p ) تحلیل شدند.
یافته‌ها: زیستگاه به‌طور معنی‌داری بر ترکیبات فیتوشیمیایی گیاه مریم نخودی تأثیرگذار بود (01/0&amp;amp;gt;p ). در میان ۱۸ اکوتیپ مورد بررسی، اکوتیپ سیاهو (هرمزگان) بیشترین محتوای فنولی (66/86 میلی‌گرم معادل اسید گالیک بر گرم وزن خشک) و اکوتیپ کندر (کرمان) بیشترین محتوای فلاونوئیدی (45/56 میلی‌گرم معادل کوئرستین بر گرم وزن خشک) را داشتند. همچنین، اکوتیپ نراب (کرمان) بالاترین مقدار IC50 را (02/85 میکرو‌گرم بر میلی‌لیتر) نشان داد که این امر بیانگر فعالیت آنتی‌اکسیدانی ضعیف‌تر این اکوتیپ نسبت به سایر اکوتیپ‌ها است. تحلیل همبستگی نشان داد بین مقدار فنول کل و معکوس مقدار IC50 رابطه مثبت و معنی‌دار (R² = 0.82) وجود دارد؛ به بیان دیگر، افزایش فنول کل با کاهش مقدار IC50 (و در نتیجه افزایش قدرت آنتی‌اکسیدانی) ارتباط معنی‌داری داشت که نقش فنول کل در فعالیت آنتی‌اکسیدانی گیاه را تأیید می‌کند. اکوتیپ‌های دو استان کرمان و هرمزگان به‌طور مداوم نسبت به اکوتیپ‌های استان‌های بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد عملکرد بهتری داشتند. اکوتیپ سیاهو در محتوای فنولی 25 درصد بالاتر از میانگین سایر اکوتیپ‌ها بود؛ در حالی‌که کندر در فلاونوئیدها برتری داشت. تفاوت‌های آماری معنی‌دار (05/0&amp;amp;gt;p ) بین اکوتیپ‌ها، نشان‌دهنده تأثیر عوامل محیطی مانند ارتفاع و بارندگی بر تنوع فیتوشیمیایی بود. 
نتیجه‌گیر‌ی: نتایج این پژوهش نشان داد که شرایط اکولوژیک مناطق مرتفع (از جمله تابش بیشتر، نوسان دمایی و بارندگی کمتر) به‌طور قابل‌توجهی موجب افزایش ترکیبات فنولی، فلاونوئیدی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی در گیاه مریم نخودی می‌شود. این یافته‌ها لزوم توجه همزمان به عوامل محیطی مانند ارتفاع، دما و بارش را در انتخاب ژرم‌پلاسم‌های برتر برای اهداف دارویی و صنعتی نشان می‌دهد. معرفی اکوتیپ‌های پرمحتوا (نظیر کندر، سیاهو و اسفندقه) می‌تواند زمینه‌ساز توسعه‌ی کشت پایدار، حفظ منابع طبیعی و بهبود کیفیت فرآورده‌های دارویی مبتنی بر این گیاه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مقاومت بی‌تی‌راخ (Galium aparine L.)و خردل وحشی (Sinapis arvensis L.) به توفوردی و توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ در استان کرمانشاه</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7472.html</link>
      <description>سابقه و هدف: بی‌تی‌راخ  (Galium aparine L.)و خردل‌وحشی (Sinapis arvensis L.) از مشکل‌سازترین علف‌های‌هرز پهن برگ غلات زمستانی در غرب ایران است. براساس گزارش‌های موجود، این علف‌های هرز در برابر علف‌کش‌های پرکاربرد توفوردی و توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ در مناطق غربی استان کرمانشاه مقاومت پیدا کرده‌اند. اولین سازوکار مقاومت در این گونه‌های علف هرز به توفوردی، کاهش انتقال از برگ‌های تیمار ‌شده به سایر قسمت‌های گیاه است. با این حال، وجود سایر سازوکار‌های مقاومت غیرمحل هدف تا به امروز به اندازه کافی مورد بررسی قرار نگرفته است. بنابراین هدف اصلی این تحقیق علاوه بر اثبات مقاومت به علف‌کش‌های ذکر شده، آشکارسازی افزایش متابولیسم توفوردی در جمعیت‌های مقاوم علف‌های هرز بی‌تی‌راخ و خردل‌وحشی به اکسین‌های مصنوعی است.  
مواد و روش‌ها: بذور علف‌های هرز بی‌تی‌راخ و خردل‌وحشی در بهار تا تابستان 1400 از 10 مزرعه مختلف استان کرمانشاه شامل سرپل‌ذهاب، گیلان‌غرب، اسلام‌آباد، کوزران، روانسر و ماهیدشت جمع‌آوری شدند. جمعیت‌ها حداقل در پنج سال گذشته سه بار علف‌کش‌های توفوردی و توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ دریافت کرده بودند. نمونه‌ای از جمعیت حساس نیز از مزرعه‌ای بدون سابقه مصرف علفکش جمع‌آوری شد. آزمایش‌ها در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه رازی انجام شد. در آزمایش غربالگری، جمعیت‌های مشکوک با دوز توصیه شده توفوردی و توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ سمپاشی و مقاومت آن‌ها بر اساس برآورد زیست‌توده با مقیاس 0 تا 10 ارزیابی شدند. آزمایش دوز - پاسخ با دوزهای 0 تا 17280 گرم ماده موثره در هکتار با سه تکرار انجام شد. آزمایش متابولیسم توفوردی برگ‌ها نیز در چند مرحله زمانی پس از تیمار با دوزهای 0، 600 و 2400 گرم ماده موثره در هکتار انجام شد. از کروماتوگرافی مایع با حداکثر کارایی جهت بررسی متابولیسم توفوردی استفاده شد.
یافته‌ها: از بین 23 بیوتیپ بی‌تی‌راخ و 15 بیوتیپ خردل‌وحشی، دو بیوتیپ از هر گونه با حفظ ۵۰ درصد بقاء و تولید بذر، نسبت به کاربرد علف‌کش از خود مقاومت نشان دادند. آزمایش دوز - پاسخ نشان داد که دوز مؤثر برای کاهش ۵۰ درصد وزن خشک (X50)  در بیوتیپ‌های مقاوم بی‌تی‌راخ به ترتیب ۲۰۲۸ و ۹۷۳ گرم ماده موثره در هکتار تحت تیمار توفوردی و توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ است که به طور معنی‌داری بالاتر از دوزهای بیوتیپ‌های حساس (۲۹۱ و ۳۲۶ گرم در هکتار) می‌باشد. برای بیوتیپ‌های مقاوم خردل‌وحشی، X50  به ترتیب ۱۴۱۱ و ۸۶۴ گرم ماده موثره بود. شاخص مقاومت برای بیوتیپ‌های مقاوم بی‌تی‌راخ به علفکش توفوردی 95/6 و ترکیب توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ 98/2 به دست آمد. نمودارهای کاهش وزن خشک به شکل سیگموئیدی بود و تأثیر توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ قوی‌تر از توفوردی تنها بود. متابولیسم توفوردی در سلول گیاهی به متابولیت‌های هیدروکسی -D۲،۳ و -D۲،۵ منجر شد که در بیوتیپ‌های مقاوم بی‌تی‌راخ و خردل‌وحشی به طور معنی‌داری افزایش یافتند. این متابولیت‌ها در غلظت‌های بالاتر (تا ۴۳۲۰ گرم در هکتار) در بیوتیپ‌های مقاوم خردل‌وحشی شناسایی شدند، در حالی که در بیوتیپ‌های حساس در دوز پایین‌تر (۴۰۵ گرم) مشاهده شدند. مقاومت بالا و شاخص‌های مقاومتی بیش از شش، کاهش کارایی توفوردی را در این مناطق نشان می‌دهد و استفاده مداوم این علفکش ممکن است کنترل مؤثر علف‌های هرز را محدود کند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها بیانگر وجود مقاومت قابل توجه به علفکش توفوردی در بیوتیپ‌های علف‌هرز بی‌تی‌راخ و خردل‌وحشی است که به شدت کارایی این علفکش را کاهش داده است. استفاده از ترکیب توفوردی + ام‌سی‌پی‌آ می‌تواند روند مقاومت را کندتر کند، اما مقاومت نسبی همچنان چالش‌ساز است. متابولیسم توفوردی به متابولیت‌های هیدروکسی در بیوتیپ‌های مقاوم نشاندهنده سازوکار سم‌زدایی و مقاومت است. بنابراین، مدیریت استفاده ترکیبی و برنامه‌ریزی هوشمندانه جهت کنترل علف‌های هرز مقاوم ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر محلول‌پاشی برگی نفتالین‌استیک‌اسید بر گلدهی، تولید میوه و کارایی مصرف آب خیار (Cucumis sativus L.) تحت تنش کم‌آبیاری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7505.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آبیاری یکی از عوامل محدودکننده مهم عملکرد محصولات کشاورزی است، زیرا با بسیاری از عوامل محیطی گیاه مرتبط بوده و بر رشد و توسعه آن تأثیر می‌گذارد. خیار (Cucumis sativus L.) برای دستیابی به عملکرد مطلوب به رطوبت بالای خاک نیاز دارد و در شرایط نامساعد اقلیمی، مشکلاتی مانند کاهش گل‌های ماده و تأخیر در رشد میوه ممکن است رخ دهد. تأمین میزان کافی رطوبت در مراحل حساس رشد گیاه نه تنها فرآیندهای متابولیکی در سلول‌های گیاهی را بهینه می‌کند بلکه اثربخشی مواد معدنی استفاده شده در کشت را نیز افزایش می‌دهد. اکسین نقش‌های مهمی در شرایط استرس دارد، مانند بهبود ساختار ریشه با افزایش تعداد ریشه‌های جانبی، بیان ژن‌های مرتبط با استرس و حفظ هموستازی متابولیکی. اسید نفتالین استیک به‌طور مکرر نشان داده شده است که پارامترهای رشد و بهره‌وری را در سبزیجات و سایر محصولات افزایش می‌دهد. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر محلول پاشی اسید نفتالین استیک بر تولید گل‌های ماده و عملکرد میوه خیار در شرایط تنش کم‌آبی انجام شد.
مواد و روش‌ها: این آزمایش در سال ۲۰۲۳ در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه زنجان، ایران، با استفاده از طرح بلوک کامل تصادفی به صورت اسپلیت‌پلات و با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه رژیم آبیاری مختلف (۵۰، ۷۵ و ۱۰۰ درصد نیاز آبی گیاه) به عنوان کرت اصلی و محلول‌پاشی برگی نفتالین استیک اسید در سه سطح (۰، ۵۰ و ۱۰۰ میلی‌گرم بر لیتر) به عنوان کرت فرعی بودند. بذرهای هیبرید خیار کیش F1 با فاصله ۵۰ سانتی‌متر روی ردیف‌ها و ۱۲۰ سانتی‌متر بین ردیف‌ها کشت شدند. محلول‌پاشی برگی نفتالین استیک اسید از مرحله 5-4 برگ حقیقی شروع شد و دو بار با فاصله ۱۵ روز با استفاده از دستگاه مه‌پاش مکانیکی تکرار شد. آبیاری بر اساس میزان تبخیر و تعرق واقعی (ETc%) محاسبه گردید. در طول دوره رشد، تعداد گل‌های نر و ماده ثبت شد. همچنین تعداد میوه‌ در بوته، وزن متوسط میوه، عملکرد کل میوه، کارایی مصرف آب، میزان مواد جامد محلول کل و سفتی میوه ارزیابی شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تنش کم‌آبیاری به‌طور معنی‌داری تعداد گل ماده، تعداد میوه و میانگین وزن میوه و عملکرد را کاهش داد. تنش کم‌آبیاری 50 درصد با کاهش 7/54 درصدی عملکرد میوه در مقایسه با آبیاری 100 درصد منجر به کاهش کارایی مصرف آب شد. همچنین تنش کم‌آبیاری باعث کاهش معنی‌دار سفتی بافت میوه شد ولی بر محتوای مواد جامد محلول میوه تاثیری نداشت. محلول‌پاشی نفتالین استیک اسید با افزایش تعداد گل ماده، تعداد میوه و میانگین وزن میوه موجب بهبود عملکرد میوه شد، به‌طوری‌که تیمار نفتالین استیک اسید 50 میلی‌گرم در لیتر در شرایط آبیاری 100 درصد، تعداد گل ماده، وزن متوسط میوه، کارایی مصرف آب و عملکرد میوه را به ترتیب 6/43، 2/53، 3/24 و 1/24 درصد در مقایسه با تیمار شاهد افزایش داد. کاربرد نفتالین استیک اسید به طور معنی‌داری میزان مواد جامد محلول را افزایش داد که این افزایش به غلظت هورمون و سطح آبیاری بستگی داشت. همچنین، محلول‌پاشی برگی نفتالین استیک اسید در شرایط آبیاری ۱۰۰ درصد و کم‌آبیاری ۷۵ درصد باعث بهبود سفتی میوه شد. بیشترین سفتی میوه (7/3 کیلوگرم بر سانتی‌متر مربع) با محلول‌پاشی نفتالین استیک اسید ۱۰۰ میلی‌گرم بر لیتر تحت شرایط آبیاری ۱۰۰ درصد به‌دست آمد. 
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این آزمایش، می‌توان گفت که خیار گیاهی حساس به تنش کم‌آبی است و تحت شرایط کم‌آبی عملکرد میوه آن کاهش می‌یابد. این مطالعه نشان داد که استفاده از نفتالین استیک اسید ۵۰ میلی‌گرم در لیتر می‌تواند برای بهبود رشد و عملکرد خیار در شرایط آبیاری عادی و کم‌آبیاری پیشنهاد شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ‌های رنگیزه‌های فتوسنتزی گیاه ریحان به تیمار‌های نوری مختلف همراه با محلول‌پاشی اسیدآسکوربیک</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7507.html</link>
      <description>سابقه و هدف: با توجه به رویکرد جهانی به گیاهان دارویی و ترکیبات طبیعی و علاقه روزافزون داخلی به این حوزه، نیاز به تحقیقات پایه‌ای و کاربردی در مورد ریحان (Ocimum basilicum L.) که گیاهی سبزی-دارویی فصل گرم است، افزایش یافته است. ریحان در شرایط کمبود نور فصل سرد با چالش‌های فتوسنتزی مواجه می‌شود. زیرا نور بر تولید کلروفیل، کاروتنوئیدها، باز و بسته شدن روزنه‌ها و رشد تأثیرگذار است. لامپ‌های LED به دلیل اندازه کوچک، دوام بالا، طول عمر طولانی و ارائه طول موج‌های خاص (مانند نسبت قرمز به آبی 2:1 یا 3:1)، نسبت به منابع سنتی برتری دارند و رشد، کارایی فتوسنتزی و ترکیبات فنلی را بهبود می‌بخشند؛ به‌ویژه نور آبی تجمع کاروتنوئیدها را افزایش می‌دهد. گیاهان برای مقابله با گونه‌های اکسیژن فعال (ROS) تحت تنش، از سیستم آنتی‌اکسیدانی (آنزیمی و غیرآنزیمی) مانند اسید آسکوربیک استفاده می‌کنند. کاربرد توأم یا جداگانه اسید سالیسیلیک و اسید آسکوربیک در شرایط تنشی، کلروفیل و کاروتنوئیدها را افزایش و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی را کاهش می‌دهد، که منجر به بهبود رشد و مقاومت ریحان می‌شود. هدف این پژوهش، بررسی اثرات این عوامل بر ویژگی‌های فتوسنتزی و آنتی‌اکسیدانی ریحان در محیط کنترل‌شده است.
مواد و روش‌ها: به منظور بررسی پاسخ‌های رنگیزه‌های فتوسنتزی گیاه ریحان به تیمار‌های نوری مختلف همراه با محلول‌پاشی اسیدآسکوربیک آزمایشی به صورت گلدانی در سال 1403 به صورت اسپلیت پلات در قالب بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتور اصلی، طیف‌های مختلف نور LED، در سه نسبت نور آبی به قرمز شامل BBBR-BBRR-BRRR و نور کامل (FFFF) بودند. فاکتور فرعی شامل کاربرد اسید آسکوربیک در دو سطح (کاربرد و عدم کاربرد) بود. صفات مورد بررسی در این آزمایش شامل شاخص کلروفیل، کلروفیل a و  b، کاروتنویید و همچنین مولفه‌های فتوسنتزی مانند فلورسانس حداقل، حداکثر و متغییر بودند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تیمار اسیدآسکوربیک همراه با نور قرمز-آبی (۵۰:۵۰) منجر به افزایش حدود ۵ درصدی شاخص کلروفیل شد. همچنین ترکیب نور آبی-قرمز (۷۵:۲۵) همراه با اسیدآسکوربیک موجب افزایش 12 درصدی کلروفیل a نسبت به نور کامل گردید. محلول‌پاشی اسیدآسکوربیک در طیف نوری قرمز-آبی (۷۵:۲۵) افزایش ۵۳ درصدی کلروفیل b را به دنبال داشت. علاوه بر این، تیمار قرمز-آبی (۵۰:۵۰) همراه با اسیدآسکوربیک موجب افزایش ۱۷ درصدی محتوای کاروتنوئید نسبت به شاهد شد. همچنین کاربرد اسیدآسکوربیک در نور قرمز-آبی (۷۵:۲۵) به‌طور معنی‌داری باعث افزایش مقادیر فلورسانس حداقل، حداکثر و متغیر گردید. 
نتیجه‌گیری کلی: در مجموع، کاربرد برون‌زای اسیدآسکوربیک همراه با طیف مناسب نور قرمز و آبی می‌تواند به‌عنوان راهکاری مؤثر و اقتصادی برای بهبود شاخص‌های فتوسنتزی در شرایط کم‌نوری توصیه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر هم‌افزایی فسفر و مایکوریزا بر واکنش رشد، عملکرد و ویژگی‌های بیوشیمیایی گیاه کینوآ در کشت مخلوط با گوار</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7517.html</link>
      <description>چکیده
سابقه و هدف: گیاه شبه غله کینوآ (Chenopodium quinoa Willd) گیاهی از خانواده تاج‌خروسیان و زیرخانواده اسفناجیان و بومی کوه‌های آند آمریکای جنوبی می‌باشد. از نظر گیاه‌شناسی گیاهی یک‌ساله، دولپه، آلوتتراپلوئید (2n=4x =36) و خودگرده‌افشان است. دانه‌های کینوا به دلیل دارابودن روغن و پروتئین با کیفیت، کربوهیدرات بالا، فیبر و انواع ویتامین‌ها و مواد معدنی جز دانه‌های با ارزش غذایی بالا به حساب می‌آیند. این مطالعه به‌منظور بررسی استفاده از مایکوریزا و غلظت‌های مختلف کود فسفر بر ویژگی‌های رشد و عملکردی و بیوشیمیایی گیاه کینوآ در شرایط کشت مخلوط با گوار به روش کشت جایگزینی در سال زراعی 1404-1403در مزرعه انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی شاهرود، به‌‌‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارها شامل آرایش مختلف کشت (کشت خالص کینوآ، 75 درصد کینوآ + 25درصد گوار، 50 درصد کینوا +50  درصد گوار، 25 درصد کینوآ + 75 درصد گوار و کشت خالص گوار) به‌عنوان  عامل اول و  کاربرد فسفر در سه سطح (صفر، 50 و 100 کیلوگرم در هکتار) به‌عنوان  عامل دوم، کود زیستی مایکوریزا در دو سطح (مصرف و عدم مصرف) به عنوان  عامل سوم در نظر گرفته شدند. ویژگی‌های مورد بررسی شامل عملکرد و اجزای عملکرد، خصوصیات فیزیولوژی و بیوشیمیایی بودند. داده‌ها با استفاده از نرم‌‏افزار آماری SAS نسخه 1/9 آنالیز و مقایسات میانگین در سطح احتمال پنج درصد با استفاده از آزمون LSD انجام گرفت.
 یافته‌ها: نتایج نشان داد بالاترین عملکرد دانه کینوآ (5/2410 کیلوگرم در هکتار) با کاربرد 50 کیلوگرم فسفر در هکتار و کمترین آن (3/1502 کیلوگرم در هکتار) در تیمار شاهد کودی مشاهده گردید و بیشترین میزان پروتئین کینوآ (31/15 درصد) در کشت خالص کینوآ و کمترین مقدار  آن (2/14 درصد) در تیمار شاهد کودی و بدون استفاده از میکوریزا مشاهده شد. بیشترین مقدار فلاونوئیدها (80/66 میلی‌گرم بر گرم)  و فعالیت آنتی‌اکسیدانی (21/78 درصد) کینوآ در نسبت کشت مخلوط 50 درصد تیمار شده با مایکوریزا مشاهده گردید و بیشترین میزان اسید چرب (8/15 درصد) در  آرایش کشت 50 درصد کینوا و فسفر 50 کیلوگرم در هکتار و کمترین  آن (68/8 درصد) در آرایش کشت  25 درصد کینوآ + 75 درصد گوار و فسفر 100 کیلوگرم در هکتار به‌دست آمد. بیش‌ترین ارتفاع بوته (3/81 سانتی‌متر) با کاربرد مایکوریزا و استفاده از فسفر 50 کیلوگرم در هکتار و کمترین  آن (3/56 سانتی‌متر)، در تیمار عدم استفاده از مایکوریزا و  کود فسفر به‌ دست آمد. از نظر رنگیزه‌های فتوسنتزی، بیشترین مقدار کلروفیل a (16/2 میلی‌گرم بر گرم)، کلروفیل b (66/. میلی‌گرم بر گرم ) و کلروفیل کل 77/2 میلی‌گرم بر گرم) در تیمار کشت خالص توام با فسفر 50 کیلو‌گرم در هکتار و استفاده از مایکوریزا مشاهده شد. بیشترین نسبت برابری زمین (85/1)، در تیمار فسفر 50 کیلوگرم در هکتار و استفاده از مایکوریزآ مشاهده گردید.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل‌، استفاده از کشت مخلوط با استفاده از کود فسفر و مایکوریزا بر ویژگی‌های عملکردی و بیوشیمیایی گیاه کینوآ تاثیر مثبت دارد.

کلیدواژه‌ها: آرایش کشت، آنتی‌اکسیدانی، زیست‌شیمیایی، پروتئین، کود زیستی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تحمل به تنش خشکی برخی ژنوتیپ‌های برنج تحت دوره‌های مختلف آبیاری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7543.html</link>
      <description>سابقه و هدف: برنج یک محصول استراتژیک و یکی از مهم‌ترین منبع غذایی در بیشتر کشور‌ها از جمله ایران محسوب می‌شود. تنش خشکی در بین تمام تنش‌های موجود، بیش‌ترین آسیب را به گیاه وارد کرده و از آنجا که برنج در شرایط غرقاب بالاترین پتانسیل تولید محصول خود را داشته، خشکی تهدیدی بسیار جدی برای تامین تولید آن محسوب می‌شود. خشکی مناطق وسیعی از کشت برنج را تهدید می‌کند. با توجه به افزایش جمعیت و کمبود منابع آبی، اصلاح ژنوتیپ‌های متحمل به تنش خشکی یک امری ضروری است. لازمه شناسایی ژنوتیپ‌های متحمل به تنش خشکی، بررسی تغییرات‌ مورفولوژیکی در شرایط تنش می‌باشد. هدف از این تحقیق شناسایی ژنوتیپ(های) متحمل به تنش خشکی از طریق ارزیابی صفت‌های مورفولوژیکی تحت دوره‌های مختلف آبیاری می‌باشد.  
مواد و روش: در این پژوهش برای شناسایی ژنوتیپ(های) متحمل به خشکی بر اساس صفت‌های مورفولوژیک از 25 ژنوتیپ‌ مختلف برنج به همراه شاهد متحمل Kinanadang patong (KP) و حساس IR64 به خشکی در شرایط مزرعه‌ای استفاده شد. این آزمایش به صورت کرت‌های خرد شده در طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. برای بررسی تحمل به تنش خشکی از صفت‌های مورفولوژیکی شامل تعداد روز تا 50% گلدهی، ارتفاع بوته، تعداد پنجه بارور در بوته، طول خوشه، تعداد دانه پر در خوشه، تعداد دانه پوک در خوشه، وزن 100 دانه، عرض شلتوک، طول شلتوک و عملکرد شلتوک برنج استفاده شد. از روش تجزیه خوشه‌ای برای گروه بندی و شناسایی ژنوتیپ (های) برتر استفاده شد.
یافته‌ها: تجزیه واریانس داده‌ها نشان داد که بین ژنوتیپ‌های مورد مطالعه تفاوت معنی‌داری از نظر تحمل به خشکی وجود دارد. نتایج این تحقیق نشان داد که صفات تعداد پنجه بارور در بوته و تعداد دانه پر در خوشه اجزای مهم عملکرد و شاخص مناسبی برای انتخاب ژنوتیپ متحمل به تنش خشکی می‌باشند. با افزایش طول دوره‌های آبیاری صفت‌های ارتفاع بوته، تعداد پنجه بارور در بوته، تعداد دانه پر در خوشه، وزن صد دانه و عملکرد بوته روند کاهشی را نشان دادند. در بررسی میانگین صفات مورد مطالعه در دوره‌های آبیاری مختلف، تعداد هفت ژنوتیپ از لحاظ صفات تعداد پنجه بارور در بوته، تعداد دانه پر در خوشه و عملکرد برتری خودشان را نشان دادند. همچنین در تجزیه خوشه‌ای، برخی از این ژنوتیپ‌ها در تمامی دوره‌های آبیاری در گروهی قرار گرفتند که عملکرد بوته بیشتری نسبت به سایر گروه‌ها نشان دادند. 
نتیجه گیری: در نتیجه ژنوتیپ‌‌های منتخب با داشتن عملکرد بالا در دوره‌های مختلف آبیاری و قرار گرفتن در دسته برتر از لحاظ عملکرد بر اساس تجزیه خوشه‌ای در تمامی دوره‌های آبیاری، بعنوان لاین‌های امید بخش دارای تحمل به خشکی شناسایی شده که می‌توان در برنامه‌های آتی به‌نژادی برنج مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تعدیل کننده‌های تنش خشکی بر برخی ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیک، بیوشیمیایی و عملکرد گلرنگ (Carthamus tinctorious L.)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7576.html</link>
      <description>سابقه و هدف: خشکی یکی از جدی‌ترین تهدید‌ها برای تولید گیاهان زراعی در دنیا است که منجر به ایجاد تغییرات مورفو- فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی در گیاهان می‌شود و تأثیر منفی بر رشد و تولید آن‌ها دارد. استفاده از نهاده‌هایی که بتواند در شرایط خشکی بر عملکرد تأثیر مثبت داشته باشد، از اهمیت بالایی برخوردار است. تغذیه مناسب گیاه و کاهش اثرات تنش‎های مختلف، با استفاده از روش‌های نوین در زراعت از جمله کاربرد زئولیت و بیوچار از راهکارهای مطلوب محسوب می‌شود و می‌تواند تا حدی به گیاه در تحمل به تنش‌های مختلف کمک کند. 
مواد و روش‌ها: این پژوهش به منظور تأثیر بیوچار و زئولیت بر ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیک، بیوشیمیایی و عملکرد گلرنگ تحت شرایط تنش خشکی، به‌صورت اسپلیت - فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 14۰2-۱۴۰1 در مزرعه تحقیقاتی پژوهشکده کشاورزی پژوهشگاه زابل انجام شد. در این آزمایش دور آبیاری در سه سطح 100، 75 و 50 درصد ظرفیت زراعی به عنوان عامل اصلی و ترکیب کودهای زئولیت و بیوچار هر کدام در سه سطح عدم کاربرد، 5/2 و 5 درصد وزن مخصوص ظاهری خاک به عنوان عامل فرعی مورد بررسی قرار گرفتند. ویژگی‌های مورد بررسی قطر ساقه، تعداد گل آذین در بوته، وزن گلچه در بوته، عملکرد دانه و بیولوژیک، نشت یونی، کربوهیدرات، پلی‌فنل‌اکسیداز، گایاکول پراکسیداز، فسفر و پتاسیم دانه بودند. داده‌ها با استفاده از نرم‌‏افزار آماری SAS نسخه 1/9 آنالیز و مقایسات میانگین در سطح احتمال پنج درصد با استفاده از آزمون LSD انجام گرفت. 
یافته‌ها: نتایج تجزیه واریانس نشان داد برهمکنش  تنش خشکی ×  بیوچار × زئولیت بر قطر ساقه، تعداد گل آذین در بوته، وزن گلچه در بوته، عملکرد دانه و بیولوژیک، نشت یونی، کربوهیدرات، پلی فنل اکسیداز، گایاکول پراکسیداز، فسفر و پتاسیم دانه معنی‌دار شد. بر اساس مقایسه میانگین‌ها، بیشترین عملکرد دانه مربوط به تیمار آبیاری پس از ۷۵ درصد ظرفیت زراعی کاربرد توام 5/2 درصد بیوچار و ۵ درصد زئولیت بود که در همین سطح تنش خشکی با کاربرد 5 درصد بیوچار و زئولیت اختلاف معنی‌دار نداشت، در حالی که بیشترین مقدار تعداد گل آذین در بوته، وزن گلچه در بوته، کربوهیدرات، فسفر و پتاسیم دانه به تیمار آبیاری پس از ۱۰۰ درصد ظرفیت زراعی با کاربرد 5 درصد بیوچار و زئولیت و بیشترین میزان نشت یونی، پلی‌فنل‎اکسیداز و گایاکول پراکسیداز به تیمار آبیاری پس از 5۰ درصد ظرفیت زراعی و عدم کاربرد کود تعلق داشت. 
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که استفاده ترکیبی از بیوچار و زئولیت در شرایط تشدید تنش خشکی می‌تواند اثرات نامطلوب ناشی از کم‌آبی را تعدیل کرده و بهبود چشمگیری در ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیک، بیوشیمیایی و عملکرد گلرنگ ایجاد نماید. بنابراین می‌توان چنین استنباط کرد که استفاده از کودهای زئولیت و بیوچار در شرایط خشکی، ممکن است نقش قابل توجهی در کاهش شدت آسیب حاصل از تنش خشکی روی گلرنگ داشته باشد. همواره استفاده از نهاده‌هایی که جنبه اکولوژیکی سیستم را بهبود و خطر زیست محیطی را کاهش دهد؛ می‎تواند برای پیشبرد اهداف کشاورزی پایدار مناسب باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر لئوناردیت و سوپرفسفات تریپل بر پارامترهای رطوبتی، پایداری خاک و عملکرد سیاهدانه (Nigella sativa L.)</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7579.html</link>
      <description>سابقه و هدف: بررسی فرایندهای تشکیل عملکرد یک گیاه از عوامل مهم در بهبود مدیریت زراعی محسوب می‌شود. ساختار خاک و ظرفیت نگه‌داری آب در خاک، از عوامل تاثیر گذار در باز شدن روزنه‌های گیاه و بهبود فتوسنتز می‌باشد که نتیجه‌ی آن در عملکرد گیاه منعکس می-شود. ‌ در بسیاری از اکوسیستم‌های کشاورزی، کمبود آب و کاهش دسترسی به عناصر غذایی کم‌تحرک، از جمله فسفر، عملکرد محصول را به طور قابل توجهی محدود می‌کند. با در نظر گرفتن سناریوی تغییرات اقلیمی، به‌کارگیری روش‌های مناسب به منظور حفظ ذخیره رطوبتی خاک از جمله اقدامات مؤثر برای افزایش بهره‌وری آب و در نتیجه بهبود عملکرد گیاه است. این تحقیق با هدف کاهش مصرف کود فسفره با جایگزینی لئوناردیت (منبع غنی از اسید هیومیک) در راستای نیل به اهداف کشاورزی پایدار، کاهش هزینه‌ها، افزایش قابلیت جذب فسفر و افزایش عملکرد، در جهت بررسی تاثیر سطوح مختلف کود اسید هیومیک و فسفاته بر گیاه دارویی سیاهدانه (Nigella sativa L.) انجام گرفت. 
مواد و روش‌ها: این آزمایش در سال زراعی 1401-1400 در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار، در خاک شنی-لومی بر روی گیاه سیاهدانه، در منطقه‌ی پرچین استان اردبیل با 9 تیمار شامل: شاهد، سوپرفسفات تریپل 100 کیلوگرم در هکتار (P100)، سوپرفسفات تریپل 50 کیلوگرم در هکتار (P50)، لئوناردیت (منبع غنی از اسید هیومیک) 200 کیلوگرم در هکتار (H200)، لئوناردیت 100 کیلوگرم در هکتار (H100)، سوپرفسفات تریپل 50 کیلوگرم و لئوناردیت 100 کیلوگرم در هکتار (P50H100)، سوپرفسفات تریپل 25 کیلوگرم و لئوناردیت 150  کیلوگرم در هکتار (P25H150)، سوپرفسفات تریپل 75 کیلوگرم و لئوناردیت 50 کیلوگرم در هکتار (P75H50) و سوپرفسفات تریپل 25 کیلوگرم  و لئوناردیت 50 کیلوگرم در هکتار (P25H50)، اجرا شد. شاخص‌های رطوبتی، جرم مخصوص ظاهری خاک، میانگین وزنی قطر خاکدانه‌ها در حالت خشک و تر، هدایت روزنه‌ای، فتوسنتز، ارتفاع بوته و عملکرد دانه در گیاه سیاهدانه اندازه‌-گیری شدند.
یافته‌ها: تیمارهای P25H150 و P50H100 به ترتیب افزایش 120 و110 درصدی نسبت به تیمار شاهد بر عملکرد دانه داشتند. همچنین در 
ارتفاع بوته دو تیمار P25H150 و P50H100 به ترتیب افزایش 61 و 59 درصدی داشتند. تیمارهای P25H150 و P50H100 افزایش 33 و 32 درصدی بر هدایت روزنه‌ای برگ نیز داشتند. تیمار H200 بیشترین میزان شاخص‌های رطوبتی و میانگین وزنی قطر خاکدانه‌ها در حالت خشک را داشت. عملکرد دانه و ارتفاع بوته سیاهدانه همبستگی مثبت بالا و معنی‌داری (01/0P&amp;amp;lt;) با هدایت روزنه‌ای داشتند. این دو صفت همبستگی مثبت و معنی‌داری با رطوبت جرمی، رطوبت حجمی خاک و میانگین وزنی قطر خاکدانه‌ها در حالت خشک داشتند. همچنین ارتباط مثبتی بین باز شدن روزنه‌ها و شاخص‌های رطوبتی وجود داشت.
نتیجه گیری: طبق نتایج حاصله لئوناردیت به عنوان منبع غنی از اسید هیومیک، توانست به طور موثری مصرف کود سوپرفسفات تریپل را کاهش دهد و همچنین کاربرد اسید هیومیک موجب افزایش قابلیت نگهداشت آب در خاک و بهبود پایداری خاک شد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد، استفاده از تیمار H200 یا تیمار تلفیقی P25H150 ضمن مدیریت پایدار خاک، می‌تواند به بهبود عملکرد سیاهدانه کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر اسید هیومیک بر شاخص‌های فیزیولوژیک و بیوشیمیایی لوبیا قرمز تحت تنش کم‌آبی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7580.html</link>
      <description>سابقه و هدف: لوبیا قرمز (Phaseolus vulgaris L.) به‌دلیل دارا بودن پروتئین، فیبر و ریزمغذی‌های ضروری، از حبوبات مهم در تغذیه جهانی محسوب می‌شود. این گیاه اگرچه در اقلیم‌های مختلف کشت می‌شود، اما به کم‌آبی بسیار حساس بوده و تنش خشکی با اختلال در فرآیندهای کلیدی، موجب کاهش عملکرد آن می‌گردد. در این راستا، استفاده از نهاده‌های پایدار همچون اسید هیومیک اهمیت یافته است. اسید هیومیک با بهبود ساختمان خاک، افزایش نگهداشت رطوبت و تسهیل جذب عناصر، مقاومت گیاه به خشکی را ارتقا می‌دهد. از این‌رو کاربرد آن می‌تواند راهکاری مؤثر و دوستدار محیط ‌زیست برای پایداری تولید لوبیا قرمز در شرایط تغییرات اقلیمی باشد. هدف این پژوهش، بررسی اثر محلول‌پاشی اسید هیومیک بر ویژگی‌های فیزیولوژیک و بیوشیمیایی لوبیا قرمز رقم یاقوت تحت شرایط کم‌آبی بود.
مواد و روش‌ها: آزمایش در سال 1402 در شهرستان بویراحمد به‌صورت کرت‌های خردشده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمار آبیاری به‌عنوان عامل اصلی در سه سطح (آبیاری کامل (%100 نیاز آبی)، کم‌آبی متوسط (%80 نیاز آبی) و کم‌آبی شدید (60% نیاز آبی)) بر اساس تبخیر از تشتک کلاس A در نظر گرفته شد. عامل فرعی شامل محلول‌پاشی اسید هیومیک در چهار سطح (۰، 5/2، ۵ و 5/7 لیتر در هکتار) بود. تجزیه و تحلیل آماری داده‌ها با نرم‌افزار SAS انجام گرفت و مقایسه میانگین‌ها با آزمون LSD در سطح %5 صورت پذیرفت.
یافته‌ها: تنش خشکی شدید موجب کاهش معنی‌دار محتوای نسبی آب برگ به میزان 87/%15 شد که بیانگر اختلال در تعادل آبی و توانایی گیاه در حفظ فشار تورژسانس بود. همزمان، نشت الکترولیت به میزان 65/%47 افزایش یافت که نشان‌دهنده آسیب قابل‌توجه به غشاهای سلولی تحت شرایط کم‌آبی بود. همچنین غلظت فسفر اندام هوایی 11/%11 کاهش یافت که احتمالاً ناشی از کاهش تحرک و جذب فسفر در خاک خشک بوده است. در مقابل، غلظت پتاسیم اندام هوایی 55/%45 افزایش نشان داد که بیانگر نقش حفاظتی پتاسیم در تحمل خشکی است. محلول‌پاشی 5/7  لیتر در هکتار اسید هیومیک، فعالیت پراکسیداز و محتوای کاروتنوئیدها را به ترتیب 04/%68 و 22/%55 افزایش داد که نشان‌دهنده فعال شدن سیستم دفاعی آنتی‌اکسیدانی و بهبود ظرفیت فتوسنتزی بود. اثر متقابل تیمارها نیز نشان داد در سطح %60 نیاز آبی، بالاترین سطح اسید هیومیک باعث افزایش 110% کلروفیل کل و 66/%20 عملکرد دانه شد. این یافته‌ها بیانگر نقش اسید هیومیک در کاهش آثار منفی تنش خشکی از طریق بهبود دسترسی عناصر غذایی، پایداری غشا و تقویت عملکردهای فیزیولوژیک حیاتی تحت کم‌آبی است.
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی محلول‌پاشی 5/7 لیتر در هکتار اسید هیومیک می‌تواند اثرات منفی کم‌آبی بر ویژگی‌های فیزیولوژیک و عملکرد دانه لوبیا قرمز را کاهش دهد. بنابراین، کاربرد برگی اسید هیومیک در سطوح بهینه به‌عنوان راهکاری کارآمد و دوستدار محیط‌زیست برای ارتقای تحمل به خشکی، حفظ یکپارچگی فیزیولوژیک و پایداری عملکرد لوبیا قرمز در شرایط کم‌آبی توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ های مورفو-فیزیولوژیک نژادگان های بومی چمانواش چندساله (Festuca arundinacea Schreb.) به سطوح مختلف سایه در شرایط آب و هوایی اهواز</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7581.html</link>
      <description>سابقه و هدف: با توجه به تعداد زیاد روزهای آفتابی و شدت نور بالا در بیشتر مناطق ایران، ایجاد سایه در فضای سبز شهری ضروری به نظر می‌رسد. اما مشکل کمبود نور و سایه‌اندازی به دلیل توسعه ساختمان‌ها و همچنین سایه درختان در فضای سبز، چالش مهمی است که سبزفرش به عنوان یکی از اجزای اصلی فضای سبز شهری با آن مواجه است. درک بهتر مکانیزم‌های فیزیولوژیکی تحمل به سایه در سبزفرش‌ها به منظور بررسی کارآمدتر توسعه ارقام متحمل‌تر به سایه که می‌توانند محیط هایی با نور کم را تحمل نمایند امری ضروری می باشد. بر اساس مطالعات پیشین، سبزفرش‌های فصل خنک معمولاً تحمل سایه بیشتری نسبت به گونه‌های فصل گرم دارند. چمانواش بلند (Festuca arundinacea Scherb.) نسبت به گرما و خشکی متحمل بوده و تحمل سایه خوبی نیز دارد. افزون بر این، تا کنون مطالعه‌ای بر ارزیابی تحمل به سایه نژادگان های امید بخش بومی چمانواش بلند و بذر پلی کراس در ایران انجام نشده است. از این رو هدف از این آزمایش، دستیابی به نژادگان‌های برتر از نظر تحمل به سایه در شرایط آب و هوایی اهواز می باشد.مواد و روش ها: این پژوهش در فضای باز در مزرعه بخش علوم باغبانی دانشکده کشاورزی دانشگاه شهید چمران اهواز به صورت آزمایش فاکتوریل (سه سطح سایه و چهار نژادگان چمانواش بلند) در قالب طرح پایه بلوک&amp;amp;rlm;های کامل تصادفی در چهار تکرار انجام گردید. بذرهای سه نژادگان بومی چمانواش بلند شامل ابوریحان1، ابوریحان 5، اصفهان 2 و بذر پلی&amp;amp;rlm;کراس وزن شد و در کیسه&amp;amp;rlm;های پلاستیکی با ارتفاع 20 سانتی&amp;amp;rlm;متر و قطر 10 سانتی&amp;amp;rlm;متر دارای مخلوط ماسه، خاک باغچه و کود حیوانی به نسبت 1:1:2 کشت شدند. پس از استقرار و سازگاری با شرایط طبیعی، از اوایل فروردین ماه 1402 تا خرداد 1402در شرایط تیمارهای سایه (60% و 80% سایه) و نور کامل خورشید قرار گرفتند.یافته ها: نتایج نشان داد که تنش سایه باعث ایجاد تغییرات مورفولوژیک و فیزیولوژیک آشکاری در نژادگان‌های مورد بررسی چمانواش بلند شد که با کاهش عرض برگ، تولید پنجه، تجمع زیست توده و نسبت کلروفیل a/b، در کنار افزایش قابل توجه طول ساقه، سبزی برگ، نشت یونی، محتوای نسبی آب برگ و غلظت کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل و کاروتنوئیدها مشخص می‌شود. نکته قابل توجه این است که سایه‌دهی متوسط (60٪) از عملکرد بهینه برای طول ریشه و همچنین وزن تر و خشک ساقه پشتیبانی می‌کند، که نشان دهنده آستانه‌ای است که در آن تضعیف نور به جای محدود کننده بودن، مفید می‌شود. افزون بر این، مقایسه‌ نژادگان‌ها، تنوع قابل توجهی را در پاسخ به سایه برجسته‌تر کرد. پلی‌کراس عملکرد بهتری در صفات مرتبط با ظرفیت فتوسنتزی و وضعیت آب بافت، به ویژه عرض برگ بیشتر، محتوای نسبی آب برگ بالاتر و میزان کلروفیل a، کلروفیل کل و کاروتنوئید بالا، نشان داد. ابوریحان1 در طول برگ، توانایی پنجه‌زنی و رنگ تاج پوشش برتری داشت که نشان دهنده پاسخ قوی‌تر از نوع فرار در شرایط سایه است. ابوریحان۵ بیشترین توسعه سیستم ریشه و تجمع زیست توده شاخساره را نشان داد که نشان‌دهنده تخصیص قوی کربن و مقاومت در برابر تنش است. در مقابل، اصفهان۲ نشت یونی بالاتر و کلروفیل b بالاتری را نشان داد که نشان‌دهنده حساسیت بیشتر به تنش با تنظیمات جبرانی در کمپلکس برداشت نور است.نتیجه گیری: به طور کلی، این یافته‌ها، پلی‌کراس را به عنوان متحمل‌ترین نژادگان به سایه در میان نژادگان‌‌های ارزیابی‌شده، برجسته می‌کند و یک استراتژی فیزیولوژیک هماهنگ را نشان می‌دهد که از عملکرد برتر در محیط‌های کم‌نور پشتیبانی می‌کند. از این رو، این نژادگان، کاندیدای امیدوارکننده‌ای برای برنامه‌های اصلاحی با هدف سازگاری بیشتر با مناظر سایه‌دار یا کم‌نور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر کاربرد نانوذرات سیلیکون و تلقیح قارچ Piriformospora indica بر پاسخ‌های بیوشیمیایی گیاه کینوا (Chenopodium quinoa cv Giza1) به تنش شوری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7583.html</link>
      <description>اثر کاربرد نانوذرات سیلیکون و تلقیح قارچ Piriformospora indica بر پاسخ‌های بیوشیمیایی گیاه کینوا (Chenopodium quinoa cv Giza1) به تنش شوری

چکیده
سابقه و هدف: شوری خاک یک تنش غیرزیستی مهم برای کشاورزی در مناطق خشک و نیمه‌خشک است که به شدت جوانه‌زنی بذر، رشد و نمو و تولید محصول را تحت تاثیر قرار می‌دهد. کینوا (.Chenopodium quinoa Willd) گیاهی مقاوم به شوری است، ولی این تحمل در بین ارقام مختلف آن بسیار متفاوت است. کینوا به‌دلیل ویژگی‌های تغذیه‌ای بی‌نظیر خود مانند محتوای پروتئین بالا و ترکیب اسیدآمینه منحصر به فرد و نیز مقاومت زیاد در برابر تنش‌های غیرزیستی، برای حفظ امنیت غذایی بشر بسیار حائز اهمیت می‌باشد. قارچ Piriformospora indica از طریق افزایش راندمان جذب آب و عناصر غذایی، تحریک سیستم آنتی‌اکسیدانی و تولید ترکیبات حفاظتی و نانوذرات سیلیکون از طریق تعدیل فرآیندهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی، مقاومت گیاهان به تنش شوری را افزایش می‌دهند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر تلقیح قارچ P. indica و محلول‌پاشی برگی نانوذرات سیلیکون بر تحمل تنش شوری در رقم Giza1 گیاه کینوا بود.
مواد و روش‌ها: این پژوهش برروی رقم Giza1 گیاه کینوا به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح شوری (0، 200 و 400 میلی‌مولار NaCl)، سه سطح نانوذره سیلیکون (0، 50 و 100 میلی‌گرم در لیتر3 بار در فواصل 10 روزه) و دو سطح قارچ P. indica (تلقیح و عدم تلقیح) بودند. شاخص‌های بیوشیمیایی مورد مطالعه شامل محتوای پروتئین کل، مالون‌دی‌آلدئید، پراکسید هیدروژن، پرولین، قند محلول، آمینواسید آزاد، پتانسیل آنتی‌اکسیدانی به روش مهار رادیکال آزاد DPPH و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی (آسکوربات پراکسیداز، کاتالاز و پراکسیداز) بودند. 
یافته‌ها: بر اساس یافته‌های حاصل اثر متقابل کاربرد نانوذرات سیلیکون و تلقیح قارچ P. indica بر تمام شاخص‌های بیوشیمیایی مورد مطالعه در رقم Giza1 گیاه کینوا معنی‌دار بود. اگرچه تنش شوری به طور قابل توجهی باعث افزایش شاخص‌های تنش اکسیداتیو (محتوای پراکسید هیدروژن و مالون‌دی‌آلدئید) شد، اما کاربرد همزمان نانوذرات سیلیکون و تلقیح قارچ P. indica به طور چشمگیری این شاخص‌ها را کاهش داد، لیکن سبب افزایش محتوای پرولین، قندهای محلول، آمینواسیدهای آزاد، پروتئین و نیز ظرفیت مهار رادیکال آزاد و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی گردید.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که کاربرد همزمان نانوذره سیلیکون (به ویژه غلظت 100 میلی‌گرم در لیتر) و تلقیح قارچ P. indica  موثرترین تیمار در بهبود شاخص‌های بیوشیمیایی رقم Giza1 کینوا تحت تنش شوری و کاهش اثرات زیانبار این تنش بود. 
کلمات کلیدی: آنتی‌اکسیدان، تنش شوری، شاخص‌های فیزیولوژیکی، Piriformospora indica</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولین گزارش از جدایه Colletotrichum sansevieriae عامل پوسیدگی برگ سانسوریا و کنترل آن با اسانس‌های گیاهی در استان گیلان</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7596.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: گیاه سانسوریا (Sansevieria trifasciata) یکی از پرمصرف‌ترین گیاهان زینتی در سراسر جهان است که به دلیل زیبایی برگ‌ها، مقاومت نسبی در شرایط مختلف محیطی و نقش آن در بهبود کیفیت هوای داخلی منازل و اماکن عمومی، از اهمیت اقتصادی و اکولوژیکی ویژه‌ای برخوردار است. با این حال، در سال‌های اخیر بیماری‌های قارچی، به ویژه بیماری آنتراکنوز ، تهدیدی جدی برای تولید انبوه و تجاری این گیاه به شمار می‌رود. آنتراکنوز علاوه بر کاهش کیفیت و بازارپسندی گیاه، می‌تواند منجر به خسارات اقتصادی قابل توجهی برای تولیدکنندگان شود. وابستگی شدید به قارچ‌کش‌های شیمیایی برای مدیریت این بیماری‌ها همواره با مشکلاتی مانند ظهور سویه‌های مقاوم قارچی، آلودگی‌های زیست‌محیطی، تهدید سلامت مصرف‌کنندگان و محدودیت‌های قانونی در استفاده از ترکیبات سنتتیک همراه بوده است. بنابراین، شناسایی راهکارهای جایگزین و ایمن برای مدیریت بیماری‌های گیاهی، به ویژه در بخش گیاهان زینتی که حساسیت بالایی به باقی‌مانده سموم دارند، ضروری است. هدف اصلی مطالعه حاضر، جداسازی و شناسایی عامل بیماری‌زای قارچی سانسوریا در استان گیلان و همچنین بررسی اثرات بازدارندگی و قارچ‌کشی اسانس‌های گیاهی منتخب به عنوان گزینه‌ای طبیعی و پایدار برای کنترل این بیماری است.
مواد و روش‌ها: نمونه‌های برگ آلوده از گلخانه‌های استان گیلان جمع‌آوری شد. عامل بیماری‌زا بر اساس ویژگی‌های ریخت‌شناسی روی محیط کشت PDA و با توالی‌یابی ناحیه ITS و تحلیل فیلوژنتیکی تأیید گردید. اثر ضد قارچی ۱۲ اسانس گیاهی با استفاده از دو روش دیسک کاغذی و اختلاط با محیط کشت در غلظت‌های مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین، اثر پنج قارچ‌کش شیمیایی رایج در غلظت ۲۰۰۰ پی‌پی‌ام به عنوان شاهد مقایسه شد. شاخص‌های مورد سنجش شامل میزان بازدارندگی از رشد میسلیومی، جوانه‌زنی کنیدی‌ها و تعیین خاصیت قارچ‌کشی و قارچ‌ایستایی بود.
یافته‌ها: بر اساس نتایج، قارچ Colletotrichum spp. به عنوان عامل بیماری شناسایی شد و تحلیل مولکولی ناحیه ITS، گونه را به‌طور قطعی به‌عنوان C. sansevieriae  تأیید کرد.
 در ارزیابی‌ها، اسانس‌های آویشن، علف لیمو، زنیان و کاکوتی بیشترین فعالیت بازدارندگی را نشان دادند، به‌طوری که در روش اختلاط با محیط کشت، رشد قارچ را به طور کامل متوقف کردند. اسانس آویشن با ۸۸ درصد بازدارندگی از جوانه‌زنی کنیدی‌ها، موثرترین تیمار بود. در میان قارچ‌کش‌های شیمیایی، تیوفانات متیل و اکسی کلرور مس بیشترین اثر بازدارندگی را داشتند، در حالی که رورال تی‌اس فاقد اثر معنادار بود. آزمون تعیین ماهیت اثر نشان داد که اسانس‌های آویشن و علف لیمو دارای خاصیت قارچ‌کشی بودند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها به وضوح نشان می‌دهد که اسانس‌های گیاهی، به ویژه آویشن و علف لیمو، پتانسیل بسیار بالایی برای مهار عامل بیماری آنتراکنوز سانسوریا دارند و کارایی آن‌ها قابل مقایسه با قارچ‌کش‌های شیمیایی رایج است. این نتایج گامی مهم در راستای مدیریت تلفیقی بیماری‌ها  و توسعه راهکارهای پایدار و دوستدار محیط زیست برای محافظت از محصولات زینتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات سدیم نیتروپروساید و کیتوزان بر کیفیت و ترکیبات بیوشیمیایی میوه توت‌فرنگی (ارقام کاماروسا و سابرینا) تحت تنش شوری</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7640.html</link>
      <description>سابقه و هدف: توت‌فرنگی (Fragaria × ananassa Duch.) از مهم‌ترین محصولات باغی است که به دلیل محتوای بالای ترکیبات زیست‌فعال مانند آنتوسیانین‌ها، ترکیبات فنولی و ویتامین ث از ارزش تغذیه‌ای بالایی برخوردار است. با این حال، حساسیت بالای آن به تنش شوری موجب کاهش رشد، عملکرد و کیفیت میوه می‌شود. استفاده از القاگرهای زیستی نظیر کیتوزان و سدیم نیتروپروساید (SNP) به‌عنوان دهنده نیتریک اکسید (NO) می‌تواند به‌عنوان رویکردی مؤثر در کاهش اثرات منفی شوری و بهبود پاسخ‌های فیزیولوژیک و بیوشیمیایی گیاه مورد استفاده قرار گیرد. هدف این پژوهش بررسی اثرات منفرد و ترکیبی کیتوزان و SNP بر ویژگی‌های کمی و کیفی میوه توت‌فرنگی در شرایط شوری بود.
مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در گلخانه دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری انجام شد. فاکتور اول شوری در سه سطح (۰، ۳۰ و ۶۰ میلی‌مولار کلرید سدیم) که به‌ترتیب معادل تقریباً 0، 3 و 6 دسی‌زیمنس بر متر (dS m⁻¹) هدایت الکتریکی می‌باشند و فاکتور دوم القاگر شامل پنج سطح (شاهد،SNP  در غلظت‌های ۵۰ و ۱۰۰ میکرومولار و کیتوزان در غلظت‌های ۲۵/۰ و ۵/۰ گرم بر لیتر) بود. تیمارها روی دو رقم توت‌فرنگی کاماروسا و سابرینا به طور مستقل اعمال شدند. محلول‌پاشی القاگرها در سه نوبت (دو هفته قبل از تنش، هم‌زمان با تنش، و دو هفته پس از آن) انجام گرفت. 
یافته‌ها: نتایج نشان داد که افزایش شوری از ۰ به ۶۰ میلی‌مولار باعث کاهش معنی‌دار وزن میوه (۸/۲۶٪)، طول میوه (۳/٪۱۸)، مواد جامد محلول (۵/٪۲۲) و ویتامین ث (۷/٪۳۰) گردید. در مقابل، تیمارهای القاگر اثرات مثبتی بر بسیاری از صفات داشتند. تیمار کیتوزان ۲۵/0 گرم بر لیتر موجب افزایش فنول کل از ۳/۱۶۱ به ۹/۲۱۷ میلی‌گرم اسید گالیک معادل در هر ۱۰۰ گرم وزن تازه و آنتوسیانین کل از ۵/۲۸ به ۴/۳۷ میلی‌گرم سیانیدین-۳-گلوکوزید در هر ۱۰۰ گرم وزن تازه گردید.در رقم کاماروسا، کاربرد SNP در غلظت ۵۰ میکرومولار به‌ویژه در سطح شوری ۶۰ میلی‌مولار کلرید سدیم موجب افزایش ویتامین ث از 26/467 به 9/1026 میلی‌گرم در هر 100 گرم وزن تازه و بهبود نسبی سفتی میوه نسبت به شاهد شد، در حالی‌که در رقم سابرینا بیشترین حفظ ویتامین ث در شرایط شوری بالا مربوط به تیمار کیتوزان 5/0 گرم بر لیتر بود. اثر متقابل شوری × القاگر در بیشتر صفات معنی‌دار بود. در رقم کاماروسا، تیمار کیتوزان ۲۵/0٪ در سطح شوری ۳۰ میلی‌مولار بالاترین مواد جامد محلول (9/8 درجه بریکس) و اسیدیته قابل تیتر (93/0 ٪) را نشان داد، درحالی‌که SNP 100 میکرومولار در شرایط شوری بالا (۶۰ میلی‌مولار) سبب حفظ بیشتر وزن (2/13 گرم) و سفتی میوه (83/1 نیوتن) شد. در رقم سابرینا، کیتوزان در هر دو غلظت موجب افزایش قابل‌توجه ترکیبات فنولی و آنتوسیانین کل شد، اما اثر SNP محدودتر بود.
نتیجه‌گیری: به‌طورکلی تنش شوری تأثیر منفی معنی‌داری بر صفات کمی و کیفی میوه توت‌فرنگی داشت، اما کاربرد کیتوزان و SNP توانست این اثرات را تا حد زیادی تعدیل کند. کیتوزان عمدتاً با افزایش متابولیت‌های ثانویه نظیر ترکیبات فنولی و آنتوسیانین‌ها و SNP با بهبود وضعیت آنتی‌اکسیدانی و تعادل یونی، کیفیت میوه را در شرایط شوری بهبود بخشیدند. رقم کاماروسا در مقایسه با سابرینا، با حفظ بیشتر وزن و سفتی میوه و سطوح بالاتر ویتامین ث تحت تنش شوری، تحمل بالاتر و پاسخ مؤثرتری به تیمارهای القاگر نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعدیل تنش دمای بالا با براسینواستروئید و متیل جاسمونات در دانهال فلفل ویکونا</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7641.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تنش‌های غیرزیستی از محدودیت‌های اصلی در توسعه کشاورزی هستند که منجر به کاهش قابل توجه محصول می‌شود. تنش دمای بالا از مخرب‌ترین تنش‌های غیرزیستی بوده که بر کلیه فرآیندهای فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی گیاه تأثیر می‌گذارد و سبب کاهش رشد و کیفیت محصول و در صورت تداوم تنش، موجب مرگ گیاه می‌گردد. محققان در سال‌های اخیر برای افزایش تحمل گیاهان به تنش دمای بالا راهکارهای مختلفی بیان نموده‌اند؛ که یکی از این راهکارها کاربرد خارجی فیتوهورمون‌ها می‌باشد. فلفل سبز قلمی (Capsicum annuum) گیاهی علفی و یک‌ساله از خانواده Solanaceae بوده که به دلیل محتوای بالای آلکالوئیدها مثل کپسایسین، خاصیت ضدالتهابی و ضدباکتری قابل توجهی دارد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر براسینواستروئید و متیل جاسمونات در شرایط تنش دمای بالا بر ویژگی‌های مورفولوژیکی و بیوشیمیایی گیاه فلفل ویکونا انجام گرفت.
مواد و روش‌ها: به منظور بررسی اثر براسینواستروئید و متیل جاسمونات بر تعدیل اثر تنش دمای بالا در دانهال فلفل رقم ویکونا آزمایشی در سال  زراعی 1403 در گلخانه پژوهشکده کشاورزی پژوهشگاه زابل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل دمای 25 درجه سانتی‌گراد، دمای 40 درجه سانتی‌گراد، محلول‌پاشی براسینواستروئید و دمای 40 درجه سانتی-گراد، محلول‌پاشی متیل جاسمونات و دمای 40 درجه سانتی‌گراد، محلول‌پاشی ترکیبی براسینواستروئید و متیل جاسمونات و دمای 40 درجه سانتی‌گراد بود. در این پژوهش صفات ارتفاع بوته، تعداد برگ، وزن تر و خشک اندام هوایی، محتوای آب نسبی برگ، پایداری غشا، کلروفیل کل، کاروتنوئید، محتوای پراکسید هیدروژن، پرولین و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی مورد ارزیابی قرار گرفت. 
یافته‌ها: نتایج نشان داد بلندترین ارتفاع بوته (33/15 سانتی‌متر)، تعداد برگ (33/8)، وزن تر میوه (91/13 گرم)، وزن خشک میوه (5/8 گرم)، محتوای کلروفیل کل (14/2 میلی‌گرم/گرم بافت تازه برگ)، محتوای آب نسبی برگ (56 درصد) و شاخص پایداری غشا (22 درصد) در شرایط رشد بوته‌ها در دمای 25 درجه سانتی‌گراد (شاهد) حاصل شد. یالاترین محتوای کارتنوئید (17/0 میلی‌گرم/گرم بافت تازه برگ) و پراکسید هیدروژن (46/0 میکرومول برگرم وزن تر) در تیمار تنش دمایی 40 درجه سانتی‌گراد حاصل گردید. محلول‌پاشی یوته‌های فلفل در شرایط تنش دمایی با براسینواستروئید + متیل جاسمونات باعث تولید بالاترین تعداد میوه (10 عدد)، بالاترین وزن تر (35 گرم) و بالاترین عملکرد (170 گرم در بوته) گردید. بیشترین محتوای پرولین (52 میکروگرم در گرم وزن تر)  در شرایط محلول-پاشی با متیل جاسمونات در شرایط تنش دمایی حاصل شد. ترکیب براسینواستروئید و متیل جاسمونات در دمای 40 درجه سانتی‌گراد همچنین منجر به افزایش 71/1، 52/1، 25/3 و 67/1 برابری فعالیت آنزیم‌های کاتالاز، پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و سوپراکسید دیسموتاز در مقایسه با عدم کاربرد این هورمون‌ها در شرایط تنش دمای بالا شد. 
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی نتایج نشان داد ترکیب براسینواستروئید و متیل جاسمونات از طریق بهبود فعالیت آنزیم‌های آنتی اکسیدان، کاهش تولید پراکسید هیدورژن و مالون دی‌آلدهید، افزایش محتوای کلروفیل و افزایش تولید اسمولیت‌های سازگار در مقایسه با تیمار بدون این دو هورمون منجر به بهبود تحمل به تنش دمای بالا در دانهال فلفل ویکونا شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تولید خالص اولیه و پتانسیل ورودی کربن گیاهی در برخی نظام های رایج کشاورزی منطقه سیستان</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7642.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تغییر اقلیم و افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای به‌ویژه دی‌اکسیدکربن، یکی از جدی‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی معاصر است. بخش کشاورزی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان زمین و منابع طبیعی، نقش دوگانه‌ای در انتشار و ترسیب کربن دارد. شناسایی محصولات زراعی و باغی با توانایی بالا در تثبیت و بازگرداندن کربن به خاک، به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک مانند سیستان، اهمیت ویژه‌ای دارد. هدف این مطالعه، ارزیابی پتانسیل ترسیب و چرخه کوتاه‌مدت کربن در محصولات مهم منطقه شامل گندم، گلرنگ، کنجد، لوبیا چشم‌بلبلی و انگور و ارائه راهکارهای بهبود مدیریت کشت برای افزایش ترسیب کربن بود.
مواد و روش‌ها: این مطالعه مطالعه در شهرستان زابل واقع در شمال استان سیستان و بلوچستان انجام شد. داده‌های عملکرد و سطح زیرکشت محصولات طی پنج سال (۱۳۹۸–۱۴۰۳) جمع‌آوری شد و اطلاعات اقلیمی منطقه از ایستگاه‌های سینوپتیک استخراج گردید. تولید خالص اولیه کربن در کل گیاه و سهم اندام‌های هوایی و زیرزمینی با استفاده از معادلات استاندارد محاسبه شد. همچنین سهم واقعی و پتانسیل ورودی کربن به خاک بر اساس بازگرداندن بقایای غیر اقتصادی گیاهان برآورد شد. شاخص برداشت و نسبت اندام هوایی به زیرزمینی برای هر محصول تعیین و ضریب نسبی تسهیم کربن در اندام‌ها محاسبه شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار Excel و روش‌های آمار توصیفی انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد انگور، بیشترین پتانسیل ترسیب کربن را دارا بود و سهم ریشه‌ها و ترشحات ریشه در این گیاه قابل توجه بود، که نشان‌دهنده نقش آن در ترسیب بلندمدت کربن می‌باشد. گندم و لوبیا چشم‌بلبلی با توزیع متعادل کربن در اندام‌های هوایی و زیرزمینی، نقش مهمی در چرخه کوتاه‌مدت کربن داشتند. گلرنگ و کنجد با شاخص برداشت پایین، بخش عمده زیست‌توده خود را در اندام‌های غیر اقتصادی ذخیره کرده و می‌توانند ورودی قابل توجهی به خاک ارائه کنند. بررسی ورودی واقعی و پتانسیل کربن نشان داد که سهم واقعی بازگشت کربن به خاک در محصولات مختلف به‌طور متوسط ۳۰ تا ۵۰ درصد کمتر از پتانسیل بالقوه است، که عمدتاً ناشی از برداشت کامل یا ناقص اندام هوایی و مدیریت ناکافی بقایا (مانند سوزاندن کاه و کلش) می‌باشد.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تنوع کشت و ترکیب گیاهان یک‌ساله و چندساله، همراه با مدیریت صحیح بقایای گیاهی و استفاده از شخم حفاظتی، می‌تواند به‌طور چشمگیری بیلان کربن و پایداری اکوسیستم‌های زراعی منطقه سیستان را ارتقا دهد. همچنین، محصولات با شاخص برداشت پایین و بازگرداندن بقایا، نقش مهمی در افزایش ترسیب کربن و کاهش انتشار دی‌اکسیدکربن دارند. این یافته‌ها می‌تواند به برنامه‌ریزی کشاورزی پایدار و مقابله با تغییر اقلیم در مناطق خشک و نیمه‌خشک کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مقدماتی شش رقم وارداتی فندق در منطقه اشکورات استان گیلان</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7652.html</link>
      <description>سابقه و هدف: فندق یکی از محصولات مهم و اقتصادی در کشور و دنیا  محسوب می‌شود. اﻳﻦ گیاه در ﺑـﻴﺶ از 20 ﻛﺸﻮر ﺟﻬﺎن ﻋﻤﺪﺗﺎ ً در ﺣﻮزهﻫـﺎی آﺑـﻲ ﺑــﺰرگ ﻣﺎﻧﻨــﺪ درﻳــﺎی ﺳــﻴﺎه، ﺧــﺰر، ﻣﺪﻳﺘﺮاﻧــﻪ و اﻗﻴﺎﻧﻮس آرام ﻛﺸـﺖ و ﻛـﺎرﻣـﻲﺷـﻮد. در ایران استان گیلان بیشترین سطح زیر کشت و تولید فندق را به خود اختصاص داده است. با توجه به اینکه بخش عمده ارقام مورد کشت در ایران ژنوتیپ‌های بومی و محلی با عملکرد و کیفیت پایین هستند. جایگزین نمودن ارقام محلی با ارقام تجاری مناسب موجب بهبود عملکرد و افزایش درآمد حاصل از فروش و صادرات محصول خواهد شد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش با هدف ارزیابی ارقام وارداتی فندق از کشور روسیه در منطقه اشکورات از توابع شهرستان رودسر استان گیلان با ارتفاع1850 متر از سطح دریا در ﻗﺎﻟﺐ ﻃﺮح ﺑﻠـﻮکﻫـﺎی ﻛﺎﻣـﻞ ﺗﺼﺎدﻓﻲ ﺑﺎ پنج ﺗﻜﺮار (هر تکرار سه پاجوش یکنواخت و هم سن از هر رقم) انجام شد. شش رقم وارتاشن، چلسی، سوچی، کالیب، قفقاز و پروستوریکا به همراه رقم محلی رایج در منطقه (گرد اشکور) در فواصل 4×4 متر کشت شدند. سازگاری با محیط و صفات رویشی، زایشی و مشخصات میوه از قبیل طول شاخساره فصل جاری، تعداد جوانه در شاخساره، طول نهال، تعداد شاتون، تعداد فندقه در هر خوشه، وزن فندقه با پوشینه، وزن فندقه، وزن پوشینه، وزن مغز، وزن پوسته چوبی و عملکرد طی دو سال‌ متوالی مورد بررسی قرار گرفت. 

یافته‌ها: نتایج بررسی ‌نشان داد بین ارقام مورد مطالعه اختلاف چشم‌گیری از نظر صفات اندازه‌گیری شده مشاهده گردید. از بین ارقام مورد مطالعه رقم قفقاز بالاترین صفت طول شاخساره و تعداد جوانه بر روی شاخساره را نشان داد. طول نهال در رقم قفقاز (45/170 سانتی‌متر) بالاتر از سایر ارقام و کم‌ترین مقدار مربوط به رقم سوچی (83/118 سانتی‌متر) بود. بیش‌ترین تعداد شاتون در ارقام مورد مطالعه مربوط به رقم وارتاشن و کم‌ترین تعداد در رقم قفقاز مشاهده شد. میانگین تعداد فندقه در هر خوشه در رقم وارتاشن (73/3) بیشترین و در رقم کالیب (07/1)کمترین بود. بیشترین وزن میوه با پوشینه و وزن فندقه به ترتیب در ارقام چلسی و پروستوریکا مشاهده شد. رقم وارتاشن علی‌رغم بالاتر بودن عملکرد و تعداد فندقه کمترین وزن میوه با پوشینه را همانند رقم گرد اشکور به خود اختصاص داد. کمترین وزن فندقه در رقم محلی مشاهده شد. در خصوص صفت وزن پوشینه بالاترین مقدار مربوط به رقم چلسی و کمترین مقدار مربوط به رقم وارتاشن بود. ضرایب همبستگی نشان داد بین برخی از صفات اندازه‌گیری شده از قبیل صفات رویشی و وزن فندقه و مغز همبستگی معنی‌داری وجود دارد.

نتیجه‌گیری: در مجموع نتایج ارزیابی صورت گرفته در دو سال اولیه پس از کاشت نشان داد که ارقام وارداتی وارتاشن، پروستوریکا و چلسی از نظر صفات رویشی، میوه‌شناختی و عملکرد برتری نسبت به رقم محلی گرد اشکور دارند. رقم وارتاشن با برخورداری از شاتون‌دهی بیشتر و عملکرد بالاتر، پتانسیل بالایی از نظر کمی نشان داد، هرچند وزن میوه  با پوشینه در این رقم پایین بود. در مقابل، ارقام پروستوریکا و چلسی با دارا بودن وزن بالاتر میوه و مغز، از نظر کیفیت محصول در سطح مطلوب‌تری قرار گرفتند. این مطالعه پتانسیل جایگزینی ارقام فندق وارداتی را با ارقام کم‌محصول محلی در ایران برجسته می‌کند. با انتخاب ارقام مناسب، کشاورزان می‌توانند بهره‌وری و سودآوری را به طور قابل توجهی بهبود بخشند. با این‌وجود توصیه نهایی پس از ارزیابی در سال‌های بعد که عملکرد پایداری به دست آید انجام خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر روش‌های مختلف خاک‌ورزی بر عملکرد، اجزای عملکرد و بازده اقتصادی در باغ‌های چای</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7653.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش، بررسی تاثیر روش‌های مختلف و متداول خاک‌ورزی بر عملکرد، اجزای عملکرد چای و تعیین بهترین نوع خاک‌ورزی با در نظر گرفتن میزان محصول و بازده اقتصادی آنها است.آزمایش به‌صورت طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 11 تیمار (سه تکرار) شامل شخم در زمستان (بدون شخم بهاره) به‌صورت ماشین خاک‌ورزی مدل  Soil cultivator KR-35A (M-N)، شخم با بیل کشاورزی (B-N) و شخم با بیل چنگکی (G-N)؛  شخم در بهار به‌صورت شخم با بیل چنگکی (N-G) و شخم با فوکا (N-F) و شخم در زمستان + بهار به صورت بیل کشاورزی+ فوکا (B-F)، بیل چنگکی + بیل چنگکی (G-G)، بیل چنگکی + فوکا (G-F)، ماشین+ فوکا (M-F) و ماشین+ ماشین (M-M) و تیمار بدون شخم یا شاهد (N-N) انجام شد. تجزیه و تحلیل آماری برای بررسی اثرات اعمال این تیمارها بر عملکرد و اجزای عملکرد چای و تحلیل اقتصادی برای تعین بهترین روش و کاربرد آنها بررسی شد.نتایج تجزیه واریانس نشان داد که تیمارهای آزمایشی تاثیر معنی‌داری بر وزن تر برگ سبز چای (عملکرد)، میانگین جرم شاخساره و تعداد شاخساره قابل برداشت در سطح احتمال یک درصد داشتند. بر این اساس، در مقایسه با شاهد، برخی از روش‌های شخم باعث بهبود عملکرد و اجزای عملکرد چای شد. عملیات شخم با ماشین به‌صورت M-N، M-F و M-M به‌ترتیب باعث افزایش 7/22، 8/17 و 5/16 درصد (میانگین دو سالانه 4005، 3822 و 3796 کیلوگرم در هکتار) و با بیل کشاورزی به‌صورت B-N و B-F سبب افزایش 9/15 و 1/14 (میانگین دو سالانه 3793 و 3730 کیلوگرم در هکتار) عملکرد برگ سبز در مقایسه با شاهد گردید. روند افزایشی مشابهی از تغییرات تعداد و جرم شاخساره قابل برداشت در تمام تیمارهای شخم با ماشین خاک‌ورزی و بیل کشاورزی در مقایسه با شاهد وجود داشت. برای مثال، افزایش عملکرد برترین تیمار یعنی شخم زمستانه با ماشین خاک‌ورزی در مقایسه با شاهد نتیجه افزایش 3/23 درصدی تعداد شاخساره قابل برداشت و افزایش 4/4 درصدی جرم شاخساره بوده است. این موضوع نشان می‌دهد که تاثیر این نوع شخم بر افزایش تعداد شاخساره بیشتر از تاثیر بر جرم شاخساره است. از نظر اقتصادی تیمار M-N بیشترین درآمد خالص و نرخ بازده را داشت. به‌طور‌کلی برای ماشین و ابزارهای مختلف شخم، عملیات شخم فقط در زمستان تا عمق ۲۰ سانتی‌متر(مانند تیمارهای M-N و B-N) نتایج بهتری از شخم سطحی فقط در بهار یا شخم در هر دو زمان را ایجاد کرد.  شخم نیمه‌عمیق (حدود 20 سانتی‌متر) با ماشین خاک‌ورزی و بیل کشاورزی می‌تواند باعث افزایش عملکرد چای شود. با در نظر گرفتن ملاحظات اقتصادی، بهترین روش برای بهبود حاصل‌خیزی و افزایش محصول در باغ‌های چای انجام عملیات شخم با ماشین یا بیل کشاورزی در زمستان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اصلاح و خالص سازی توده بومی خربزه شادگان به روش گزینش فامیل‌های تنی</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7665.html</link>
      <description>سابقه و هدف: خربزهCucumis melo L.) ) یک محصول مهم و ارزشمند از خانواده کدوییان می‌باشد. علاوه بر عطر و طعم، وجود آنتی اکسیدان‌ها، پلی‌فنول‌ها و مواد معدنی سبب گردیده که خربزه به عنوان یک میوه مطلوب در سرتاسر دنیا مصرف شود. توده بومی شادگان یکی از توده‌های بومی مهم کشور می‌باشد. کشت و کار این توده علاوه بر شهرستان شادگان در برخی از شهرهای خوزستان نیز متداول است. با توجه به وجود تنوع فراوان در این توده، این پژوهش  به منظور اصلاح  و خالص سازی  این توده بومی به روش گزینش فامیل‌های تنی اجرا گردید.
مواد و روش‌ها: این پژوهش به در مزارع شهرستان دشت آزادگان و ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان اجرا گردید. در سال اول از مزارع خربزه در شهرستان دشت آزادگان بررسی گردید و میوه‌های قوی و سالم انتخاب شدند. در سال دوم بذور میوه‌های انتخاب شده در ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان کشت و در مرحله گلدهی 300 بوته‌های قوی و عاری ازآفات و بیماری‌ها،  که در آنها گل‌های ماده زودتر ظاهر شده بود، انتخاب و در آنها خویش آمیزی صورت گرفت، بدین ترتیب‌که گل‌های ماده  در عصر روز قبل از گرده افشانی محصور و در صبح روز بعد، خود گرده افشانی (سلفینگ) از طریق انتقال دانه گرده از گل‌های نر هر بوته به کلاله‌های گل‌های ماده همان بوته و سپس محصور کردن گل‌های ماده گرده‌افشانی شده (برای جلوگیری از انتقال گرده ناخواسته) صورت گرفت. در سال سوم نصف بذور حاصل از میوه‌های خودگشن شده (33 میوه) به منظور آزمون نتاج کشت شدند. در سال چهارم شده برای جلوگیری از عدم تداخل گرده ‌افشانی بذور چهار لاین‌  بارنگ گوشت کرم در اواخر بهمن  ماهو بذور سه لاین بارنگ گوشت میوه  نارنجی در اواسط مرداد ماهکشت شدند. در سال پنجم  نتاج حاصل از بلوک تلاقی میوه‌هایی با رنگ گوشت نارنجی به عنوان جمعیت بهبود یافته با توده منشا مقایسه شدند. در پایان با استفاده از نرم‌افزار SPSS  و به کمک آزمونT   صفات مورد مطالعه در جمعیت بهبود یافته و توده منشا مقایسه شدند. 
یافته‌ها: در  سال اول از میوه‌های اتتخاب شده بذر‌گیری به ‌عمل آمد. در سال دوم در مجموع  از حدود 300 تلقیح، 33 گرده افشانی موفق حاصل شد. در صورت گرده افشانی موفق و تلقیح، تخمدان رشد نموده و سبز رنگ باقی ماند ولی در صورت عدم تلقیح تخمدان زرد رنگ شده و رشد آن متوقف  و میوه تشکیل نشد. آزمون نتاج  در سال سوم  مشخص نمود که در هفت جمعیت رنگ پوست و گوشت میوه یکنواخت بود. با توجه به متفاوت بودن رنگ گوشت میوه، این جمعیت‌ها دو دسته تقسیم شدند. رنگ گوشت میوه در چهار جمعیت کرم و درسه لاین دیگر نارنجی بود. در سال چهارم در نتاج حاصل از تلاقی میوه‌هایی با رنگ گوشت کرم تفرق مشاهده شد. ولی در نتاج حاصل از تلاقی میو‌هایی با رنگ گوشت نارنجی تفرق مشاهده نگردید و رنگ گوشت همه میوه‌ها نارنجی بود. در سال پنجم نتایج حاصل از بلوک تلاقی میوه‌هایی با گوست نارنجی به عنوان جمعیت بهبود یافته با توده مشخص نمود که از نظر عملکردو وزن متوسط میوه جمعیت بهبود یافته بر توده منشا به‌ترتیب در سطح احتمال 1% و 5% برتری دارد ولی ازنظر مواد جامد محلول کل، ضخامت پوست وگوشت میوه و قطر حفره تخمدان اختلافی بین جمعیت بهبود یافته و توده منشا  معنی دار نبود.
 نتیجه گیری: صفات عملکرد و متوسط وزن میوه در جمعیت بهبود یافته نسبت به توده منشا به طور معنی‌داری افزایش یافت. هم-چنین  در برخی ازصفات کیفی مهم از قبیل رنگ پوست و گوشت میوه  در این جمعیت یکنواختی مشاهده گردید  که این موضوع در بازار پسندی حائز اهمیت می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر آبیاری تکمیلی و کاربرد انواع خاکپوش بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس (Lens culinaris) در شرایط دیم</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7672.html</link>
      <description>سابقه و هدف: عدس به عنوان یکی از منابع مهم پروتئین گیاهی، در ایران و بسیاری از مناطق نیمه خشک جهان کشت می‌شود. سهم گسترده‌ای از اراضی زیر کشت این محصول به زراعت دیم اختصاص دارد. با این حال، عملکرد کم و کیفیت پائین این اراضی، عمدتاً ناشی از دو عامل مدیریت نامناسب اصول کشت دیم و چالش‌های اقلیمی شامل کمبود و پراکنش نامناسب بارش می‌باشد. در زمینه مدیریت پایدار رطوبت خاک، تکنیک‌ها و روش‌های متنوعی توسعه یافته‌اند که از میان آنها، خاک‌پوش‌ها (مالچ) به عنوان یک راهبرد کلیدی شناخته می‌شوند. بنابراین، هدف از تحقیق حاضر، ارزیابی جامع و مقایسه استراتژی‌های مختلف مدیریت رطوبت خاک و تأثیرات بعدی آنها بر پارامترهای کمی و کیفی تولید عدس دیم بود.
مواد و روش‌ها: به منظور ارزیابی اثر انواع خاک‌پوش‌ها بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس دیم (رقم سنا) تحت شرایط آبیاری تکمیلی، آزمایشی در سال 1401 در مزرعه‌ای واقع در روستای نصیرآباد شهرستان ورزقان اجرا گردید. این پژوهش به ‌صورت کرت-های خرد شده در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. آبیاری تکمیلی در سه سطح (بدون آبیاری، آبیاری در مرحله گلدهی و آبیاری در دو مرحله گلدهی و دانه‌بندی) به عنوان فاکتور اصلی و انواع خاک‌پوش در چهار سطح (شاهد بدون خاک‌پوش، پلی اتیلن، کاه و کلش گندم به میزان 5/8 تن در هکتار و خاک ارّه به میزان 4 تن در هکتار) به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شدند. عملکرد و اجزای آن در زمان رسیدگی فیزیولوژیکی (زمانیکه غلاف‌های عدس زرد شده و به بلوغ کامل رسیده بودند)، اندازه‌گیری شدند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که کاربرد آبیاری تکمیلی در دو مرحله گلدهی و دانه‌بندی در مقایسه با کاربرد آبیاری تکمیلی در مرحله گلدهی و عدم آبیاری منجر به افزایش معنی‌دار تعداد غلاف و دانه در بوته، وزن هزاردانه، زیست‌توده، عملکرد دانه، شاخص برداشت و محتوای پروتئین دانه گردید. همچنین، در میان انواع خاکپوش مورد مطالعه، استفاده از خاک‌پوش کاه و کلش گندم برتری خود را در تمامی صفات اندازه گیری شده نشان داد. این فاکتور فرعی قادر بود به طور معنی‌داری سبب بهبود عملکرد و اجزای عملکرد دانه در عدس دیم گردد و به عنوان یکی از موثرترین گزینه‌ها در حفظ رطوبت و افزایش بهره وری شناسایی شد. به طور کلی، بهترین ترکیب تیماری میان سطوح آبیاری تکمیلی و انواع خاک‌پوش‌های مورد مطالعه بر عملکرد و اجزای آن در عدس دیم رقم سنا، تیمار آبیاری تکمیلی در دو مرحله گلدهی و دانه‌بندی و کاربرد خاک‌پوش کاه و کلش گندم بود. بیشترین تعداد دانه در بوته (3/13 عدد)، وزن هزاردانه (1/55 گرم)، زیست‌توده (3/5744 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد دانه (5/955 کیلوگرم در هکتار) و محتوای پروتئین دانه (6/23 درصد) با کاربرد تیمار آبیاری تکمیلی در دو مرحله گلدهی و دانه بندی با خاکپوش کاه و کلش گندم بدست آمد. با این وجود، کاربرد سایر انواع خاک‌پوش‌ها در مقایسه با تیمار شاهد (بدون خاکپوش) منجر به بهبود معنی‌دار در عملکرد و اجزای آن گردید.
نتیجه‌گیری: با توجه به تنش‌های محیطی موثر بر کشت دیم عدس، به‌کارگیری راهبرد آبیاری تکمیلی و خاک‌پوش (به‌ویژه کاه و کلش گندم) توانست آثار آسیب‌های تنش خشکی را تعدیل نموده و از این طریق سبب افزایش عملکرد دانه و محتوای پروتئین دانه‌های عدس گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شاخص‌های فلورسانس و محتوای کلروفیل در دو بیوتیپ حساس و مقاوم خردل وحشی (Sinapis arvensis L.) به علف‌کش تری‌بنورن‌متیل</title>
      <link>https://jopp.gau.ac.ir/article_7719.html</link>
      <description>چکیده
سابقه و هدف: خردل وحشی (Sinapis arvensis) یکی از علف‌های هرز مهم در مزارع گندم است که به دلیل توانایی بالای رقابتی، تولید بذر زیاد و مقاومت به علف‌کش، مشکلات جدی برای کشاورزان ایجاد می‌کند. تاکنون 533 بیوتیپ علف هرز مقاوم به علف‌کش، گزارش شده‌اند و این خانواده‌ی علف‌کش‌ها از جمله گروه‌هایی است که مقاومت به آن‌ها به‌طور گسترده در سراسر جهان مشاهده شده است؛ به‌طوری‌که تاکنون ۱۷۲ گونه علف‌هرز نسبت به این خانواده مقاوم شده‌اند (1). پارامتر‌های فلورسانس، شاخص‌های مناسبی برای بررسی صدمات ایجاد شده توسط علف‌کش‌ها هستند. از آنجایی‏کهتری‌بنورون‌متیل جزو بازدارندگان آنزیم استولاکتات سنتاز است و این آنزیم در کلروپلاست جای گرفته است؛ ارزیابی مقاومت خردل وحشی به تری‌بنورون‌متیل با بررسی فلورسانس کلروفیل می‌تواند ارزنده باشد. 
مواد و روش‌ها: این مطالعه در بهار سال 1402 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه محقق اردبیلی به صورت فاکتوریل اسپلیت‌پلات بر پایه طرح کاملاً تصادفی با 3 تکرار اجرا شد. عامل اول بیوتیپ خردل وحشی در 2 سطح (حساس و مقاوم به علف‌کش تری‌بنورون‌متیل)، عامل دوم غلظت علف‌کش تری‌بنورن‌متیل (WP%50) در 7 سطح (0، 5، 10، 15، 20، 25 و 30 گرم در هکتار) و عامل سوم زمان نمونه‌برداری در 5 سطح (3، 5، 7، 9، 12 روز پس از سم‌پاشی) بود. 
یافته‌ها: تری‌بنورن‌متیل باعث افزایش بیش‌تر فلورسانس حداقل و هدررفت گرمایی گیرنده‌های فتوسیستم II، کاهش فلورسانس حداکثر، فلورسانس متغیر و حداکثر کارایی کوانتومی فتوسیتم II در بیوتیپ حساس نسبت به بیوتیپ مقاوم شد که نشان می‌دهد کارایی سیستم فتوسنتزی در خردل وحشی حساس در مواجه با دوزهای علف‌کش کم‌تر است. این امر می‌تواند نشان‌دهنده عدم توانایی رنگدانه‌های فتوسنتزی در دریافت تشعشعات خورشیدی و انتقال الکترون به کلروفیل a واقع در مرکز واکنش فتوسیستم II باشد. میزان فلورسانس در بیوتیپ حساس، ۹ روز پس از استفاده از علف‌کش به اوج خود رسید. سپس این میزان کاهش یافت، به‌طوری‌که در روز دوازدهم، 39/13 درصد و در روز سوم، 37/25 درصد کمتر از میزان ثبت‌شده در روز نهم بود. روند تغییر فلورسانس در بیوتیپ مقاوم، صعودی تا روز نهم و نزولی در روز دوازدهم پس از کاربرد علف‌کش بود. فلورسانس متغیر در خردل وحشی حساس در تیمار شاهد در 7 روز بعد از تیمار کاهش قابل‌ملاحظه‌ای نسبت به سایر روزها نشان می‌دهد که نشان از تنش محیطی بوده که در آن روز رخ داده است و احتمالاً در آن روز شدت تابش نور بیش‌تر بوده است. محتوای کلروفیل تحت‌تأثیر اثر متقابل کاربرد دوزهای علف‌کش، بیوتیپ خردل وحشی و زمان‌های نمونه‌برداری قرار گرفت. سه روز بعد از اعمال تیمار در خردل وحشی حساس همه دوزهای علف‌کش باعث افزایش غلظت کلروفیل نسبت به تیمار شاهد شدند. در خردل وحشی مقاوم در همه روزهای بعد از کاربرد علف‌کش تمام دوزهای علف‌کش باعث کاهش غلظت کلروفیل شد. کم‌ترین میزان غلظت کلروفیل در 5 روز بعد از کاربرد علف‌کش در دوز 5 گرم در هکتار به دست آمد که نسبت به تیمار شاهد 73/14 درصد کاهش داشت. 
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که تری‌بنورن‌متیل باعث افزایش بیش‌تر فلورسانس حداقل و هدررفت گرمایی گیرنده‌های فتوسیستم II، کاهش فلورسانس حداکثر، فلورسانس متغیر و حداکثر کارایی کوانتومی فتوسیتم II در بیوتیپ حساس نسبت به بیوتیپ مقاوم شد که نشان می‌دهد کارایی سیستم فتوسنتزی در خردل وحشی حساس در مواجه با دوزهای علف‌کش کم‌تر است که این امر می‌تواند نشان‌دهنده عدم توانایی رنگدانه های فتوسنتزی در دریافت تشعشعات خورشیدی و انتقال الکترون به جفت کلروفیل a واقع در مرکز واکنش فتوسیستم II باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
